خاطره شيرين ملاقات با آية الله العظمى شيرازى

بقلم: حجة الاسلام والمسلمين براتعلى خدائى شمس آبادى

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

الحمدللَّه والصلاة على محمد صلى الله عليه وآله وسلم وآله، صلاة دائمة نامية

زيارت كعبه دل
پس از ساليان محروميت و ممنوعيت، در سال 1347 ش. مصمم شدم در كنار جناب آقاى شيخ محمد على راثى اردبيلى به عتبات عاليات مشرف شويم.

 سفر خود را آغاز كرديم و با پشت سر گذاردن مشكلات به كاظمين رسيديم و پس از عتبه بوسى و اظهار ارادت و سيلاب اشك بر آن غريب بغداد به دليل نزديك بودن ايام عرفه از طريق حله عازم كربلا شديم و در مدرسه حضرت آية اللَّه العظمى بروجردى قدس سره دو حجره گرفتيم.

 در آن جا جناب مستطاب آقاى شيخ محمد تقى بهلول را ديديم. او بعد از حدود چهل سال گمنامى و آوارگى اينك در آن جا بود. حكومت وقت او را از عوامل مخرب بيگانگان مى خواند. ايشان در منزل ما ملاقات ها و مصاحبه هايى داشت و پذيرايى از علمايى كه از نجف براى زيارت امام حسين عليه السلام
در ايام عرفه به كربلا مى آمدند و بر ما وارد مى شدند با ما بود.

مقدمه ديدار
در آن ايامى كه در كربلا بودم در اكثر مغازه هاى بين الحرمين و اطراف حرم، از آن جمله در مغازه كفاشى كه در باب القبله قرار داشت و جوانى نورانى در آن مشغول به كار بود عكس جوانى آية اللَّه العظمى شيرازى را مى ديدم.

 آن جوان عكس آن مرحوم را در قاب بزرگ ميناكارى شده قرار داده، آن را در معرض ديد همگان نصب كرده بود. اين امر براى من شگفت انگيز بود، چرا كه شهر كربلا از جهت رجال علمى تحت الشعاع مراجع و زعماى نجف اشرف قرار داشت، اما با وجود آن همه مراجع هيچ عكس و تمثالى از آنان به چشم نمى خورد و اين نشان از محبوبيت زايدالوصف آية اللَّه العظمى شيرازى حكايت داشت.
لذا براى فرونشاندن حس كنجكاوى خود به بهانه مشترى بودن وارد مغازه شدم و سلام كردم. او دريافت كه من از روحانيون حوزه هاى علميه عراق نيستم مع الوصف با محبت كامل با ما برخورد كرد و با صحبت هاى دل نشين از من استقبال نمود. در اين فرصت از او خواستم تا درباره صاحب عكس اطلاعاتى بدهد و آن جوان كه از محبت و ارادت به صاحب عكس آكنده بود، اطلاعاتى درباره آن بزرگوار به من داد.
گفتم: برادر عزيز، من احساس مى كنم حضرت عالى با آية اللَّه شيرازى ارتباط نزديكى دارى. آيا مى توانى زمينه ملاقات ما را با معظم له فراهم نمايى تا مستوجب اجر و ثواب شوى؟
گفت: بلى همين امروز وظيفه ام را انجام مى دهم. به من گفت: چند دقيقه بنشين تا من برگردم. مرا در دكان تنها گذاشت و رفت و خيلى سريع برگشت و گفت: حضرت آية اللَّه العظمى شيرازى آدرس شما را خواسته تا به ديدن شما بيايند.
گفتم: ما چنين شايستگى نداريم و نيز نمى توانيم در خور شأن ايشان امكان پذيرايى را فراهم كنيم، لذا ما به ديدن آية اللَّه شيرازى مى رويم. به من گفت: يك ساعت به غروب تشريف بياوريد تا با شما به ملاقات آقا برويم. من از اين كلام خوشحال شدم و با آن كه حضرت آقا را نديده بودم، ولى مى ديدم ارادت به حضرت آقا در دل اهالى كربلا موج مى زند.

