بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين


پيشگفتار

پدر، ريشه انسان و سبب وجود مادى او؛ و فرزند، شاخه‏ اى از آن اصل و ميوه‏ اى حاصل از آن درخت است. حضرت عيسى عليه‏ السلام مى ‏فرمايد: «درخت از ميوه‏اش شناخته مى ‏شود»[1].
قرآن كريم مى ‏فرمايد: «كلمه پاك چونان درختى پاك است كه ريشه ‏اش استوار و شاخه ‏اش در آسمان است هر دم به اذن پروردگارش ميوه ‏اش را مى ‏دهد»[2].
و رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله ‏وسلم مى ‏فرمايد: «هرگاه آدميزاده مى ‏ميرد، نامه عملش بسته مى‏ شود جز در سه مورد: فرزندى صالح، كه براى او دعا مى ‏كند، علمى كه از آن بهره‏مند مى ‏شوند و صدقه جاريه».[3]
از قديم گفته ‏اند: «فرزند كرامت بخش پدرش است».
شاعرى مى ‏گويد:«هر كه به پدرش مانند باشد، ستم نكرده است».
چه زيباست! وقتى كه فرزندى از پدرش سخن مى ‏گويد، و سخنش سرشار از شكوه و طراوت و بزرگداشت است، چرا كه سرشت هستى، پدر را نمونه‏ اى برتر و سرمشقى نيكو قرار داده است كه فرزند به ويژه در آغاز زندگى خود به او چشم مى ‏دوزد. و تا آخرين روزهاى زندگى پيوسته در كنار او مى ‏ماند. خصوصاً وقتى كه پدر به منزلت والايى از صلاح و تقوا دست يازيده باشد.
و زيباتر از اين همه، سخن بزرگان است، آن گاه كه بزرگى از بزرگى يا عالمى از عالمى يا مرجعى از مرجعى سخن مى ‏گويد، كه اين مصداق حقيقىِ نهادن چيزى در جايگاه اصلى خود است. چرا كه آن بزرگ يا عالم يا مرجع، ارزش حقيقى فردى را كه از آن سخن مى ‏گويد، مى ‏داند. از اين رو، سخن چون داروى شفا بخش در كام تشنگان، گواراتر از آب خنك خواهد بود.
بى ‏ترديد خوانندگان گرامى پس از مطالعه اين كتاب با ما هم عقيده مى‏ شوند كه هيچ ظاهرآرايى و تصنع و زياده ‏گويىِ ملال آور وتكلّفى بر قلم نويسنده بزرگوار آن نرفته است. تكلفى كه بسا نويسندگان هنگام نوشتن زندگى‏نامه يك شخصيت به دام آن گرفتار مى ‏آيند. بلكه عبارات آن را كلامى صادقانه خواهد يافت كه به طور طبيعى مانند جوشش آب از چشمه و بارش باران از آسمان، بر قلم جارى گشته است. اين سخن وقتى شيرين‏تر مى‏ شود كه لطيف ‏ترين عواطف و احساسات را نسبت به پدر، در سطور اين كتاب احساس مى ‏كنيم. آرى نزد پدران، در دنيا چيزى با ارزش تر از نيكى كردن فرزند به آنان نيست، اگر چه همين هم اداى پاره‏اى از حقوق آنان است.
آن‏گاه كه حق پدران گزارده مى ‏شود، شادكامى آن‏ها همچون شادكامى دانشمندى است در هنگامى كه موفق به اختراعى بزرگ مى ‏شود، يا مانند بهجت زمين است وقتى كه ابرى سيرابش مى ‏سازد. اين سخن فرزندى بزرگ درباره پدرى بزرگ است. پدرى كه به خصيصه ‏هاى تابناك اسلامى همچون دانش، فقاهت، پرهيزكارى، پارسايى، فروتنى و ساير صفات والاى اخلاقى آراسته بود.
حق پدر بر فرزند بس بزرگ است، و بهترين دليل بر اين مطلب فرمايش امام سجاد عليه ‏السلام در «رساله حقوق» است. آن‏جا كه مى ‏فرمايد: «اما حق پدرت آن است كه بدانى او ريشه توست و اگر او نبود تو نيز نبودى. پس هر گاه در خود چيزى ديدى كه تو را خوش آمد، بدان كه پدرت منشأ آن نعمتى است كه به تو ارزانى شده، پس به همان اندازه خدارا ستايش و سپاسگزارى كن».[4]
