مرجعيت و شناخت نيازها

بقلم: خطيب ارجمند جناب

حجة الاسلام والمسلمين شيخ عيسى اهرى

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

قال رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم: «إنّ لربّكم في أيّام دهركم نفحات ألا فتعرّضوا لها(1)»

مقدمه آشنايى
سال 1353 ش به عنوان روحانى كاروان عازم خانه خدا شدم. در مدينه منوّره تابلويى جلب توجه مى كرد. اين تابلو آدرس قبر شريف صحابى صدّيق، جناب ابوذر را - كه در 128 كيلومترى مدينه به سوى مكه و در آبادى واسط قرار داشت - به نمايش گذارده بود و از سوى بعثه حج آية اللَّه العظمى آقاى حاج سيد محمد شيرازى قدس سره نصب شده بود. پس از چند روز با همسفران به زيارت آن صحابى نفاق ستيز كه در زير سايه درختچه خار مغيلان و تلىّ از قلوه سنگ ها قرار گرفته بود مشرّف شديم. همين رويداد مقدمه ارتباط حقير به بيت با بركت شيرازى شد. پس از هجرت آن بزرگوار به قم، توفيق زيارت او رفيقم گرديد.
الحق جهان بينى كم نظير، جامعيت، زهد، تواضع، بى آلايشى و ولايت از خصايص شاخص آن بزرگ مرد بود. چنان كه در منبر شب هفت آن فقيد سعيد كه از طرف فضلاى آذربايجانى مقيم حوزه علميه قم در مسجد محمّديه منعقد شده بود عرضه داشتم، ايشان نه براى مردم معمولى، بلكه براى مراجع عظام تقليد نيز الگو بود، كه او چرا در اين عصر و دوران سايه روشنى از زندگى اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را براى دنياى امروز ارائه داد.
از 27 سال ارتباط خود با ايشان از بى تكلّفى، ساده زيستى و اخلاق حسنه ايشان خاطرات فراوانى دارم كه به مدد حافظه و قلم نارسا اندكى از بسيار را مى نگارم.
1- پس از قيام مراجع و علما و مردم عليه حكومت ستم شاهى و گرفتارى و زندانى شدن رهبر انقلاب، او از راديو صوت العرب قاهره شنيد كه حكومت ايران مى خواهد دادگاه نظامى تشكيل دهد و ايشان را به اعدام محكوم كند. بعد از گزاردن نماز جماعت مغرب و عشا در صحن مطهّر حضرت سيدالشهداء عليه السلام ماشين آماده شد و حضرتش به سوى نجف اشرف حركت كرده، ابتدا به منزل آية اللَّه آقاى خوئى رفته و خبر راديو را براى ايشان بازگفت و ايشان فرمود: رياست حوزه مربوط به آية اللَّه العظمى آقاى حكيم است و از من كارى ساخته نيست. وى از ايشان خواست تا با هم نزد ايشان رفته در خواست كمك كنند، مرحوم آقاى خويى فرمودند: با آية اللَّه العظمى آقاى شاهرودى صحبت كنيد تا با هم برويم. مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى نزد آية اللَّه العظمى شاهرودى رفت و ايشان را از ماجرا آگاه كرد و همراه ايشان نزد مرحوم خويى آمده، هر سه به ديدار آقاى حكيم كه در منزل خود در كوفه بودند، رفتند.
دير وقت بود و خادم در را باز كرد و گفت: آقا براى استراحت به اندرون تشريف بردند و رفت اطلاع داد و آقاى حكيم تشريف آورد و با شگفتى پرسيدند: چه خبر شده است؟ طبق قرار قبلى آية اللَّه العظمى شيرازى موضوع را مطرح كرد. مرحوم حكيم فرمود: شما چه پيشنهادى داريد؟ و او گفت: اگر صلاح مى دانيد با عبدالسلام عارف (رئيس جمهور وقت عراق) تماس بگيريد تا ايشان اقدام كند. آقاى حكيم فرمود: من با عبدالسلام عارف تماس نمى گيرم و اگر مى خواهيد با سفير ايران در بغداد تماس بگيرم و تماس برقرار شد و فرمودند: شما به شاه ايران بگوئيد آقايان اينجا نشسته اند و نگران اوضاع و اخبار راديوهاى كشورهاى ديگرند و منتظر جواب هستيم. بيشتر از ساعتى طول نكشيد و زنگ تلفن به صدا در آمد و سفير ايران پشت خط بود. او گفت: آقايان اطمينان داشته باشند كه موضوع اعدام منتفى شد. همه به منزل شان بارگشتند و هنگامى كه مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى به كربلا رسيدند وقت استراحت سپرى شده بود، لذا براى گزاردن نماز جماعت صبح در صحن مطهر آماده شدند.
2- روزى كه از خبر انتقال رهبر انقلاب از تركيه به عراق با خبر شد چهل دستگاه ماشين بزرگ و كوچك تدارك ديد و با جمع متدينان به خارج شهر رفته با استقبال شكوهمندى ايشان را وارد كربلا كرده، نماز جماعت خود را در صحن مطهر به ايشان واگذارد.
3- يك بار با دوستان خدمت ايشان رسيديم. ايشان فرمود: چند سال پيش با خبر شدم يك يهودى برنامه چهل ساله اى براى تهيه و توزيع يك ميليارد كتاب درباره يهوديت داشته و در مدت سى سال اين كار را انجام داده است. از آن تاريخ تصميم گرفتم كتاب هايى كه از من منتشر مى شود آمار داشته باشم كه اخيرا به پنجاه ميليون جلد رسيده و بسيار متأسفم كه چرا جهان تشيع با اين مكتب والا و منطق استوار كوتاهى مى كند؟
