مهربان چون پدر

بقلم: حجة الاسلام والمسلمين سيد محمد فالى

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

درآمد
گفتن و نوشتن از بزرگان به اندازه شناختن ابعاد وجودى شان دشوار است. لذا قلم در توصيف آنان سرگردان مى ماند. البته اين ناتوانى و سختى بدان معنى نيست كه نبايد نوشت و گفت، بلكه:
آب دريا را گر نتوان كشيد
پس به قدر تشنگى بايد چشيد
از اينرو و به منظور اداى حداقل وظيفه و اداى احترام به ساحت مرجعى والا و فقيهى وارسته، چند سطرى از بزرگوارى و بزرگمنشى اش مى نويسم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
 

آشنايى با شخصيت بزرگ
در هشت سالگى با نام زيباى او آشنا شدم. او مرجعى عالى قدر، فقيهى وارسته و عالمى ربانى حضرت بود. مرحوم پدرم(1) سخت شيفته او بود و از اخلاق والايش سخنها مى گفت و فضايل علمى و عملى اش را صادقانه برمى شمرد و در هر جمعى كه حضور مى يافت از آن مرجع فرزانه سخن به ميان مى آورد. بدين ترتيب ناديده، دل در گرو مهر او نهادم و شيفته سجاياى اخلاقى او شدم.
 

نخستين ديدار
هميشه در اين انديشه بودم كه چه زمان او را خواهم ديد. روزى زنگ خانه به صدا درآمد. براى گشودن در به حياط رفتم و در را باز كردم، باور كردنى نبود. او را كه تازه از كويت رسيده بود پشت در، در انتظار باز شدن در ديدم. لحظه باشكوهى بود. اينك حضرتش افتخار ميزبانى اش را به ما داده بود. وارد خانه شد. مرحوم پدرم از ايشان پرسيد: چرا بدون مقدمه و بى خبر تشريف آورديد؟ خوب بود اطلاع مى داديد تا استقبالى در خور صورت مى گرفت! و پاسخ اين بود: اى آقا، احتياجى به اين كار نبود.
 

استقرار در قم
خبر آمدن ايشان به ايران زبان به زبان پخش شد و مردم از اقشار مختلف، عالم، روحانى ، دانشجو و ... از جاى جاى ايران براى ديدار ايشان به قم آمدند و ايشان بدون اين كه تحت تأثير خستگى قرار گيرد، همگان را با رويى گشاده و به گرمى به حضور مى پذيرفت و با مهربانى و صميميت تمام با آنان گفت و گو مى كرد. آنان كه شيفته معارف اهل بيت عليهم السلام بودند گمشده خود را نزد اين مرجع يافته، از محضرش كسب فيض مى كردند. مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى همگان را - چه جوان و چه پير - به يك اندازه احترام مى كرد و با صميميتى فوقالعاده با جوانان به گفت و گو مى پرداخت و در مقام يك مربى دلسوز، آنان را به مسير صحيح هدايت مى كردند.
ايشان آمده بودند تا در قم، مدينه آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم ماندگار شوند. پس از آن كه خانهاى براى ايشان تدارك ديده شد، به آن جا نقل مكان كردند. حضور سبز او به گوش همگان رسيد و آنان كه هماره شيفته اخلاق پسنديده و تواضع هستند و در جستجوى آنند، گروهگروه به ديدار حضرتش مى آمدند و از محضر بهرهها مى بردند.
 

مرجعى آشنا به زمان
وى آشناى به زمان بود و درد و دغده جامعه جهانى را خوب مى دانست و درمان را در عملى شدن احكام نورانى اسلام و آموزههاى اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام مى ديد. از اينرو هماره مى كوشيد تا سيره و علوم اين خاندان پاك را به جهانيان معرفى كند و به منظور رسيدن به اين هدف مقدس و والا فعاليت فرهنگى را در اولويت قرار داد و از افراد توانمند مى خواست تا كتابهاى اسلامى را به زبانهاى مختلف در جهان توزيع و اقدام به تأسيس مسجد، حسينيه، كتابخانه و مؤسسههاى اجتماعى كنند و در تحقق اين امر تشويقشان مى كرد، زيرا چنين نهادهايى را در برآوردن نيازهاى فكرى - فرهنگى كارآمد مى دانست.
 

مهربان چون پدر
ايشان در برخورد با جوانان و نوجوانان مهر پدرى اش را نثار آنان مى كرد و همين امر سبب مى شد تا اين قشر بزرگ جامعه، شيفته رفتار و گفتار او شوند شايد نتوان كسى را يافت كه در نخستين برخورد، مهر او را به دل نگرفته باشد. در ديدارهايى كه ميان او و جوانان صورت مى گرفت، ايشان را به ورود به حوزه و طلبه شدن تشويق مى كرد كه يكى از آن جوانان من بودم. در هفده سالگى و پس از فوت پدرم با تشويقهاى خيرخواهانه آن بزرگوار و نيز بستگان افتخار طلبگى يافتم و در شمار آنان قرار گرفتم. من و ديگران در تمام دوره تحصيل از راهنمايى هاى او بهرهمند و از توصيهشان به درك و فهميدن درس، تبليغ، داشتن اخلاق پسنديده و منش نيكو برخوردار بوديم. داشتن تقوا، تبليغ معارف والاى اهل بيت عليهم السلام ، تقويت قلم و تأليف از ديگر موارد سفارش آن مرحوم بود. به هر پرسشى پاسخى شيوا و رسا مى داد و هيچ سؤالى را بى پاسخ نمى گذارد.
به يك سخن اين كه حضور در مجلس ايشان مايه دلگرمى ما مى شد و تشويقهاى او روح تلاش را در ما مى دميد و آن گاه كه جوانى به ديدارش مى رفت به گرمى او را مى پذيرفت و در كنار خود مى نشاند و ضمن سفارشهايى او را به ازدواج تشويق و خطرهاى تجرد را به او يادآورى مى كرد.
 

