فقيهان وارسته، امتداد امامت

بقلم: حجة الاسلام والمسلمين

شيخ محمد مهدى خورشيدى (دام عزه) از مشهد مقدس

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

درآمد
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «مركّب عالمان از خون شهيدان برتر است(1)».
خداى - عزو جل - پيامبران را با يك رسالت فرستاد و آن «توحيد» و «يكتاپرستى» بود تا انسان ها با چنگ زدن به اين اصل به كمال برسند و با سعادت همراه و قرين شوند.

 پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم نيز پيامى جز اين نداشت و هماره همگان را به گفتن و باور داشتن لا إله إلاّ اللَّه فرا مى خواند و در جمع مردم مى فرمود: قولوا لا إله إلاّ اللَّه تفلحوا(2)؛ لا إله إلاّ اللَّه بگوييد رستگار مى شويد. بدين ترتيب حضرتش مردم را به نفى خدايان واهى و تسليم فرمان خداى بى همتا دعوت مى كرد. آن حضرت توحيد را زيربناى واجبات، محرمات و مكارم اخلاق قرار داد.
 

پايان رسالت و آغاز امامت
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم طى 23 سال و پس از تحمل رنج ها و شكنجه ها جامعه اى توحيدى به وجود آورد و اينك وقت آن رسيده بود كه به فرمان حضرت حق جانشين خود را به همگان معرفى كند. از اين رو و به هنگام بازگشت از آخرين حج در غدير خم اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان خليفه خود و راهبر مسلمانان معرفى كرد و امامان پس از او را يكايك نام برد و آخرين آنان را حجة بن الحسن امام عصر عليه السلام خواند.

آن گاه فرمود: من كنت مولاه فهذا علي مولاه أللّهم وال من والاه وعاد من عاداه(3)؛ هر كس كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست. بار خدايا، آن كس كه او را دوست بدارد، دوستش دار و هر كس با وى دشمنى ورزد دشمن دار.
بدين گونه حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم امامت و امامان را به امت اسلامى شناساند و شمار و ويژگى و مشخصات آنان را نيز بيان فرمود تا مبادا بدخواهان در مسئله امامت دست اندازى كنند.
 

وظيفه مسلمانان در عصر غيبت
آخرين امام از خاندان عصمت و طهارت حضرت حجة بن الحسن امام زمان عليه السلام در دوران غيبت صغرى طى توقيعى وظيفه مسلمانان را در دوران غيبت امام معصوم روشن كرده، خط امامت را به عالمان عامل سپرده، فرمودند: من كان من العلماء صائنا لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً لهواه، مطيعاً لأمر مولاه فللعوام أن يقلدوه(4)؛ آن دسته از عالمانى كه خويشتن دار باشند، دين خود را [سخت ] نگاه دارند؛ با هواها و تمايلات خود در ستيزند و به فرمان مولاى خود سر مى نهند و از او پيروى مى كنند، عامه مردم بايد از آنان تقليد (پيروى) كنند.
امام زمان عليه السلام با اين توقيع، عالمان وارسته را به عنوان حافظان و سنگربانان وارسته را به عنوان حافظان و سنگربانان دين و شريعت معين فرمود. آنان نيز به عنوان وظيفه، تا پاى جان از اين امانت الهى به خوبى حفاظت كردند و در اين راه سختى ها را به جان خريده با خون خود درخت اسلام را سيراب كردند، از جمله: شيهد اول، شهيد ثانى، شهيد ثالث و ... .
عالمان ديگرى چون: مرحوم كلينى، علامه مجلسى، ميرحامد حسين هندى، علامه امينى، با زحمت هاى فراوان و جان كاه آثار گران سنگى از جمله: كافى، بحار الانوار، عبقات الانوار، الغدير و ... به جهانيان عرضه داشتند.
 

عالمان در تكاپوى تاريخ
موضع گيرى مراجع در برابر جريان هاى استعمارى و انحرافى از ديد تاريخ پنهان نبوده است و حتى كسانى كه در مصاف با اين عالمان طعم تلخ شكست را مى چشيدند، اگرچه در ظاهر بى تفاوتى نشان مى دادند، اما در دل، آنان را و صلابت شان را مى ستودند.