4- در ديدار ديگر كپى يك صفحه از مجله العربى را به من مرحمت فرمودند كه در آن آمده بود: درباره زندگى دكتر اقبال لاهورى پنج هزار عنوان كتاب منتشر شده است. آن گاه آه سردى كشيد و فرمود: ما درباره توحيد و نبوّت و امامت و به ويژه نسبت به ولىّ نعمت مان امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف چه مقدار انجام وظيفه كرده ايم؟ سستى ما مايه شرمندگى است.
5- شبى در دفتر ساده ايشان كه موكت ارزان قيمتى در آن فرش شده بود، براى نخبگان عراقى صحبت مى كرد و درباره آينده عراق و اين كه چه بايد كرد سخن مى گفت. نامى از صدام حسين به ميان آمد و ايشان فرمود: يقين دارم علاوه از جنايات بى شمار، برادرم را نيز او كشته است، اما اگر الآن صدام را تحويل من بدهند او را رها مى كنم و انتقام نمى گيرم.
6- مردم گروه گروه به زيارت معظم له مى آمدند همه را مخصوصاً جوانان را به پنج چيز سفارش مى كرد كه يك مورد آن، مسأله ازدواج و تشكيل خانواده بود. روزى با يكى از آقايان حاضر در جلسه عرضه داشتيم: حضرت آقا، مشكلات زياد است و اين جوانان مى روند اطاعت مى كنند و بعد پشيمان مى شوند، زيرا هزينه سنگين است.
فرمود: نه، ساده زيستى حلّ مى كند كه ما در همان زمان با هفتاد هزار تومان مراسم عروسى برگزار كرديم و اين براى ما شگفت انگيز بود.
7- در گرما گرم جنگ تحميلى صدام با اسم و رسم از آية اللَّه العظمى شيرازى نام برد و گفت: او محكوم به اعدام است. او از عراق به كويت و از آن جا به ايران رفته و در قم ساكن شده است تا در پناه حضرت معصومه جان سالم به در برد، در حالى كه حضرت معصومه در ساوه مدفون است نه در قم و من قم را تارومار مى كنم و همان جا او را از بين مى برم و تهديد خود را علنى كرد و نزديك محل سكونت ايشان را بمباران كرد. لذا با اصرار ارادتمندان نزديك يك ماه به مشهد مقدس مشرّف شد و در مدرسه امام رضا عليه السلام كه به امر خودشان تأسيس شده بود درس خارج را ادامه مى داد. يكى از روحانيون كه نسبتى هم با ما دارد در سخنرانى قبل از نماز جمعه مشهد به مقام ايشان جسارت كرد. فرداى آن روز خدمتش رسيديم و عذرخواهى كردم. ايشان با رويى گشاده فرمودند: هر كس وظيفه خود را انجام مى دهد و شايد او نيز احساس تكليف نموده است.
8- روزى در محضر پر فيضش بودم سخن از روضه پانزده روزى محرّم به ميان آمد و از منبرى هاى قم آقاى رسولى و ديگران بودند. حجة الاسلام آقاى سيد محمد صادق نواده آية اللَّه العظمى آقاى بروجردى 0 گفت. آقا، اين روضه شما خيلى شلوغ مى شود. در صورت امكان، زمان آن را تغيير دهيد. ايشان پاسخ دادند: روضه سيدالشهداء عليه السلام را تبديل و تعطيل نمى كنم.
9- بعد از ترجمه نارسا و چاپ كتاب مرقد العقيله نسخه اى از آن را تقديم بيشتر بزرگان كردم و بعدها دريافتم كه ايشان و آية اللَّه العظمى آقاى سيد محمد صادق روحانى كتاب را به طور كامل مطالعه فرموده و بخش هايى از آن را براى حقير بازگو و اظهار لطف مى فرمودند.
10- در يك نشست خدمت آقا عرض كردم: بنده قابل نيستم. و صحيح اعلائى هم نيستم بلى خيلى هم اعمّى نيستم فرمودند: منظورتان چيست؟
عرضه داشتم: در مجالس مربوط به حضرتعالى نام مراجع ديگر را هم مى برم و دعا مى كنم و در مجالس مربوط به ديگر آقايان اگر در اختيارم بود دعاگوى شما هستم و اين رسم منبر بنده است.
فرمود: وظيفه خودتان را عمل كنيد و همين بهتر است و نبايد حق كسى را ناديده گرفت.

سخن پايانى
در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است: «اذا مات العالم ثلم فى الاسلام ثلمة لا يسدّها شى ء الاّ خلف منه(2)». جاى بسى شكرانه است كه الحمدللَّه خلف آن مرجع بزرگ فرزندان برومند و دامادها و نواده ها و بازماندگان بيت شريف، مخصوصاً اخوى مثيل و همانندشان آية اللَّه العظمى آقاى حاج سيد صادق حسينى شيرازى برادرى قدرشناس از خود برجاى گذاشتند كه درباره مرجع راحل فرمود: او براى من نه تنها برادر، بلكه پدر هم بود. او در مقام جانشينى آن حضرت و مرجعيت، چشم مقلدان و ارادتمندان را روشن كرده است. اطال اللَّه بقائه و ادام اللَّه ظله.

دعاگوى بيت شريف عيسى اهرى - تهران


1) بحارالانوار، ج 87، ص 95.
2) مستدرك الوسائل، ج 9، ص 52.