فرزانه اى از تبار صالحان

بقلم: جناب حجة الاسلام والمسلمين شيخ مهدى رفعتى

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

درآمد
شخصيت هاى ممتاز و اسطوره هاى علم و عمل همچون ستارگان درخشان در آسمان تاريخ مى درخشند و راه را براى پويندگان فضيلت روشن مى كنند. سال هاى فراوان سپرى مى شود تا روزگار رادمردى باايمان و استوار همچون آية اللَّه العظمى شيرازى به جامعه تحويل دهد.
انسانى كامل و جامع كه اجتهاد و تقوا را با صبر و استقامت در هم آميخت، آن گاه به خدمت خَلق و رهايى او از بندهاى اسارت كه هدف تمام اولياى الهى است شتافت.
از زمانى كه تحصيل علوم حوزورى را شروع كردم اين توفيق را يافتم كه بيشتر محضر ايشان رسيده و از راهنمايى و ارشاد آن عزيز استفاده كنم. البته پيش از آن نيز به طور مستقيم و غير مستقيم از ايشان بهره مند بودم.
ايمان به خدا، صفاى دل، اخلاق زيبا، دانش سرشار و در عين حال ساده زيستى آن عالم ربانى مرا مجذوب خويش كرد و از همان روزها زندگى ايشان را الگوى خود قرار داده، درس ها فرا گرفتم.
آنچه پيش رو داريد بخشى از يادداشت هايى است كه از آن روزها ثبت كرده ام باشد كه گوشه اى از حقوق آن فقيد راحل و استاد ارجمند را ادا نموده باشم، چرا كه شكر خدا در گرو سپاسگذارى از بندگان او ميسر است كه در حديث نبوى آمده است: «لا يشكر اللَّه من لا يشكر الناس(1)؛ هر كس شكر خلق نگويد، خداى را شكر نكرده است».
 

1. توفيق الهى
توفيق رفيقى است به هر كس ندهندش
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: «لا نعمة اشرف من التوفيق(2)؛ هيچ نعمتى گرامى تر از توفيق نيست».
وجود توفيق الهى در زندگانى ايشان كاملاً واضح و روشن است. نوشتن آن همه كتاب، احداث مساجد و حسينيه ها، تأسيس هيئات و مراكز خدمات اجتماعى، پرورش شاگردان و افراد لايق و شايسته در كنار بحث و درس و تدريس و سخنرانى و ارتباطات و اداره حوزه و مرجعيت امورى كه هر يك مردى قوى و بلندهمت مى طلبد، اما ايشان به تنهايى و با موفقيت تمام آن ها را به انجام رساندند.
تحصيل و به دست آوردن توفيق و عنايات الهى در اختيار خود انسان است و خداوند بدون جهت اين كيمياى ارزشمند را به كسى نمى دهد.
گرچه ما علم و احاطه به اسباب توفيق آن مرد خدا را نداريم، ولى به صفات ارزشمندى متصف بود كه هر كدام از آن ها مى تواند توفيق ساز باشد، از آن جمله است:
الف) عبادت
براى نماز اول وقت اهميت فراوانى قائل بود و با شنيدن «اللَّه اكبر» اذان تمام كارها را وامى گذارد و مشغول نماز مى شد و با خضوع و خشوع از ذات اقدس احديت مدد مى خواست. در دوران عمر خويش خصوصاً در ايام جوانى رياضت هاى شرعى گوناگونى انجام داد و زبانش هميشه به ذكر الهى گويا بود.
ب) توسل به اهل بيت عليهم السلام
از ميان علما و دانشمندان شيعه كسانى آثار ارزشمند و ماندگارترى بر جاى گذارده اند كه توسل و ارتباط معنوى بيشترى با معصومين به خصوص امام زمان عليه السلام داشته اند.
آنچه شخصيت هايى مانند: شيخ مفيد، علامه بحرالعلوم و مقدس اردبيلى (رحمه الله) را از ديگران متمايز كرده توجه خاص ايشان به بقية اللَّه الاعظم عليه السلام بوده و از همين رو هماره از عنايات آن حضرت برخوردار بوده اند و در واقع اين توجه مهم ترين راز موفقيت آنان به شمار مى آيد.
وى نيز همانند پدر و اجداد و نياكان خويش شيفته حضرات معصومين عليه السلام بود. اين عشق و علاقه سبب شد تا چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله برود و تا صبح مشغول راز و نياز با خدا و توسل به امام عصر عليه السلام باشد. بعد از آن زمانى بود كه تغييرات محسوسى در ايشان رخ داد و با شوق بيشتر به درس و بحث و تأليف پرداخت تا آن جا كه پدر گرامى اش فرموده بود: گمان مى كنم محمد آنچه مى خواسته گرفته است.
او به تمام معنى دل سوخته اهل بيت عليهم السلام به ويژه حضرت سيدالشهدا عليه السلام بود و گريه هايش در مصيبت جدش حسين عليه السلام هيچ گاه از خاطره ها زدوده نمى شود.
هر گاه خود يا يكى از دوستان شان با مشكلى مواجه مى شدند، بلافاصله افراد را به حضور طلبيده و مى فرمودند شخصى روضه بخواند و شخص ايشان بسيار اشك مى ريخت و در پى توسل با ختم «امّن يجيب» و ديگر ذكرها براى رهايى از مشكلات دعا مى كردند.
اين گونه جلسات را ده ها بار براى نجات شيعيان مظلوم عراق و زندانيان بى گناه و مسلمانان دربند در تمام نقاط دنيا برگزار مى كردند.
ج) احترام به پدر و مادر
يكى ديگر از اسرار موفقيت آن مرد علم و عمل، احترام خاص او نسبت به پدر و مادر بود. بسيارى از مردم كربلا تواضع ايشان را نسبت به پدر ديده اند. به يقين ايشان مشمول دعاى باارزش و پرمهر و محبت پدرى بافضيلت همچون آية اللَّه العظمى ميرزا مهدى شيرازى بوده اند.
د) اخلاص
تنها عملى كه براى خدا و از سر اخلاص باشد مى ماند و بقيه اعمال از بين مى رود. آن پير خرد، هميشه طرف حساب خود را خدا مى دانست. تشويق و تمجيد مردم او را خرسند نمى كرد و تهمت ها و روى گردانى آنان او را از كار و تلاش باز نمى داشت.
ده ها مسجد، حسينيه، مدرسه، كتابخانه، درمانگاه و مؤسسه هاى خدماتى با زحمات ايشان بنا شد، اما اجازه نداد حتى يك مورد از آن ها نام او را داشته باشد. او مى گفت: شما سردر ورودى اين مكان را به نام اهل بيت عليهم السلام مزين كنيد چرا كه من چند صباحى هستم و مى ميرم ولى آنان براى هميشه ماندگارند.
 

