مرد دانش و سياست

بقلم: حجة الاسلام والمسلمين

حاج شيخ حسين كرمانى (دام عزه)

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

درآمد
بيش از سى سال از آشنايى و ارتباط من با مرحوم آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد شيرازى - رضوان اللَّه تعالى عليه - مى گذرد. اگرچه خاطرات زيادى در اين مدت از ايشان دارم، اما فعلاً در مقام نقل آن ها نيستم و آنچه در اين جا بر مى شمرم تنها گوشه اى از خصوصيات و روحيات آن مرد بزرگ است، چرا كه شخصيت و والاى آية اللَّه العظمى شيرازى در چند صفحه و بلكه در يك كتاب نمى گنجد و به يك سخن بر اين اعتقادم كه او انسان فوق العاده اى بود و بلكه به قول يكى از اعاظم بايد او را اعجوبه زمان دانست.

شخصيتى بى نظير
در مدت عمرم در حوزه علميه قم و به طور كلى در داخل و خارج از كشور بسيارى از شخصيت هاى دينى و مذهبى و مجتهدان و فقهاى بزرگوارى را از نزديك ديده ام، ولى هيچ يك از آنان همانند آية اللَّه العظمى شيرازى قدس سره مرا تحت تأثير قرار نداده اند، زيرا هر قدر به ايشان نزديك تر مى شدم ارادتم بيشتر و به عظمت روحى و مقامات معنوى اش بيشتر پى مى بردم.

ابعاد وجودى آية اللَّه العظمى شيرازى
با توجه به اين جهت كه ايشان يك فقيه كامل و جامع بود و در ابعاد گوناگون اوصاف كماليه معظم له را مى توان به رشته تحرير در آورد، ولى به چهار بُعد معنوى، علمى، سياسى و اخلاقى آن حضرت را اشاره خواهم كرد.

بعد معنوى
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى قدس سره فقيهى بود كه آخرت و قيامت را با تمام لوازمش باور داشت و مثل اين كه تمام حالات و احوال پس از مرگ را به چشم سر مى ديد و از مصاديق بارز آيه شريفه «وبالاخرة هم يوقنون(1)؛ و به آخرت يقين دارند» بود و هر گاه از مرگ و آخرت و عالم قيامت و آتش جهنم سخنى به ميان مى آمد، اشك از چشمانش جارى مى شد و در تمام حالات به ياد خدا بود. يكى از بستگان نزديك معظم له مى گفت: كه ايشان مقيد بود هر روز هزار مرتبه ذكر لا اله الا اللَّه را بر زبان جارى كند و تأثير اين كلمه توحيد آن بود كه هميشه روحيه اى آرام داشت و در پيش آمدها و حوادث سخت، هيچ گاه دستخوش اضطراب روحى نمى شد.

دعا و توسل به اهل بيت
على رغم گستردگى تلاش هاى علمى و فقهى و اجتماعى كه داشت از خواندن قرآن و دعا غافل نبود و مقيد بود بيشتر مستحبات را به جاى آورد. از خصوصيات آن وجود مبارك اين بود كه در ايام شهادت هر يك از ائمه معصومين عليهم السلام مجلس عزادارى بر پا مى كرد و خود تا پايان مراسم عزادارى مى نشست و در وقت ذكر مصيبت، از همه مردم بيشتر مى گريست و نيز مقيد بود بعد از ظهرهاى ايام شهادت معصومين عليهم السلام مجلس عزادارى براى بانوان در داخل منزل منعقد نمايد.

عاشق دل سوخته امام حسين عليه السلام
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى واقعا عاشق امام حسين عليه السلام بود صدها حسينيه در عراق، كويت، ايران و ساير كشورهاى جهان تأسيس كرد كه اين همه فعاليت ها به نام امام حسين عليه السلام نشانه اوج ارادت و محبت او به آن حضرت است. براى اولين بار در كربلاى معلا خدمت ايشان رسيدم. او را در شب عاشورا ديدم كه با پاى برهنه بدون عبا همراه دسته عزاداران حركت مى كند.
مرحوم آية اللَّه شيرازى (رحمه الله) همان طور كه در ايام سوگوارى ائمه عليهم السلام لباس سياه مى پوشيد و مجالس عزادارى برگزار مى نمود. از مواليد معصومين، به ويژه سيزدهم ماه رجب ولادت مولى الموحدين اميرالمؤمنين على عليه السلام و ولادت حضرت ولى عصر - ارواحنا فداه - در نيمه ماه شعبان غافل نبود. معظم له نسبت به مادرش صديقه طاهره فاطمه زهرا عليها السلام علاقه وصف ناپذيرى داشت و در مشكلات به آن حضرت متوسل مى شد و به ديگران نيز توسل به آن حضرت را توصيه مى كرد. او خطبه حضرت زهرا عليها السلام را با عنوان من فقه الزهراء در چند مجلد شرح كرده است.