اولين ديدار
براى ملاقات و تشرف به حضورش چشم به عقربه ساعت داشتم و آن روز براى تقويت روحى و معنوى پس از غسل زيارت به حرم امام حسين عليه السلام مشرف شديم پس از زيارت و خواندن دعاى علقمه و زيارت جامعه، خود را سر وعده به مغازه آن جوان رساندم.

 او لباس كار خود را عوض كرده و لباس نو پوشيده و خود را معطر كرده بود و مقدارى عطر به ما داد و با آداب خاص خود را براى ملاقات با حضرت آقا آماده ساخت. ما هنوز آية اللَّه شيرازى را نديده بوديم، ولى هيبت معنوى ايشان ما را گرفته بود، لذا در بى قرارى بر سر مى برديم.
زمانى كه به حضور ايشان رسيديم در نگاه اول او را برخوردار از ويژگى هاى روحى و معنوى ديدم و بى اختيار خود را در برابر ايشان خاضع يافتيم، اما ايشان آن چنان انس و الفت نشان داد كه گويا سال هاى سال است كه با ما دوستى دارد. او روش امامان عليهم السلام را در پيش گرفته، به سفارش هاى آنان پاى بند و بسيار خوش مجلس و شيرين سخن و داراى قلبى رئوف و احساسى لطيف و روحانى بود. او گوهر فضيلت و اخلاق را يكجا داشت و اكثر سخنان علمى و اخلاقى او ابتكارى بود. ملاقات با ايشان براى ما نعمتى غيرمنتظره و توفيقى ناخواسته بود، زيرا ميدان سياحت علمى آن فرزانه مرد از هر زاويه و بُعد پسنديده و قابل ستايش و سياحت فكرى اش در تمام ابعاد بسيار وسيع و گسترده بود.
در مدت ده روز اقامت مان در كربلا ديدارهاى مفصلى با او داشتيم، سبب اصل اين شيفتگى تواضع و صميميت معظم له بود، چه اين كه در وجودش ذره اى كبر و خودخواهى نبود و كمال بردبارى و شكيبايى و گشاده رويى و نگاه هاى محبت آميز، او را محبوب القلوب ساخته بود.

نادره زمان
آية اللَّه العظمى شيرازى قدس سره از نوادر روزگار به حساب مى آمد. صحبت هاى او تا عمق جان هر انسانى نفوذ مى كرد و براى همين جاذبه، شيفتگان او لحظه اى نمى توانستند از او دل برگيرند و موقع خداحافظى براى آنان سخت ترين لحظات بود.
اگر از صحبت هاى علمى و يا از تحليل مسائل سياسى فراغت مى يافت و در موضع وعظ و ارشاد قرار مى گرفت سخنانش بر دل هاى شنوندگان اثر بسيار عميقى مى گذاشت. در مراسم سوگوارى ائمه اطهار عليهم السلام چشم هاى اشك آلود او و حالت روحى ايشان هر بيننده اى را تحت تأثير قرار مى داد.
بدون گزاف و پريشان گويى ايشان از نوادر زمان خود بود و آن چنان بود كه كمال و جمال در وجودش فراهم آمده بود و بدان جهت در نخستين ديدارش هر انسانى را مجذوب مى ساخت و همان روحيه طلبگى و مناعت طبع و بى ميلى به دنيا و سخاوت و مساعدت مردم در تمام حالاتش موج مى زد و به تمام معنى مردمى بود و با مردم مى جوشيد و نيكوكار و خطاكار در كنارش احساس شخصيت مى كردند. خدمت به مردم و حسن خلق، توصيه دايمى ايشان بود و اين دو صفت را از اهم عبادات مى دانست.

