او در يك نگاه

بسم الله الرحمن الرحيم

عن الامام الكاظم(عليه السلام): اذا مات المؤمن الفقيه بكت عليه ملائكة السماء وبقاع الارض التى كان يعبد الله عليها و ابواب السماء التى كان يصعد فيها باعماله.

سحرگاه روز جمعه پانزدهم ربيع الاول سال 1347 هـ.ق، در شهر نجف اشرف در خاندانى كهن واصيل كه طى ساليان دراز، مردان بزرگى از آن به پا خاسته بودند، كودكى به دنيا آمد كه بعدها با تئوريها ونظريات خود، تحولى شگرف در افكار و تاريخ شيعه ايجاد نمود.

زندگانى هر شخصى بستگى به تولد خارجى «فيزيكى» وى ندارد بلكه شايد بتوان گفت كه قبل از تولد گوشه هايى از شخصيت يك فرد شكل مى گيرد.

از اين دو به آسانى مى شود دريافت كه شخصيت حضرت آية الله العظمى شيرازى(اعلى الله مقامه الشريف) قبل از تاريخ تولد ايشان شكل گرفته است، همان هنگام كه پدر بزرگوارشان حضرت آية الله العظمى ميرزا مهدى شيرازى(قدس سره) نامه اى خدمت ولى عصر امام زمان (عجل الله فرجه) عرضه داشته ودرخواست فرزندى پسر را مى نمايد، به تحقيق، درخواست اين پدر والاتبار ودعاى پر بركت امام كون ومكان وزمين وزمان تأثير بسزايى د رآينده اين بزرگمرد داشته است.

پس از آن گوهرى پابه عرصه وجود نهاد كه براستى صفات پسنديده بسيارى، از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به ارث برده بود.

9 سال تمام در كنار مرقد شريف اميرمؤمنان على(عليه السلام) سپرى كرده واز فضاى پاك آن بهره برد، پس از آن خود را به كنار تربت پاك «آزاده دليرى كه با سرخى خون واژه ايثار و شهامت را به رهروان راستين خود آموخت» رساند، او كه به راستى خون حسينى در رگهايش جارى بود مقاومت وايستادگى در مقابل ظلم را از سرور وسالار خود سيدالشهداء(عليه السلام) به خوبى آموخته بود، با وجود فرازونشيبهاى مسير، و مشكلات صد چندان آن، چون كوه، استوار وراسخ بود هيچ گاه در مقابل ظالمان تسليم نشد وسر فرود نياورد.

همواره در هر زمان ومكانى فعاليتهاى سياسى و فرهنگى و اجتماعى خود را از طريق نوشتن كتاب، ايراد سخنرانيها و ايجاد مؤسسات مختلف براى بيدارى جامعه واعتلاى كلمه حق در رويارويى وجهاد با استعمارگران در طول تاريخ حيات پر افتخارش به ثبت رساند.

اما به راستى پاداش آن همه خدمات وزحمات چه بود ؟!!!

اين جملات برگرفته از كتاب «مُطاردة قرن ونصف» كه خلاصه اى است از رنجها وسختيهاى كه در طول بيش از صد سال بر خاندان شيرازى گذشته است، از زبان ايشان نقل شده است:

«بيش از يك قرن است كه آل شيرازى از طرف دولتهاى خود كامه رانده شده اند آنان تاوان خويشاوندى خويش را با مجدد شيرازى بزرگ، پدر بزرگ پدرم، صاحب فتواى مشهور تنباكو و ميرازى شيرازى دوم رهبر انقلاب عراق، دائى پدرم، پس مى دهند و تنها جرممان نوشتن كتابهاى توجيهى وبيدار كننده وتشكيل مؤسسات مختلف فرهنگى ومذهبى مى باشد».

سخن گفتن درباره زندگانى اين بزرگمرد تاريخ، منحصر به يك بعد نيست، چرا كه شخصيت آن مرجع عاليقدر بسيار پيچيده وشگرف است ودر اين مختصر به ابعادى از آن اشاره مى شود، هر چند، قطره اى است در برابردريا.

از مهمترين و برجسته ترين مميزات اخلاقى ايشان توكل بر خداوند، و ارتباطى ناگسستنى با پروردگار عالميان بود. اين مطالب برگرفته از سخنرانى آية الله سيد مرتضى شيرازى(دام عزه) مى باشد:

«نيمه شبى در حياط منزل با ايشان قدم مى زدم زمانى بود كه مشكلات زيادى به يكباره مارا فرا گرفته بود وسختيها و همّ و غم هاى فراوانى از هرطرف ما را محاصره كرده بود ياران اندك شده وبسيارى از كنارمان رفته بودند و ايشان تنها مانده بود، عرض كردم: آقا جان اين چنين تنها رهايت كرده اند!!!

چرا كه احساسم اين بود كه در اوج گرفتاريها تنها مانده است. درآن لحظات نگاهى به من انداختند كه تا اعماق درونم را تكان داد به آسمان نظرى افكند و چشمانش اشكبار شد و فرمود: هر كس با خدا باشد تنها نيست، هر آن كس كه با خدا است پس تنها نيست...

البته، منظورم اين بود كه به مانند اباذر هستند، آن چنان كه در روايت آمده: (يا أباذر تعيش وحدك وتموت وحدك وتدخل الجنة وحدك).

آن بزرگمرد تنها بود، چرا كه در مقام بلند و رفيع و عظيمش همراه وهمگامى برايش نبود ودشمنان وبدخواهانش فراوان بودند.