ارتباط نزديك با حضرت ولى عصر عليه السلام
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى (رحمه الله) ارتباطى نزديك با حضرت ولى عصر عليه السلام داشت و بارها توفيق تشرف به محضر آن يگانه ى روزگار را پيدا نمود، از جمله تشرفاتش اين بود كه پس از آن كه چهل شب چهارشنبه از كربلا به مسجد سهله مشرف شد، توفيق شرفيابى به محضر امام زمان عليه السلام را به دست آورد و به امر آن حضرت به تأليف و تصنيف پرداخت و آن همه توفيقات نصيب ايشان گرديد.
از جمله در همين اواخر ايام عمر كه در منزل بودند و گرفتارى هايى پيش آمد خدمت آن حضرت مى رسند و مشكلات را به عرض مى رسانند. جواب از حضرت عليه السلام مى شنوند كه ما كى شما را فراموش كرده ايم؟ شما مورد عنايت ما بوده و هستيد. ايشان اين موضوع را با اشاره براى حقير ذكر فرمودند و لذا هميشه در مقابل انبوه مشكلات روحى چنان آرام و قوى بود كه گويى خود را در محضر آن حضرت عليه السلام مى ديد.

بُعد مهم علمى
بُعد علمى مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى و آثار علمى و قلمى كه از ايشان باقى مانده، بهترين گواه بر عظمت آن فقيه بزرگ است، از جمله دوره الفقه كه بزرگ ترين دوره فقه استدلالى در يكصد و پنجاه مجلد كه تا به حال دوبار چاپ شده است. نحوه ورود و خروج در هر مسئله فقهى، چگونگى استدلال به آيات و اخبار و بررسى آن ها و نيز نقل اقوال علما از ويژگى هاى قابل توجه اين اثر گران سنگ است كه با تأمل كارشناسانه و عالمانه در اين كتاب، عمق مقام علمى و فقهى نويسنده بر صاحب نظران آشكار مى شود. شايان توجه است كه بيشتر آثار فقهى او دستاورد اوائل عمر شريف ايشان است. شرح ايشان بر مكاسب مرحوم شيخ الفقها و استاد الاساتيد شيخ انصارى (رحمه الله) (در شانزده جلد)، شرح كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى (در پنج جلد و چاپ هاى مكرر) و كتاب الاصول (در هشت جلد) شاهد ديگرى بر عظمت مقام علمى نويسنده است. لازم به يادآورى است كه ايشان در كتاب الاصول، اصطلاحات علمى و پيچيده اصولى را با قلم بسيار روان و قابل فهم بيان كرده است.

بعد سياسى
علم سياست علمى است پيچيده و برخوردار از مبانى ويژه كه آشنايى با تمام خصوصيات آن بسيار دشوار است، لذا ما در ميان مردم و در ميان تحصيل كرده هاى دانشگاهى دكتر در سياست كم داريم.

فقيهى سياست مدار
در ميان عالمان كمتر ديده شده است كه فقيهى اصولى به مسائل سياسى احاطه داشته باشد، اما مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى (رحمه الله) نه فقط به مسائل سياسى آشنا بود، بلكه در موضوع سياست يازده عنوان كتاب تأليف كرد، مانند الصياغة الجديده، الشورى فى الاسلام، الغرب يتغير، لماذا تاخر المسلمون، السياسة و... كه تماماً به چاپ رسيده است. با اين كه ايشان مدت ها در منزل بود و از خانه بيرون نمى آمد، اما از اوضاع سياسى و اجتماعى: آفريقا، اروپا، آمريكا، اوضاع مسلمين در آن كشورها و به يك سخن از اوضاع سياسى و اجتماعى جهان دقيقاً آگاه بود. وقتى به محضر ايشان مشرف مى شديم آن چنان مسائل سياسى را تحليل و بيان مى كرد كه شنونده در اين فكر فرو مى رفت كه ايشان تازه از آن كشورها بازگشته است.

رهايى مسلمانان
مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى صاحب نظريه و تئورى هاى منحصر به فرد بود و يكى از دغدغه هاى ايشان كه بيش از نيم قرن فكر و ذهنش را مشغول كرده بود ريشه يابى و شناخت علل و عوامل اصلى عقب ماندگى جوامع اسلامى و يافتن راهى براى رهايى مسلمانان از اين عقب ماندگى و رساندن آنان به اوج سعادت و اتحاد و اخوت اسلامى بود.

