فراتر از زمان

بقلم: حجة الاسلام والمسلمين سيد جعفر شيرازى 

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

درآمد
جاودانگى نام بزرگان در گرو امتيازهايى است كه از آن برخوردارند و هر چه امتياز و ويژگى هاى والاى آنان بيشتر باشد، عوامل جاودانگى شان ريشه دارتر و عميق تر مى شود. اين شخصيت عظيم نيز در شمار جاودانگان است كه عوامل ماندگارى ايشان، در جاى جاى زندگى شان ملموس و محسوس است.
 

عناصر جاودانگى
آن مرجع بزرگ از ويژگى هاى ممتازى برخوردار بود كه به حق بايد آن ها را عناصر جاودانگى او دانست. در اينجا به اختصار به بعضى از آن ويژگى ها اشاره مى شود:
1- او قرآن كريم را خاستگاه و مرجع خود قرار داده بود و در واقع قرآن در زندگى او نقش محورى داشت، چه اين كه حضرتش قرآن را در ابعاد متعدد مورد توجه قرارد داده آن را حفظ كرده بود و بسيار تلاوت مى نمود، با تدبر در قرآن و تفسير آن، مفهوم و معنايش را مورد توجه قرار مى داد و در تمام امور زندگى خويش از قرآن كريم الهام مى گرفت. او قرآن را كتاب زندگى براى تمام روزگاران و كهنگى ناپذير مى دانست. لذا كتاب هاى متعددى درباره قرآن نوشت، به آيات قرآن بسيار استشهاد و از آن ها استفاده مى كرد و مؤسسه هاى قرآنى فراوانى تأسيس نمود.
همچنين آن مرجع بزرگ همتاى قرآن، يعنى خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام را سخت مورد توجه قرار مى داد. كه در غالب برنامه هاى گوناگون اعم از تأسيس مجالس فراوان، تأليف كتاب هاى بى شمار درباره احاديث و مطالعه و تحقيق در روايات و نيز فراوانى محفوظات روايى ايشان - كه خود بهترين گواه بر اين مطلب است - تجلى يافته بود. زمانى از حضرتش دليل استشهاد فراوان شان به روايات سؤال شد، ايشان فرمودند: «مى خواهم روايات در دسترس همگان قرار گيرد و همه از آن بهره مند شوند».
2- او فراتر از زمان خويش بود. به تجربه ثابت شده است كه مردم غالباً از زمان خويش عقب ترند و در بهترين فرض ها در زمان خود زندگى مى كنند و با آن آشنا هستند. البته اندك كسانى هستند كه از زمان خود جلوترند كه البته آنان در ساختن آينده يد طولايى دارند، اما غالباً مورد ناسپاسى و قدر ناشناسى جامعه زمان خود قرار مى گيرند و در ايام حيات شان - جز اندك كسانى - افراد جامعه از وجودشان بهره نمى برند، اما پس از فقدان شان، زندگى فردى و اجتماعى شان چراغى فروزنده فرا راه نسل هاى آينده خواهد بود و او به حق براى روزگاران آينده بود. يكى از مراجع(1) به نام درباره ايشان فرموده است: «مردم پس از گذشت دويست سال اين شخصيت عظيم را خواهند شناخت».
مطلب زير مؤيد اين نظريه است.
پس از رحلت ايشان شخصى نزد عموى گرامى(2) آمده، گفت: «بيش از چهل سال قبل و هنگامى كه كتاب «المسائل المتجددة» منتشر شد، نسخه اى از آن را تهيه كرده، با دوستان مسائل آن را مى خوانديم و محتواى آن را به باد تمسخر مى گرفتيم، اما امروزه با پيشرفت علم مى بينيم، بيشتر موضوعات و احكام گفته شده در كتاب ياد شده تحقق يافته است، كه حاكى از دور انديشى آن مرجع است و در واقع او در عرصه اى جولان مى داد و ما در وادى ديگر بوديم و از رفتار ناپسندى كه نسبت به ايشان داشته ام از درگاه الهى طلب آمرزش مى كنم».
3- از ديگر وجوه تمايز آن مرجع بزرگوار سير صعودى پياپى ايشان بود و از آن جا كه در حديث آمده است: «من اعتدل يوماه فهو مغبون؛(3) هر كس دو روزش يكسان باشد زيان كار است». هميشه فكر مى كرد، در تكاپو بود و طرح و برنامه مى ريخت و آن را عملى مى كرد تا پيشرفت مستمر در مراحل مختلف زندگى خود پديد آورد. با تأملى در زندگى آن بزرگ مرجع مى توان سير صعودى پيوسته او را ديد. او هماره در انديشه پيشرفت بخشيدن به انديشه ها، آرا، مؤسسه ها و عملكردها بود و به هر دستاوردى كه مى رسيد، آن را عملى مى كرد. از همين رو مباحث و دانش هاى گوناگونى مانند: سياست، جامعه شناسى، اقتصاد، حقوق، قانون، جهانى شدن، مديريت، محيط زيست و... را وارد عرصه فقه كرد و با ديد فقهى آن ها را مورد كندوكاو قرار داد.
با مطرح كردن «فقه زندگى» طلايه دار آيندگان در اين زمينه شد. چنانچه از اين زاويه در او بنگريم خواهيم ديد كه تحول بزرگ و فراوانى در انديشه هايش داشت، سپس موضع گيرى خود را در زمينه هاى اجتماعى، سياسى و... پيشرفت مى داد تا سازگار با انديشه نوينش باشد.