واين چنين اند مردان الهى كه لحظه اى از ياد خدا غافل نمى شوند.

امام زمان، صاحب عصر(عجل الله فرجه الشريف) طى نامه اى به آية الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى مى فرمايند:

«خود را در دسترس مردم بگذار، وجايگاه خود را نزديك در قرار ده و حاجتهاى مردم را برآور، ماتو را يارى خواهيم كرد».

وبراستى كه حضرت آية الله العظمى شيرازى يكى از بزرگ شاگردان مكتب حضرتش بود.

آن بزرگ مرجع ساعتهاى متوالى را با مردم به نشست و برخاست مى گذراند حضور در نزد او براى همگان راحت وامكان پذير بود وبا عموم مردم خيلى راحت وساده برخورد مى كرد تا آن جا كه دوست ودشمن از اخلاق والاى ايشان به شگفت آمده و مجذوب وى مى شدند و اين خلقيات نيك و پسنديده بر احدى پوشيده نيست.

از توصيه ها و تأكيدات هميشگى ايشان «خدمت به مردم» بود، كه خود نيز پيشگام در عمل به گفتار خود بودند. در برآوردن حاجات ديگران به اندازه اى ساعى بودند كه در كربلا به «كريم اهل بيت» شهرت يافته بودند، خود شخصاً در كارهاى خانه مشاركت و همكارى داشتند، هر شامگاه به تهيه شام براى خانواده مى پرداختند و هرگاه يكى از فرزندانشان بيمار مى شد، پرستارى و مراقبت را خود به عهده مى گرفت، حتى داروى آنان را با دست مباركشان مى دادند آن هنگام كه پاى يكى از فرزندان حضرتش آسيب ديده بود، خود شخصاً پرستارى از او را به عهده گرفته تا آن جا كه براى نشست و برخاست وى بازوى او راگرفته و به او كمك مى نمودند هر چند كه افراد ديگرى نيز در خانه بودند.

با وجود مشكلات و مشغله هاى فراوان براى يك رهبر معنوى در سطح جهان رفتارى برتر از يك پدر نمونه داشتند از فرزندانشان شخصاً پذيرايى مى نمودند و درنهايت احترام رفتار مى كردند تا حدى كه هيچ يك از آنان تندى و يا سخن تلخى از ايشان نشنيدند، با كودكان و نوادگان خود در نهايت مهربانى و لطف رفتار كرده و داستانهاى تربيتى و آموزنده براى آنان نقل مى نمودند همه اين كودكان عكسهايى ماندنى و خاطراتى زيبا وشنيدنى از ايشان به ياد دارند و اكنون چشم به راه اويند وبارها و بارها از او، پرسيده اند و آمدن دوباره ى او را آرزو مى كنند.

آن اسوه اخلاق نه تنها براى خانواده، بلكه براى جامعه و مردمش پدرى مهربان بوده و اين خود يكى از خصوصيات بارز اخلاقى ايشان بود وحقاً مصداق روايت (وصارلهم أباً رحيماً) بودند وبر اين حقيقت همگان واقفند.

يكى از ايشان مى گويد:

«چندى قبل از ارتحال ملكوتيشان، به اتاقشان رفتم در ضمن كلامى، به من فرمودند: براى اين جوانان چه مى توان كرد تا خود را باور كنند، شخصيتشان شكل گيرد و با هر موج و تبليغاتى دچار انحراف نگردند و...».

براستى كه مسئله جوانان يكى از دغدغه هاى ذهنى ايشان بود كه مدتهاى مديد فكر حضرتش را به خود مشغول ساخته بود.

اهميتى فراوان و وافر به بانوان مى داد و در انديشه ساختن آينده اى روشن و جامعه اى عظيم متشكل از زنانى كاردان و با همت و خدمتگذار بود وعقيده داشت كه زنان پايه هايى استوار از اجتماعند وسهم بسزايى در ساختاروشكل گيرى جوامع را به عهده دارند.

به درستى كه در راه خدمت به مردم واهميت دادن به حوائج و خواسته هاى آنان و تعظيم وتكريم آنان قدم در راه نياى پاك خويش نهاده بود.

شخصيتى بلند مرتبه كه ساليان مديد زندگانى خود را در راه اصلاح جامعه وخدمت به آن سپرى كرد. پس از گذشت اندك زمانى دنيا به شخصيت و افكار والاى اين بزرگمرد پى خواهد برد چرا كه دانشمندان، مردم را بر دو گروه تقسيم نموده اند:

1. مردمى كه جامعه بر آنها تأثير مى گذارد.

2. آنانى كه خود بر جامعه تأثير گذارده و خط جامعه را تغيير مى دهند. و اين دانشمند از معدود متفكران بود كه در صورت بكارگيرى نظريات و آراء ايشان، انقلاب و دگرگونى بزرگى ايجاد خواهد شد و تأثيرات بسزايى در جامعه كنونى و آينده خواهد گذاشت، چنانچه روزهاى عراق وكويت و ايران شاهد اين گفتار بوده است.

اين كوتاه سخنى بود از سيره اخلاقى و اجتماعى مجدد قرن حضرت آية الله العظمى سيد محمد شيرازى(اعلى الله درجاته) كه بر همگان لازم است شخصيت اين بزرگ مرد تاريخ را به جهانيان بشناسانند.

راهش پر رهرو، نامش جاويدان، ويادش ماندگار باد.