2. اخلاق نيكو
اگر ايمان را يك پيكر فرض كنيم سر اين پيكر، اخلاق نيكوست، چه اين كه در روايت آمده است: «رأس الايمان حسن الخلق...(3)؛ سر (اساس) ايمان حسن خلق است».
داشتن اخلاق و برخورد خوب با مردم يكى از وصاياى پنج گانه مرجع فقيد به تمام افرادى بود كه به ديدن او مى آمدند. ايشان بعد از سفارش به داشتن اخلاق خوب، اين حديث را نقل مى كرد كه پيامبر فرمود: «خوش اخلاق باشيد انسان خوش اخلاق آخر به بهشت مى رود و از بداخلاقى بپرهيزيد، چرا كه بداخلاق سرانجام اهل دوزخ خواهد شد».
او عالمى باعمل بود و قبل از توصيه به ديگران اخلاق را در زندگى خويش لحاظ مى داشت و براى امور دنيايى غضب نمى كرد، آرام و دل نشين سخن مى گفت، نگاه هاى او آميخته با مهر و محبت بود، به كودكان و نوجوانان احترام مى گذاشت، فارس، عرب، ترك، افغان و ديگر مليت ها را به يك چشم مى نگريست، به همين جهت همه او را دوست مى داشتند. با وجود درد پا به احترام افراد از جاى خود بلند مى شد. گاه آن قدر پول و امكانات در اختيار نداشت كه تمام خواسته ها و نياز يك ارباب رجوع نيازمند را برآورده كند، اما به زيبايى و آهسته با او سخن مى گفت و از او عذر مى طلبيد.
اين رفتار او حديث پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم را يادآورى مى كرد كه فرمود: «إنى لأعلم أنكم لا تسعون الناس بأموالكم، ولكن سعوهم بالطلاقة وحسن الوجه(4)؛ من مى دانم كه شما آن قدر قدرت مالى نداريد كه به همنوعان خويش رسيدگى كنيد، پس با اخلاق خوب و چهره گشاده دل آنان را به دست آوريد».
 