 از ميان اين مراجع، مى توان از آية اللَّه العظمى ميرزا حسن شيرازى (صاحب فتواى مشهود تحريم تنباكو) را نام برد. او با فتواى استعمارشكن خود، توطئه استعمار انگليس را براى تسلط بر اقتصاد، سياست و هستى ايران خنثى كرد و آنان را وادار به پذيرش شكست كرد. شايان توجه است كه متن فتواى ميرزاى شيرازى در موزه انگليس نگاه دارى مى شود.
 

خاندان علم و جهاد
خاندان ميرزاى شيرازى (رحمه الله) شخصيت هاى علمى و جهادى متعددى به جامعه عرضه داشته است كه بارزترين اين چهره ها مرحوم آية اللَّه العظمى شيخ محمد تقى شيرازى بود كه در سال 1920م. قيام مردم عراق را عليه اشغال گران انگليس رهبرى كرد و خود چون سربازى كارآزموده اسلحه در دست گرفت و در خط مقدم، در كنار مردم مسلمان عراق با اشغال گران جنگيد.
ديگر شخصيت برجسته اين خاندان مرحوم آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى قدس سره بود. او در دو عرصه علم و جهاد خوش درخشيد، چه اين كه در سنين جوانى در مقام تدريس قرار گرفت و همزمان دغدغه هاى علمى، فكرى و اجتماعى مردم را در قالب كتاب، جزوه، سخنرانى و ... مطرح و راه درمان آن را نيز ارائه مى كرد.
ظلم ستيزى و مبارزه با حاكمان جبار، ديگر ويژگى آن مرحوم بود. وى بيش از پنجاه سال با كج انديشان و ظلم و ظالم مبارزه و از حريم ولايت دفاع كرد و مشكلات موجود در اين راه را ناچيز مى انگاشت و دمى از زير بار مسئوليت سنگينى كه بر عهده داشت، شانه خالى نكرد.
 

شخصيتى چند بُعدى
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى قدس سره، تمام ابعاد علمى، اخلاقى، اجتماعى و سياسى را يك جا داشت. او مرجعى جهانى بود، در عين حال از چنان تواضعى برخوردار بود كه همگان را شگفت زده مى كرد. خستگى ناپذيرى، بردبارى، گذشت و بخشش او مثال زدنى بود. در استقامتش همين بس كه فرصت هاى چند دقيقه اى يا بيشتر را حتى در دل شب از دست نمى داد و كار تأليف و تحقيق را دنبال مى كرد. اگر كسى با وى برخوردى نامناسب داشت، رفتارش را ناديده مى گرفت و در صورتى كه فردى نزد او مى آمد تا از سر پشيمانى از غيبت يا نسبت ناروايى كه در حق او روا داشته عذرخواهى كند، هنوز سخن خود را تمام نكرده از گذشت و عفو او برخوردار مى شد. به يك سخن آن مرحوم آيينه تمام نماى تواضع،
بردبارى، صبورى و گذشت بود و در كنار اين اوصاف، شخصيتى باصلابت و خستگى ناپذير داشت.
 

اخلاص در عمل
از ديگر اوصاف متمايز مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى اخلاص او بود. وى مؤسسه هاى: فرهنگى، علمى، مذهبى و اجتماعى فراوانى تأسيس كرد، اما حتى يك مورد از آنها نام آن مرجع را بر پيشانى ندارد، چرا كه به خواست و دستور آن بزرگوار تمام مؤسسه ها نام و نشانى از خاندان رسالت دارند. وى مى فرمود: من نيز مانند ديگر انسان ها از بين مى روم، اما نام آن بزرگان جاودانه و مايه بركت و ترقى است. وى خدمت به خلق را به دور از هياهو و جنجال دوست مى داشت و به اين سفارش لقمان به فرزندش سخت اعتقاد داشت كه فرمود: «... وأخلص العمل فإن الناقد بصير(5)؛ و عمل [خود] را خالص گردان كه بازخواست كننده بيناست».
نيز اين سخن امام باقر عليه السلام را آويزه گوش جان كرده بود، آن جا كه مى فرمايد: «الإبقاء على العمل أشدّ من العمل(6)؛ نگاه داشتن عمل [از طريق اخلاص ] از خود عمل سخت تر است».
 

