نماد خوبى ها

بقلم: حجة الاسلام سيد حجت موسوى ميانجى (دام عزه) از قم

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

قال رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم: «مداد العلماء افضل من دماء الشهداء؛ مداد عالمان از خون شهيدان برتر است»
گفتن و نوشتن از شخصيتى كم نظير و مرجعى جهانى كارى سخت و دشوار است، زيرا كسى كه از يك فقيه جامع و نابغه قرن مى نويسد بايد داراى اطلاعات وسيعى باشد، اما از باب اين كه...

«آب دريا را اگر نتوان كشيد               هم به قدر تشنگى بايد چشيد»

به قدر توان خود و به اختصار درباره اين شخصيت بزرگ نوشتم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.

بُعد علمى و فقهى
مرحوم آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد شيرازى قدس سره از بُعد علمى و فقهى كم نظير است و نه تنها يك فقيه، بلكه يك محقق اصولى، مفسّر موفق، محقق متتبع، محدث متبحر، مجتهد پارسا و در يك جمله جامع معقول و منقول بود.
در جمله اى ديگر مى توان او را اسوه تقوا و فضيلت، مرجع هميشه بيدار و آگاه به زمان، فقيه متعهد و دل سوز و سخت كوش و پرتلاش دانست. مرحوم شيرازى (رحمه الله) در تمام حوزه هاى علميه بلاد عرب و عجم آئينه تمام نماى فقه و فقاهت و تقوا و پرهيزگارى و در مقام تدريس فقه و اصول يك مدرس قوى و قدرتمند و يك مجتهد صاحب نظر بود و آن چنان مطالب درسى را روشن و متقن و مستدل بيان مى فرمود كه تشنگان علم و ادب از چشمه جوشان استدلال و استنباط او سيراب مى شدند. او در ميدان وعظ و ارشاد يكه تاز ميدان و خطيب قدرتمندى بود كه همگان را تحت تأثير قرار مى داد. در عبادت، عابد زمانه بود و در برخورد با مردم بسيار شيرين سخن و خوش اخلاق و متبسم بود و با مواعظ پيامبر گونه و اخلاق كريمانه، اقشار مختلفى را مجذوب خود كرده بود.
وى با در نظر گرفتن سطح دانش اقشار مختلف جامعه مى نوشت. از اين رو افراد با دانش متوسط و عالمان فرهيخته از آثار آن بزرگ مرجع بهره ها مى بردند و بى ترديد تأليفات گسترده او در نوع خود بهترين وسيله ارشاد و هدايت مردم بود و مورد توجه انديشمندان صاحب قلم قرار داشت.
موقعيت علمى و فقهى و اصولى و اخلاقى و مقامات معنوى و صفاى باطن و زهد و پارسايى اثر بيشتر علماى بزرگ حوزه ها، به ويژه علماى حوزه علميه قم را شيفته او كرده بود و در طول اقامت شان در شهر مقدس قم بسيارى از جويندگان دانش و معنويت جذب وى شدند.

بُعد تربيتى
تربيت صحيح در انديشه آية اللَّه العظمى شيرازى (رحمه الله) جايگاهى ويژه داشت و حضرتش خود به آنچه باور داشت پاى بند بود. از همين رو فرزندانى آراسته به آرايه هاى: دانش، ادب، معنويت، تقوا و ديگر سجاياى اخلاقى پروراند، آن سان كه كمتر نظير آنان ديده شده و مى شود. آنان هر يك راه پدر ارجمندشان را پيموده، در عرصه نگارش و تدريس مقامى والا دارند و از شخصيت هاى علمى به شمار مى روند.

دوران سخت عراق
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى دوران استثنايى و بسيار سختى را طى سال ها اقامت در كربلا و جوّ خفقان آلود ساخته حكومت ظالمانه صدام سپرى كرد و تمام آن تنگناها را با استقامت و صبر بر خود هموار مى كرد، اما دمى از تلاش براى نجات جامعه بشرى از منجلاب فساد و تباهى و گمراهى باز نماند.