به جهت همين حق و براى به جاى آوردن اين واجب است كه دراين كتاب با سخنى مواجه مى ‏شويم كه شميم شوكت و رايحه وفادارى از آن استشمام مى ‏شود. چرا كه سخنى است درباره شخصيتى بزرگ، با تمام بار معنايى كه اين كلمه دارد و انديشه آن را در مى ‏يابد.
پدر، حضرت آيت اللّه‏ العظمى سيد مهدى حسينى شيرازى است. همان مرجع بزرگ دينى كه در دورانى آكنده از جريان‏هاى متعارض و متناقض، چون كوهى استوار در برابر فريادهاى شومى كه مردم را به غرب ‏زدگى و شرق‏ زدگى و كفر و الحاد فرا مى ‏خواند، ايستادگى نمود. و در آن دوره بحرانى با يارى ساير علما و مراجع اين نكته را به اثبات رساند كه آن چه مى ‏ماند و پيشرفت مى ‏كند همانا دين حنيف اسلام و راه استوار آن است؛ وآن چه از بين مى ‏رود افكار و انديشه ‏هاى بى ‏ريشه و نداهايى است كه جان و تن را به نابودى مى ‏كشاند.
دوران مرجعيت حضرت آيت‏ اللّه‏ ميرزامهدى شيرازى، شاهد خشونت آميزترين و سخت‏ ترين كشمكش ‏هاى فكرى و عقيدتى و درگيرى ‏هاى مسلحانه در همه سطوح و در همه عرصه ‏هاى داخلى و خارجى بود. و او بود كه با حزم و دور انديشى، اين كشتى توفان زده را به ساحل نجات هدايت كرد. اين مطلبى است كه همه كسانى كه از تاريخ نوين عراق آگاهى دارند بدان گواهند.
اما فرزند ـ كه خود از ابرار بود ـ مرجع گران‏قدر دينى حضرت آيت‏ اللّه‏ العظمى سيد محمد حسينى شيرازى ـ كه رحمت خدا بر او باد ـ است. شخصيتى بى ‏نياز از هرگونه معرفى، كه نه تنها در كشورهاى عربى و اسلامى كاملاً شناخته شده بود، بلكه از شهرتى جهانى برخوردار بود. مجاهد بزرگى كه با تأليفات فراوان و گوناگون خود، كام جويندگان معارف اسلامى را در تمام دنيا سيراب، و مردم را به افكار منور از ثقل اكبر و ثقل اصغر خويش مشغول كرده، و بيش از هزار كتاب در زمينه‏ هاى گوناگون علمى به رشته تحرير در آورده است.
ما اگر بخواهيم بر عظمت آن مجاهد نستوه رحمه ‏الله دليلى اقامه كنيم ـ به رغم ادله روشن و فراوان ـ خوانندگان گرامى را تنها به مطالعه موسوعه فقهى ايشان فرا مى ‏خوانيم. اين اثر بزرگترين موسوعه فقه استدلالى است كه در 150 جلد فراهم آمده است.
آيا اين اثر سترگ براى پى‏ بردن به عظمت و جامعيت و شخصيت علمى آن چهره ممتاز در جهان اسلام و در ميان مسلمانان، كفايت نمى ‏كند؟
آيا ما پيروان اهل بيت عليهم‏ السلام بلكه همه مسلمانان حق نداريم به خاطر چنين شخصيتى عظيم و مرجعى بزرگ به خود بباليم؟
اگر بخواهيم از اين دو چهره تابناك سخن بگوييم سخن به درازا مى ‏كشد؛ ناگزير زبان در كام مى ‏كشيم تا حضرت آيت‏ اللّه‏ شيرازى از پدر بزرگوار خويش براى ما سخن بگويد. اگر چه سخن گفتن درباره شخصيتى همچون آيت اللّه‏ ميرزا مهدى شيرازى ابعاد مختلفى دارد.
اينك ما در آستانه چاپ و نشر اين تاليفِ حضرت آيت اللّه‏ شيرازى رحمه‏ الله دست نياز به درگاه ذات بى ‏نياز بلند مى ‏كنيم و از حضرت حق خواستاريم كه پدر و پسر را غريق رحمت خويش گرداند و ما را از پيروان محمد و آل محمد عليهم ‏السلام و از جمله كسانى قرار دهد كه به سخن گوش فرا مى ‏دهند و از نيكوترين آن پيروى مى ‏كنند.

و آخر دعونا ان الحمد للّه‏ رب العالمين
مركز الرسول الأعظم صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله‏ وسلم للتحقيق و النشر
(ناشر نسخه عربى).


(1). ر.ك: كشف الغمّه، ج 2، ص 113.
(2). ابراهيم: آيه 24 و 25.
(3). مستدرك الوسائل: ج 12، ص230، ح 13960.
(4). امالى، صدوق، ص371.