بعد اخلاقى
بعد اخلاقى مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى بى مانند بود، چه اين كه اخلاق انبياء عليهم السلام را در اذهان تداعى مى كرد و مخالفين ايشان در يك برخورد چنان تحت تأثير او قرار مى گرفتند كه از ارادتمندان واقعى اش مى شدند و جان كلام اين كه معظم له در اخلاق بين دوست و دشمنى ضرب المثل بود. ايشان با آن همه اشتغالات علمى كه داشتند در كارهاى خانه نيز كمك مى كردند و بيت ايشان هميشه محل رفت و آمد بستگان و آشنايان بود لذا همه كارهاى خانه را به دوش همسر و اهل خانه نمى گذاشت.

خُرد انگارى كارها
از خصوصيات اخلاقى اين فقيه بزرگوار اين بود كه در راه رسيدن به رضاى خداى متعال هيچ عمل خيرى را كوچك نمى شمرد و هيچ وقت خود را از دست رس عموم مردم دور نمى داشت و كارهايى كه انجام مى داد هر قدر بزرگ بود به نظر خود كوچك مى شمرد و كارهاى خود را در جلسات به منظور مباهات و فخر فروشى ذكر نمى كرد. اگر كسى مى خواست يكى از كارهاى بزرگ او را مطرح و از زحمات ايشان قدردانى كند و آن را بزرگ جلوه دهد ايشان با يك كلمه مى فرمود: چيزى درخور نيست و فوراً بحث را عوض مى كرد و مى فرمود: وظيفه ما بسيار سنگين است و هدف ما - ان شاء اللَّه - مسلمان كردن تمام مردم روى زمين است و شيعه نمودن تمام سنى ها.

چهره خندان، راز دار نهان
اگر چه معروف است: رنگ رخساره گواهى دهد از ضمير، اما آن والا مرد مصداق بازر انسان مؤمن بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام درباره آنان فرموده است: «المؤمن بشره في وجهه و حزنه في قلبه(2)؛ مؤمن چهره اى شادمان دارد و اندوهش در دل نگاه مى دارد». او سرور و شادى هايش را بر گستره چهره اش مى نشاند و غصه و اندوهش را در قلب دردمندش نهان مى كرد. در ديدارها به همه سلام مى كرد و همگان را احترام مى گذاشت و در والايى ها و مكارم اخلاق سرآمد همگان بود، آن سان كه انديشه، در آن همه خوبى، در مى ماند، چه رسد به قلم ناكارآمد محدود. نيكى و پاكى با جانش عجين شده بود و هر كس كه به ديدارش مى آمد مقدمش را گرامى داشته، به احترامش از جا بر مى خواست و با رويى گشاده از او استقبال مى كرد و به هنگام رفتنش چند قدم او را بدرقه مى كرد. اين رويه هميشگى او بود.

روح گذشت
تواضع برايش آسان بود، چرا كه فروتنى او ساختگى و از روى تكلف و اجبار نبود، بلكه ريشه در جان و گوهر پاكش داشت و سراسر وجودش را فراگرفته بود. او در بخشيدن ديگران هيچ وقت سخت نمى گرفت و اجازه نمى داد كسى جفاى خود را نسبت به حضرتش تماماً بازگويد و اولين جمله عذرخواهى و پشيمانى، طرف مقابل را مى بخشيد و مى فرمود: استغفراللَّه، من از حقم گذشتم و شما را بخشيدم. آرى اين خُلق نبوى كه «إن اللَّه عفوٌّ ويحب العفو(3)؛ خدا بخشنده است و گذشت و بخشش را دوست مى دارد» در او تجلى بارزى داشت.

نم كجا و دريا كجا؟
جان كلام اين كه هر چه درباره آن بزرگ مرد بگويم كم گفته ام و بى ترديد، نمى كه از نوك قلم مى تراود در آن مقام نيست كه دريا و عظمتش را توصيف كند. دريغا كه حسد حسودان و تنگ نظرى بعضى از هم نوعان نگذاشت اين شخصيت عظيم آن چنان كه بود شناخته شود و جامعه انسانيت از انوار علومش بهره مند گردند، ولى تاريخ پرده از روى حقيقت برخواهد گرفت و آن روز جان هاى پاك درود و دعا نثار روان پاكش و بدانديشان را آماج نفرين خود خواهد كرد.
سلام بر او باد آن روز كه زاده شد و آن روز كه رخ در نقاب خاك كشيد و آن روز كه زنده برانگيخته خواهد شد.

والسلام
الاحقر حسين كرمانى
15/7/83


1) بقره (2)، آيه 4.
2) بحارالانوار، ج 64، ص 310، باب 14.
3) شيخ طوسى، التبيان، ج 3، ص 373.