3. سعه صدر
بعضى انسان ها مشكلات را بزرگ مى بينند و در برابر آن زانو مى زنند، اما رادمردان خود را بزرگ تر و قوى تر از هر مشكلى مى دانند و در نتيجه مشكل هر قدر هم بزرگ باشد در برابر عظمت اراده آنان كوچك مى نمايد و به همين جهت آنان با اميد به سوى هدف پيش مى روند و هيچ گاه احساس شكست و ناتوانى به آن ها دست نمى دهد و از حركت نمى ايستند.
افرادى كه ظرف دل آن ها كوچك است و نمى توانند خطاى ديگران را ببينند و بپوشانند و قدرت صبر در برابر مشكلات و ناملايمات را ندارند هيچ گاه نمى توانند در جامعه گام هاى اصلاحى بزرگ بردارند. سعه صدر و بزرگى دل، يعنى مسامحه و گذشت. يعنى: «هر كه سنگت زند ثمر بخشش».
مرجعيت فعال و پرنشاط كه با تمام وجود قصد خدمت به دين و رشد و تكامل جامعه اسلامى را در سر مى پرورانَد، بايد دلى به بزرگى دريا داشته باشد تا امور پيش پا افتاده دنيا او را به خود مشغول نكند. او بايد مهار تمام قواى سركش نفس همچون غضب و شهوت را كنترل نموده و در اختيار داشته باشد و آن گاه است كه مى تواند در جامعه منشأ صلاح و اصلاح باشد.
شخصى به ايشان گفته بود: مدت طولانى با عده اى از دوستانم پشت سر شما حرف زده و غيبت مى كرديم اكنون از كرده خود پشيمانم. آيا ممكن است مرا ببخشيد؟
ايشان بلافاصله و بدون ناراحتى فرمودند: من هم تو را بخشيدم و هم آن ها را و هم تمام كسانى را كه تاكنون غيبت مرا نموده اند و هم آن ها را كه در آينده مرتكب اين عمل شوند.
اين برخورد حكايت از آن دارد كه او آن چنان نفس اماره خود را سركوب كرده بود كه گويى نفس ندارد. جملاتى كه ايشان به همين سادگى بيان كردند ظهور و بروز مرتبه اى از كمال است كه بايد سالكان مدت ها تلاش كنند تا بدان مقام نايل آيند و بتوانند درخت بغض و كينه شخصى را به همراه بن و ريشه اش از صفحه دل كنده و در جاى آن نهال محبت و گذشت و بزرگوارى بكارند.
بعد از ورود ايشان به كويت علما و بزرگان و تجار كويت به ديدن او آمدند، سپس ايشان به بازديد از آن ها پرداخت. او به ديدن افرادى مى رفت كه به ديدن او نيامده بودند. روزى پرسيدند: آيا كسى مانده كه به ديدن او نرفته باشيم؟
گفتند: بله. تاجرى سرشناس هست كه هنوز به ديدن او نرفته ايد، ولى متأسفانه او از هنگام ورود شما به كويت عليه شما جبهه گيرى كرده و مدام شايعه پراكنى مى كند.
ايشان فرمودند: همين حالا به ديدن او مى رويم.
گفتند: آقا اين كار صلاح نيست. شايد به شما جسارت و توهين كند.
ايشان فرمود: شما چه كار داريد همراه من بياييد اگر هم چيزى بگويد به من خواهد گفت. از اين گذشته بعيد مى دانم كه چنين برخوردى داشته باشد. بايد به وظيفه خود عمل نموده و با اخلاق پيامبر و اهل بيت عليهم السلام با مردم رفتار كنيم. آن گاه دسته جمعى به خانه او رفتند. وقتى صاحب خانه با آنان روبه رو شد با شرمندگى گفت: آقا شما چرا قدم رنجه فرموديد؟
اين وظيفه من بود كه خدمت شما برسم و با كمال احترام به پذيرايى مشغول شد و خودش ظرف شربت را در دست گرفته از ميهمانان پذيرايى مى كرد. مرحوم شيرازى به او گفت: مگر فرزندانت در خانه نيستند كه خودت را به زحمت مى اندازى؟
گفت: من از نعمت فرزند محروم هستم. بعد از مدتى آقا به او گفت: در حديث آمده است: اگر انسان يكى از اين سه چيز را از خود به يادگار بگذارد پرونده عمل او هميشه باز خواهد ماند:
كتاب، فرزند خوب و صدقه جاريه. اكنون كه تو از نعمت كتاب و فرزند محروم شده اى، نعمت سوم را غنيمت بشمار. ميزبان گفت: شما هر چه دستور دهيد انجام مى دهم.
ايشان فرمود: در فلان منطقه از كويت شيعيان مسجد ندارند. اگر مسجدى آن جا بنا كنى بهترين صدقه جاريه است و او پذيرفت. مجلس به خوبى به پايان رسيد و آن شخص مسجد را در محل مورد نظر ساخت كه اكنون يكى از مساجد بزرگ و پرخير و بركت كويت است(5).
شخصى در تريبون رسمى در برابر هزاران نفر با ذكر نام آقاى شيرازى، ايشان را آماج توهين خود قرار داد. يكى از حاضرين كه از دوستان و ارادتمندان ايشان بود گفت: شتابان خود را به آقاى شيرازى رساندم تا اين خبر ناگوار را به وى اطلاع دهم، اما ديدم طبق معمول عده اى در اتاق نشسته اند و ايشان مشغول پاسخ به مسائل شرعى و رسيدگى به امور آنان است و با شخصى مشغول صحبت است. من كنار ايشان نشستم و سلام كردم او كه متوجه عجله و رفتار غيرعادى من شده بود، فرمود: چه خبر؟
گفتم: فلان آقا امروز در جمع مردم درباره شما مطالبى نامناسب مى گفت. ايشان با تبسمى كه غالباً در چهره داشت به من نگاه كرد و گفت: هيچ مسأله اى نيست. اصلاً ناراحتى به دلت راه نده و بعد به راحتى و چنان كه گويى هيچ اتفاقى رخ نداد رو به شخصى كه كنارش بود كرده و به ادامه بحث پرداخت.
 