 به نيازمندان شخصيت مى داد و با نوازش به آنان مى فرمود: امرى داريد؟. او اين ويژگى را از جدش امام چهارم على بن الحسين عليه السلام به ارث برده بود كه به نيازمندان مى فرمود: مرحبا بمن يحمل زادي الى معادي؛ خوش آمدى اى كه ره توشه ام را براى قيام بر دوش مى كشى.
و نيازمند سرخوش و شادمان بازمى گشت. حضرت آية اللَّه العظمى آقاى سيد محمد شيرازى قدس سره در رفتارشان با مستمندان اين سيره سنيّه حضرات معصومين عليهم السلام را احيا فرمود.

تحليل گر دقيق مسائل سياسى
در همان سفرى كه به كربلا داشتيم، ايشان در اجتماعات يا دوبه دو، وقايع پانزدهم خرداد و قيام نهضت خونين مدرسه فيضيه را مطرح مى كرد. از حسن تصادف در ملاقات با آية اللَّه العظمى شيرازى و بدون اين كه سؤال كنيم به مناسبتى آن مرحوم همه مسائل روز را به طور عميق و ريشه دار و گسترده طرح و تحليل فرمود و مسائل بحرانى را از قرن گذشته آغاز نمود و دامنه مسأله را از ايران و عراق فراتر برده و دروازه هاى شرق و غرب و خاورميانه را گشود.
ايشان در درك مضامين و ظرايف و دقايق مسائل جهانى مانند كسى بود كه سردى و گرمى جهان را ديده و تلخى و مرارت زمان را چشيده و رخدادهاى سياسى و اجتماعى جهان را با تمام وجود لمس كرده است. او با سخنانى پربار همگان را از خرمن دانش خود بهره مند مى كرد و انديشه و رفتار منحط و منحرف را دگرگون مى ساخت.

اهتمام به وحدت مسلمين
بالاترين اهتمام و دغدغه آن مرجع بزرگ، وحدت و همبستگى پيروان مذاهب اسلامى بود. از اين رو با مطالعه اوضاع و احوال دنيا دسيسه هاى استعمار را به خوبى دريافته بود و مى دانست كه خطر مستمر و روز افزون صهيونيزم و حاميانش همواره كيان اسلام، مسلمانان و كشورهاى اسلامى را تهديد مى كند، لذا ضرورى مى دانست كه مذاهب مختلف اسلامى همفكر و هم عقيده شوند و رشته اخوت و مودت و اتحاد را محكم و استوار نمايند تا در برابر امپرياليزم و صهيونيزم كه چنگ و دندان در بدنه سرزمين هاى اسلامى فروبرده اند و برآنند تا اسلام و تعليمات رهائى بخش آن را از ميان بردارند، بايستند.
آرى، آن فقيه در تمام ابعاد علمى، تاريخى، سياسى و فقهى چهره درخشان و آشنا در جهان اسلام و از شخصيت هاى بلند آوازه دنياى سياست و علم و ادب به شمار مى رفت.

از ويژگى هايش اين بود كه بيشتر وقت ها طرف مخاطبش طلاب جوان بودند. ازدواج، از وصاياى موكد ايشان به جوانان بود و آن چنان آن ها را بر اين امر مهم ترغيب مى فرمود كه از همان ساعت با فكر ازدواج محضرش را ترك مى كردند و در اسرع وقت رهنمود حضرتش را عملى مى كردند. اخلاق، تقوا، خدمت به مردم و تقويت قلم و قدرت بيان ديگر سفارش هاى آن عارف فرزانه بود.
در يكى از ملاقات هاى با بركت و با صفا، معظم له مرا در خور آن دانست كه در چند زمينه مطلب بنويسم و من با اشتياق و خرسندى پذيرفتم. با آن كه فرصت كم بود، اما رؤس مطالب ارزنده اش را در چندين صفحه نوشتم، ولى - متأسفانه - پس از مراجعت از سفر عراق روزى مأموران ساواك پس از يورش به منزل ما همه آن مطالب نفيس و نيز خاطرات سفر كربلا را با خود بردند.
در هر حال بحث درباره شخصيت همچو بزرگ مردى مجال بيشترى مى خواهد، زيرا دانش وسيع و اطلاعات گسترده و اخلاق و تلاش پى گير و خالصانه او در پهنه دانش و دفاع از اسلام و روشن ساختن آموزه هاى شرع اقدس و برملا كردن شبهات و دروغ پردازى هاى دشمنان ديرين آيين پاك آسمانى كه براى از بين بردن ملت اسلامى كمين كرده اند را نمى توان در چند جمله بازگفت. همچنان كه معظم له در مطالب فقهى و در تبيين پيچيدگى هاى مباحث اصولى و غيره محدود نبود. آن فقيه محقق آمادگى كامل داشت تا همه هستى و هر آنچه كه برايش عزيز و ارجمند بود اعم از عمر و مال و مسكن و فرزند و برادر همه را در راه اسلام فدا كند.
در سير و سلوك، رخدادهاى جهان و تجزيه و تحليل نقاط قوت و ضعف با هر دانشور و پژوهشگر گفت و شنود برقرار مى كرد و در پژوهش و تحقيق كم نظير بود.