فروتنى
فروتنى از اوصاف والايى است كه تنها بندگان صالح خدا بدان آراستهاند، چه اين كه خود را كوچك مى بينند و هم از اين جهت است كه خداى بزرگ آنان را بزرگى مى بخشد. فروتنى ويژگى برجسته ايشان بود. براى هر تازهواردى اگرچه با فاصله زيادى از ايشان مى نشست، برمى خاست و با اشاره دست خوشامد مى گفت. فروتنى حضرتش حتى در درون خانه و در جمع ميهمانان جلوهگر بود، زيرا خود ظرف ميهمانان را از غذا پر مى كرد و اگر سر سفره جايى براى تازهواردى نبود ايشان برمى خاست و تازهوارد را در جاى خود مى نشاند.
در تواضع او همين بس كه هيچ تقاضاى ديدارى را رد نمى كرد و با جمع ديدار كنندگان رفتارى همسان داشت و يكايك آنان را مورد تفقد قرار مى داد، آنسان كه همگان را به تحسين وامى داشت. او فروتنى را از اجداد پاكش - كه درود بر آنان باد - به ارث برده بود.
 

مرد سياست
زمانى با جمعى از دوستان در محضرشان بودم. ايشان درباره اهميت آزادى مشروع احزاب، شورا و انتخابات سخن گفت و بر ضرورت گسترش اين انديشه در جامعه تأكيد كرده، فرمود: بخشى از عمرم را در دورهاى سپرى كردم كه در كشورهاى اسلامى تا اندازهاى آزادى وجود داشت و احزاب، فعال بودند و مقدارى درباره مشاهدات خود از آن روزگار سخن گفت.
به ايشان عرض كردم: ما فاصله زيادى با آن روزگار داريم و چيزى از اوضاع جارى آن نمى دانيم. خوب است مشاهدات خويش را به صورت كتاب درآوريد تا ما و ديگران آگاه شويم.
ايشان پذيرفت و پس از مدتى جزوهاى به نام «نجات مسلمانان» از ايشان به چاپ رسيد. اين پاسخ عملى ما را سخت شگفتزده كرده بود، زيرا على رغم اشتغالات علمى و تدريس، نياز ما و جامعه را حتى در اين مسأله لحاظ داشته، اقدام به برآوردن آن نمود.
 

دغدغه دين
حفاظت از كيان اسلام و آموزههاى مكتب اهل بيت عليهم السلام دغدغه هميشگى او بود و آن را برتر از هر چيز مى دانست. مرحوم آية اللَّه العظمى شيرازى دمى از ترويج و تبليغ مفاهيم عالى اين مكتب باز نماند و از ابزار گفتار، نوشتار و رفتار در اين راه انجام وظيفه مى كرد و خود بدانها پاى بند بود. فرموده جدش اميرالمؤمنين عليه السلام را درباره قرآن كريم به گوش جان گرفته بود و در جاى جاى زندگى آن را لحاظ مى داشت؛ آن جا فرموده است: «اللَّه، اللَّه في القرآن لا يسيقنكم بالعمل به غيركم(2)؛ خدا را، خدا را در [باره] قرآن [در نظر بگيريد] كه مبادا غير از شما (بيگانگان با قرآن) در عمل به [احكام] آن بر شما پيش گيرند».
هم از اينرو عمل به قرآن و مفاهيم آن را سرلوحه كار خود قرار داده بود، در راه نشر احكام والاى آن سخت مى كوشيد و همگان را به آن فرا مى خواند و مى خواست تا دستورات قرآن را در زندگى فردى و اجتماعى شان پياده كنند.
حضرتش به پيروى از جدش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم قرآن و اهل بيت عليهم السلام را همسنگ يكديگر مى دانست و از همينرو رهنمودهاى آنان را بايسته پيروى مى خواند. اين بود كه در شادى آنان مسرور و در سوگ آنان سخت غمزده بود و در مظلوميت و مصايب آن خاندان اشك غم از ديدگان مهربان و با عاطفهاش جارى مى گشت. از سر همين عشق و علاقه آخرين سطرى را كه نوشت، با موضوع صديقه كبرى ، حضرت فاطمه زهرا عليها السلام بود. آن مرجع و معلم اخلاق، پس از عمرى خدمت به مكتب انسانساز اهل بيت عليهم السلام و دانش و مردم با ياد مادرش فاطمه زهرا عليها السلام چشم از جهان فرو بست و همه دوستان و دلباختگان را در غم و اندوه فرو برد و جان به جان آفرين تسليم كرد.
خدايش رحمت كند و با اجداد پاكش محشور فرمايد.

27/رجب/1425ق.
سيد محمد فالى


1) حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد على فالى .
2) .