سخت كوشى
بيش از 1250 نوشته عميق دائرةالمعارفى و جزوه نتيجه سخت كوشى آن مرحوم بود. روزى از حضرتش پرسيدند: با اين همه كارهاى اجتماعى، راز موفقيت شما در تأليف گسترده دامن تان در چيست؟
فرمود: از لحظه هايى كه چندان مهم و ارزشمند به نظر نمى رسد و ديگران بدان توجه ندارند، استفاده كردم. توجه داشته باشيد كه عمر شتابان سپرى مى شود و بازگشتى ندارد، پس بايد نهايت استفاده را از آن برد و در اين راه فرمان اميرالمؤمنين عليه السلام را به گوش گرفته و سرلوحه كارهايش قرار داده بود كه فرموده است: «... انتهزوا الفرص فإنها تمرّ الحساب(7)؛ فرصت را غنيمت شمرده، از دست مدهيد كه چون ابر در گذر است».
از ديگر دستاوردهاى سخت كوشى آن مرحوم تربيت شاگردانى عالم بود كه اكنون در كشورهاى اسلامى و بسيارى از كشورهاى اروپايى، آفريقايى و آمريكا منشأ بيدارى و هدايت حق جويان هستند.
 

گستردگى دانش
تا زمانى نه چندان دور، داده هاى حوزوى به: فقه، اصول، فلسفه و كلام (به طور محدود)، تفسير، معانى بيان، اخلاق و ادبيات بود و آنچه تأليف مى شد در همين محدوده بود، مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى اين حصار را در هم پيچيد و با استناد به آيات و روايات، موضوع هاى جديدى چون: جامعه شناسى، مديريت، سياست، حقوق، محيط زيست، جهانى شدن و ... را به گستره فقه شيعى افزود. او هر موضوعى را كه براى جامعه و براى مشكلات موجود، به ويژه مسأله جوان و جوانان مفيد مى ديد به طور جامع و كارآمد تدوين و تأليف مى كرد. شمارى از كتاب هاى او به جامعه شش ميلياردى جهان، به ويژه جامعه بيش از دو ميلياردى مسلمانان و مشكلات آنان اختصاص داشت. آرى، حضرتش بر آمار دو ميلياردى مسلمانان جهان تأكيد داشت و معتقد بود كه آمارهاى يك ميلياردى مسلمانان يا اندكى كمتر يا بيشتر را دشمنان اسلام ساخته و پرداخته تا از عظمت مسلمانان بكاهند.
 

اخلاق، سفارش هميشگى
آخرين سخنان ايشان در شب پايانى ماه مبارك رمضان و در جمع بانوانى كه از اصفهان به ديدارشان آمده بودند ايراد شد. آن مرحوم موضوع تهذيب نفس، اخلاق و خدمات اجتماعى بانوان را محور سخنان خود قرار داد و هر آنچه شرط بلاغ بود گفت. آن گاه مسأله حضرت سيدالشهدا عليه السلام را مطرح كرد و بر اقامه مجالس سوگوارى حضرتش تأكيد فرمود. اين آخرين پيام او بود و ديگر كسى صداى گرم و هدايت گر او را در جمع نشنيد.
 

فرجام نيكو
او جمع را ترك كرد تا در فرصت موجود كتابى با موضوع «فاطمه زهرا عليها السلام » بنگارد. او مقدمه را نوشت و آن را با «وهو المستعان» به پايان برد و چنين رقم خورده بود كه با ياد بانوى دوسرا حضرت فاطمه زهرا عليها السلام قلم را يتيم كرد. آن بزرگ مرجع پس از عمرى تلاش خالصانه در راه ترويج دين پاك و پيراسته از هر كجى دعوت حق را لبيك گفت و با ره توشه اى از بندگى و خدمت به مكتب اهل بيت عليهم السلام به ديدار معبودش شتافت و انبوه مؤمنان را در اندوه فرو برد. خدايش رحمت كند و ائمه اطهار محشور فرمايد.

مشهد مقدس - محمد مهدى خورشيدى


1) بحارالانوار، ج 2، ص 11.
2) المناقب، ج 1، ص 56.
3) ؟.
4) بحار الانوار، ج 2، ص 88، باب 14.
5) بحار الانوار، ج 13، ص 431، باب 18.
6) كافى، ج 2، ص 296.
7) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 86.