هجرت از عراق
حزب بعث وجود آية اللَّه العظمى شيرازى را خطرى جدى براى حكومت خود مى ديد، چرا كه ايشان با تأسيس هيئت ها و مجالس دينى و نيز تشويق به تشكيل اجتماعات در مناسبت ها زمينه بيدارى مردم را فراهم آورده، روح ظلم ستيزى در آنان مى دميد. اين بود كه او را از عراق اخراج كرد. نتيجه اين اقدام بعثى ها، داغ و سوزى بود كه در فراق محبوبش حضرت سيدالشهدا عليه السلام تا آخر عمر بر دل داشت، اما هرگز از ظلم سوزى و ظالم ستيزى دست نكشيد و نداى مظلوميت شيعه را به گوش جهانيان رسانيد.

در خواست تربت مقدس
به ياد دارم روزى از ايشان مقدارى تربت امام حسين عليه السلام خواستم، چرا كه از عالم بزرگوارى شنيده بودم: هنگام تعمير و بازسازى روضه حسينى و قبر مبارك آن امام مظلوم عليه السلام ، مرحوم آية اللَّه العظمى ميرزا مهدى شيرازى (پدر مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى) دوازده مشت از تربت پاك قبر امام حسين عليه السلام (كه خدا آن را مايه شفا قرار داده است) برداشته است. تصور من اين بود كه آن تربت خالص در اختيار فرزند بزرگوارش آية اللَّه العظمى شيرازى است. لذا به اين اميد از ايشان خواستم مقدارى از آن را به من عنايت نمايد.
در جواب فرمود: خدا شاهد است روزى كه ما از عراق بيرون آمديم حكومت بعثى عراق همه چيز را از دست ما گرفتند و نگذاشتند حتى يك قوطى كبريت همراه خود ببريم. تنها چيزى كه در آن هنگام همراه داشتم چهارده دينار عراقى بود كه آن را نيز در مرز از من گرفتند و با دست و جيب خالى از عراق خارج شدم. اين گفته آن بزرگ مرد مرا سخت متأثر كرد.

دل نواز عقده گشا
بجاست كه يكى ديگر از خاطرات به ياد ماندنى و به يك معنا درس اخلاقى شنيدنى از اين فقيه بزرگوار را برشته تحرير در آوردم. آن وجود با بركت مدد رسانى به افراد كم درآمد، به ويژه طلاب و اهل علم را دوست مى داشت. بسيارى از مراجعين نيازمندانى بودند كه نااميد بازنمى گشتند. يك روز به عنوان واسطه در يك امر خير در يك موردى در خواست خودم رامطرح كردم مرحوم آقا تأملى كرد و مصلحت ندانست در نتيجه خواسته من مورد قبول واقع نشد به علتى كه در اين نوشته جاى ذكرش نيست
من از اين كه خواسته ام را اجابت نكرد كمى رنجيده خاطر و ناراحت شدم. به ايشان عرض كردم: حضرت آقا، تا به حال خيال من و تصور من اين بود كه يكى از اعضا دفتر و بيت شريف شما هستم، اما امروز از كم لطفى شما تعجب كردم. ايشان با چهره اى باز و لبخندى زيبا جمله اى فرمود كه غم و غصه را از دل من زدود. او فرمود: شما از اعضاى اين بيت نيستيد، بلكه شما سيد و آقاى اين بيت هستيد؛ با اين جمله كوتاه و شيرين چنان مجذوبم كرد كه تمام كدورت از دلم خارج شد.
خلاصه از دريا گفتن و از خورشيد و نوشتن آسان نيست و گاهى غير ممكن است. در اين مقاله با اين جمله نوشته ام را به پايان مى برم. پس درود بر او باد آن روز كه زاده شد و آن روز كه به ديدار محبوبش شتافت و آن روز كه زنده برانگيخته خواهد شد.

والسلام
سيد حجت موسوى ميانجى از شاگردان آن مرحوم
17/جمادى الثانى/ 1425ق. 13/مرداد/ 1383ش.