4. زهد
امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «كسى كه در دنيا زهد پيشه كند خداوند حكمت را در قلب او جاى داده، زبانش را به حكمت گويا نموده، عيوب و پستى هاى دنيا و دردها و درمان هاى آن را به وى نشان مى دهد و او را سالم از دنيا به سوى قرارگاه سلامت (بهشت) مى برد(6)».
فرزند ايشان حجة الاسلام و المسلمين سيد مرتضى نقل مى كرد: روزى چند شاخه گل در اتاق پدرم گذاشتم فرداى آن روز گل ها را به من داد، گفتم: آقا شما كه چيزى در اتاق نداريد، دست كم با اين چند شاخه گل مأنوس مى شديد.
فرمود: فرزندم، انسان كم كم طاغوت مى شود. اگر امروز خودم را به اين گل ها عادت دادم، فردا گل هاى بهترى مى طلبم و در پى آن آهسته آهسته به سوى تجملات دنيا كشيده خواهم شد.
خانه و لباس و غذاى ايشان همه حكايت از زهد داشت در مدت ده سال يا بيشتر غير از لباس مشكى كه در ايام سوگوارى مى پوشيد تنها يك بار قبايش را عوض كرد. زندگى مادى خويش را با ضعيف ترين افراد جامعه تطبيق مى داد. گاهى مى پرسيد: يك معلم ساده چه مقدار حقوق مى گيرد؟ اين سؤال را از من نيز پرسيده بود، اما علت سؤال را نمى دانستم. بعدها فهميدم ايشان مخارج شخصى و خريد بازارش را با حقوق معلم كه پايين ترين حقوق است تطبيق مى داده.
خانه قديمى و نمناك ايشان كه بعد از مالك شدن، آن را وقف نمود و در مدت بيش از بيست سال كه در آن زندگى كرد، نشانگر زهد او بود.
آرى، از كسانى چون او غير از اين انتظار نمى رفت هر كه مى خواهد پيروز ميدان علم و عمل و رهبر راهنماى جامعه اسلامى باشد بايد از امام زاهدان، على بن ابى طالب عليه السلام الگو بگيرد، چه اين كه آن زهد مجسم مى فرمايد: «... فواللَّه ما كنزت من دنياكم تبراً، ولا ادّخرت من غنائمها وفراً، ولا أعددت لبالي ثوبي طمراً ولا حزت من أرضها شبراً، ولهي في عيني أوهى وأهون من عفصةٍ مقرة ولو شئت لا هتديت الطريق إلى مصفّى هذا العسل، ولباب هذا القمح، ونسائج هذا القزّ ولكن هيهات أن يغلبني هواي، ويقودني جشعي إلى تخيّر ألاطعمة... (7)؛ به خدا سوگند از دنياى شما پاره زرى نيندوخته، از همه غنيمت هاى آن مالى ذخيره نكرده ام و به جاى اين جامه كهنه شده جامه ديگرى نساخته ام. از زمين حتى يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياى شما در چشم من از دانه (ميوه) تلخ درخت بلوط ناچيزتر است.
اگر بخواهم مى توانم به عسل مصنعا و مغز اين گندم و جامه هاى ابريشمين راه برم، ولى چه بعيد است كه هواى نفس بر من چيره گردد، و حرصم مرا به گزينش غذاهاى لذيذ بكشاند».
 