او تاريخ بزرگان سلف را مطالعه و رويدادهاى زمان آنان، مسائل ويژه عصر و حضورشان در حوادث و جهت گيرى شان نسبت به امور جارى زمان شان را بررسى كرده بود و تمام آنچه را تجربه كرده بودند، برگرفته بود، چنان كه گويى از زمره افرادى بود كه آن ها را از نزديك مى شناخت و ساليان دراز با آن ها حشر و نشر و مراوده داشت.
او در ديدار خود با عالمان، تاريخ دانان و دانشوران يا مطالعه آثار آنان سخت پرحوصله بود و نكته اى از گفتار يا نوشتار آنان را از نظر دور نمى كرد.
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى با هيچ يك از اهل دانش به مجامله و گزافه گويى نمى پرداخت و چهره واقعى كسى را واژگونه نشان نمى داد و مقام و منزلت اهل دانش را از حد واقعى وى فراتر يا كمتر نمى نمود. آن مرحوم خود را در مقابل خصال ستوده اسلامى متعهد مى دانست و با داشتن علم و كمال از قلمداران نامدار بود و در بناى نهضت فقهى - علمى در قرن اخير خوش درخشيد و پرتو قلم ايشان در علوم متنوع اسلامى و در حوزه هاى علميه جهان تشيع تابيدن گرفت.
هر پژوهشگر منصف و متعهدى مى داند كه آن مرحوم هر سطرى يا عباراتى را كه بر گنجينه فرهنگ فقهى و ادبى و كلامى و بر دائرة المعارف علوم حوزوى افزود، در واقع چراغى پر فروغ بر فراز بناى علوم اسلامى روشن ساخت.

از شوق ديدار از نجف به كربلا مى آمديم
در آن مسافرت نگارنده با آن كه از موهبت هاى جناب اخوان مرعشى، مرحوم آقاى سيد صادق خلخالى، آقاى حاج شيخ على اكبر تسخيرى و از مراحم ويژه مرحوم علامه امينى و سائر بزرگان نجف بهره مند بودم، مع الوصف جاذبه حضرت آية اللَّه العظمى شيرازى (رحمه الله) سبب شد كه هنگام اقامت در نجف پنج شنبه و جمعه راهى كربلا شويم تا از خرمن معانى او بهره گيريم و در چهره گشاده و متبسم او تجلى خُلق بزرگ رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را بينيم.

حضور در مجلس درس
آن مرجع بزرگ با كمال سهولت قلم به دست مى گرفت و بزرگ ترين مطلب را در هر مقوله علمى در كوچك ترين برگ كاغذ مى گنجانيد و به اشخاص انتقال مى داد. پس از هجرت ايشان به ايران چندين سال توفيق حضور در جلسات درس فقه و اصول آن حضرت نصيب من گرديد. ايشان با گفت وگوى دقيق و نرم و بدون اين كه لباس رزم در دفاع از گفتار خود بر تن كند جواب كسانى كه اشكال مى گرفتند داده، نشانه هاى روشنى را در استدلال خود فرا راه شان قرار مى داد و طرف مقابل را براى وصول به سرچشمه زلال علمى رهنمود مى فرمود تا هر كسى به فراخور عطش و اشتياق و به دور از هر تحميلى از آن سرچشمه بنوشد و سيراب شود.
آن مرحوم در جلسات درس، فقه اسلامى را در تمام ابواب و ابعاد مختلف با كمال رفق و شكيبايى بيان مى فرمود و از زوايا و ابهامش پرده بر مى داشت و خود را غرقه درياى بحث و تحقيق مى كرد.

او تلاش خود را با رعايت احترام بزرگان سلف رحمهم الله به نهايت مى رساند و متون پيچيده باقى مانده از بزرگان فقه را با بيانى ساده بسط و شرح مى داد. آن فقيه والا مقام در جلسات مختلف مانند همزه وصل بود كه توجه همگان به سوى او بود.

آثار به يادگار مانده
آثار قلمى و نيز مراكز خيريه از قبيل: درمانگاه، حسينيه، كتابخانه، بنياد ازدواج، صندوق قرض الحسنه و... در كشورهاى فقير نگاه داشته شده و ديگر از خود به يادگار گذاشته است حضرتش از منزلت والا و رفيعى برخوردار بود كه صاحبان روايت و حافظان حديث از محضرش بهره ها بردند.

درك افاضات اهل بيت عليهم السلام عصمت و طهارت برايش ايمان و در محبت شان مخلص و بى قرار و در گرفتارى ها و ناملايماتى كه از سوى دنياطلبان و حسودان متوجه او مى شد مانند كوه، مقاوم و استوار بود.

آب دريا را...
وقد صابر الصبر فاستغاث به الصبر
فصاح المحب بالصبر: صبراً
فالمجد يبكي جازعا آسفاً
والدين يندبه والفضل ينعاه
أوقات انس قضيناها فما ذكرت
الا وقطع قلب الصب ذكراها
وخرّ من شامخات العلم أرفعها
وانهدّ من باذخات الحلم أرساها
وقد عاش مظلوماً وذاق مصائبا
وراح بقلب بالمصائب وجيع
با توجه به بضاعت اندك خود از واقعيت بى كران آن كامل وارسته چند سطرى نوشتم. البته اقيانوس را با هيچ پيمانه اى نمى توان سنجيد، اما:
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگى بايد چشيد
به گفته ابوالحسن حجار از صلابت اين سنگ مجسمه فردوسى را در آوردن ممكن نيست. ضعف قدرت نگارنده، اين وجيزه و اثر را به سرمنزل مقصود نزديك نمى كند و تنها به منظور امتثال امر اين اندك را نگاشتم. از بزرگان انتظار چشم پوشى از قصور دارم كه نه هر كس تواند شاهنامه سرايد.

در خاتمه از خداوند متعال مسئلت دارم كه اين نوشته را مقرون خشنودى خود گرداند و از واقعيت و صداقت دور نسازد.
باشد كه اين اندك انسان ها را متحول سازد و به مراتب دين و دانش برساند، زيرا اين تأثير قابل انكار نيست و خداوند متعال در قرآن كريم ذكر زندگى پرفراز و نشيب نيكان و پيامبران را شيوه بسيار كارساز و مؤثر دانسته به همين جهت، نصايح لقمان و صداقت اسماعيل و صبر ايوب و استقامت حضرت نوح را در برابر حوادث كمر شكن و در برابر جاهلان و منحرفان براى عبرت آموزى انسان هاى حق جو بيان فرموده است.
أللهم ألبسنا زينة المتقين في بسط العدل و إفشاء العارفة و ترك الإفضال على غير المستحق

والسلام
براتعلى خدائى شمس آبادى
قم 11/ ج 2/ 1425