5. استفاده از فرصت ها
شناخت ارزش واقعى زمان يكى از عوامل مهم موفقيت و پيروزى مردان بزرگ است و دستيابى به مدارج عالى علم و كمال و معرفت جز با مديريت زمان ميسر نيست. به جهت اهميت فراوان و نقش مهم زمان است كه قرآن به تمام اوقات شب و روز قسم ياد مى كند، آن جا كه مى فرمايد: والفجر..، والصبح..، والضحى..، والعصر..، والليل... آن عالم فرزانه با توجه به ارزش وقت، از اين عنصر بى بديل بهترين بهره ها را مى برد و براى تمام ساعات عمر خويش برنامه داشت و آن را با مطالعه، نوشتن، سخنرانى، ارشاد و موعظه و عبادت و ذكر الهى پر مى كرد. كم مى خوابيد و زياد تلاش مى كرد، چه اين كه هنوز سفارش پدر را در خاطر داشت كه مى گفت: فرزندم، تا زنده ايم بايد كار كنيم. دنيا جاى استراحت نيست و براى استراحت و خواب در قبر، فرصت فراوانى داريم.
نوشتن بيش از هزار جلد كتاب نشانه استفاده از فرصت ها براى نوشتن است. على رغم اين، خانه او در كربلا و كويت و قم كوچك و تعداد ساكنان آن بسيار بود و نيز با توجه به مشاغل فراوان و مشكلات روحى، دمى دست از نوشتن و تدريس و بقيه فعاليت هايش برنداشت و آن قدر نوشت كه عصب انگشت اشاره اش از كار افتاد.
جلسه عمومى خويش را كه قبل از ظهر و قبل از مغرب تشكيل مى شد به كلاس درس تبديل كرده بود و با بيان يك فرع فقهى يا يك مسأله عقيدتى و نظرخواهى از حاضران درباره آن، آنان را به تفكر و بحث و گفت وگو درباره آن مسأله فرامى خواند و بدين وسيله از فرصت استفاده مى كرد، به نشر دانش مى پرداخت. گاهى حكايت و داستان هاى آموزنده مى گفت و موعظه مى كرد و با هر كس به اندازه فهم و دركش سخن مى گفت و همه از او بهره مى بردند. مجالس او بسيار شيرين، جذاب و متنوع بود. براى استفاده بيشتر از وقت، با بيانى ساده و روان و به دور از هر پيچيدگى چكيده مطلب را بازمى گفت، چه اين كه هيچ گاه و در هيچ جمعى نديدم ايشان با تكلف و الفاظ پيچيده سخن بگويد و اين از ويژگى هاى ايشان بود.
در درس اخلاق كه چهارشنبه شب ها برگزار مى شد و اغلب دوستان و شاگردان ايشان شركت مى كردند خطبه مختصرى مى خواند و در همان مورد و بسيار شيوا سخن مى گفت.
يكى از خاطرات زيبايى كه از آن جلسات در ذهن دارم اين است كه گاهى ايشان بعد از ورود به جلسه و قبل از آن كه روى صندلى بنشيند از فرصت استفاده كرده و در همين چند قدم راه را از درب اتاق تا جايگاه، خطبه پيش از سخنرانى را مى خواند و اين عمل، براى برخى از حضار بسيار زيبا و قابل توجه بود، چرا كه درمى يافتند ايشان تا اين اندازه نسبت به وقت خويش و ديگران دقيق هستند.
او پس از سال ها تلاش در راه احياى اسلام اصيل و روشنگرى، سرانجام با پايان رساندن ماه ميهمانى خدا، به جوار الهى پيوست.
درود بر او باد آن روز كه زاده شد و آن روز كه از اين جهان رخت بربست و آن روز كه زنده برانگيخته خواهد شد.

مهدى رفعتى


1) من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 380.
2) كلمات قصار حضرت على عليه السلام
3) غرر الحكم، ص 254.
4) بحارالانوار، ج 68، ص 395، باب 92.
5) در مدتى كه آية اللَّه شيرازى در كويت بودند با اخلاق و رفتار خوب خود و تشويق هاى مستمرشان، تأثير شگرفى بر پويايى و رشد فرهنگ دينى در بين جوانان و اقامه محافل و مجالس
مذهبى كه در نوع خود كم نظير است داشتند.
6) كافى، ج 2، ص 28.
7) نهج البلاغه، نامه 45، نامه حضرت به عثمان بن حنيف، والى بصره.