4- آن مرجع بزرگوار از روح مثبت انديشى برخوردار بود، آن سان كه در شرايط سخت و اوضاع نامناسب هرگز نوميد نمى شد و به مسائل، بدبينانه نمى نگريست، چه اين كه چنين ديدى، جز تسليم شدن در برابر واقعيت تلخ موجود، فرجامى ندارد. او هماره مى گفت: «خداى منان قدرتى سترگ به انسان ارزانى داشته است كه على رغم ناسازگارى شرايط و تنها بودن، مى تواند بزرگ ترين تحول را در گستره گيتى پديد آورد» و خود نيز بدين گفته اعتقاد كامل داشت و بدان پاى بند بود. لذا هميشه مى انديشيد تا راه حل هاى مناسب بيابد و همين تفكر، از رازهاى پيشرفت پردامنه و همه جانبه او بود.
5- بهره گرفتن از وسايل و امكانات جديد فراهم آمده بود. مردم به اين روش عادت كرده اند كه راه پيشينيان را پيموده، تن به گشودن باب و راهى جديد ندهند، اما او راهى را مى گشود و در آن گام مى نهاد و آماج تهاجم همه جانبه بدخواهان قرار مى گرفت و در واقع تاوان نوانديشيدى و نوآورى خود را مى داد، بعد از مدتى ديگران راه او را پذيرفته، از او دنباله روى مى كردند. با داشتن چنان روحيه اى توانست روش ها و مسائل بسيارى را در جهان اسلام و تشيع بنيان نهد.
6- عدم تأثيرپذيرى از جو حاكم بر جامعه؛ مرجع فقيد انديشه خود را با فضاى حاكم بر جامعه همسو نمى كرد، بلكه روش هاى صحيح را مبناى انديشه خود قرار مى داد و اگر فضاى حاكم در جهت مخالف در حركت بود باكى نداشت. به عنوان مثال، زمانى كه همگان خشونت گرايى را ستوده، آن را مى خواستند، حضرتش انديشه نفى خشونت را مطرح مى كرد. هنگامى كه كتاب «السبيل إلى إنهاض المسلمين» (راهى به سوى بيدار كردن مسلمانان) نوشته ايشان (كه در آن بر اصل عدم خشونت تأكيد شده) چاپ و منتشر شد، جداى از ديگران، بسيارى از نزديكان و دوستداران ايشان را نيز شگفت زده كرد، چراكه در آن روزگار مردم در حال و هوايى به شدت افراطى قرار داشتند.
7- روح فداكارى او در راه هدف بود. ايشان اگر به اين نتيجه مى رسيد كه راه درست را مى پيمايد و در اين راه، از خشنودى خداى منان برخوردار مى شود، از گفته مردم دغدغه اى به خود راه نمى داد. ايشان روزى به من فرمودند: «از اين كه در سخنرانى ها، مطبوعات و رسانه ها از تو سخن بگويند، دل خوش مدار كه تماماً آرايه هاى دنيايى است. هماره بكوش تا خشنودى حق تعالى را به دست آورى، اگر چه مايه بى نشانى و گمنامى ات نزد مردم و دولت ها شود».
8- به آرايه هاى دنيا هيچ توجهى نداشت. او مى فرمود: «انسان دو وقت و زندگى ندارد تا يكى را به خود اختصاص مى دهد و ديگرى را براى تحقق اهدافش در نظر گيرد. بنابراين بايد يكى را فداى ديگرى كند. غالب مردم اين گونه آموخته اند كه هدف را فداى تن آسايى و راحتى كنند».
او به گفته اش ايمان داشت و با همين باور، چندان توجهى به خوراك و پوشاك و مسكن نداشت و به اندازه ضرورت بسنده مى كرد و در تمام روزگار حياتش زاهدانه زيست.
9- بيدار كردن ديگران، ديگر ويژگى و وجه تمايز ايشان بود. او مى فرمود: «راه درست آن است كه با كوشش همه جانبه اطرافيان خود را پيشرفت دهيم، نه آن كه آنان را در وادى نا آگاهى و عقب ماندگى سرگردان واگذاريم زيرا اين شيوه، منش و رفتار عقب ماندگان و خود محوران است، بلكه اطرافيان نيز بايد تحول يابند و پيشرفت نمايند، اگر چه اين پيشرفت ها به ضرر شخصى ما صورت پذيرد».
او كاسب را تشويق مى كرد تا با ايجاد تحول در كار خود، تاجر شود، از مجتهد مى خواست با عرضه رساله عمليه مرجع شود و در برخورد با محصلان، آنان را به خواندن درس و ادامه آن ترغيب مى فرمود.
10- آراستگى به صفات والا و برخوردارى از اخلاق پسنديده، يكى ديگر از خصوصييات برجسته آن مرحوم بود؛ چيزى كه نزديكان و بيگانگان و افزون بر دوستان، دشمنانش بدان اقرار دارند. چه بسيار از كسانى كه نسبت به ايشان بد روا مى داشتند، گذشت و بدى شان را ناديده گرفت و بدى را با خوبى جبران مى كرد و به ديدار كسانى مى رفت كه ديدارش را نمى خواستند كه در اين مورد ماجراهاى فراوانى وجود دارد.
فروتنى اش در برابر خرد و كلان نشان از اخلاق پسنديده او داشت. او هرگز اجازه نمى داد كسى او را ستايش كند. روزى شاعرى - از سر اخلاص و علاقه مندى نه از باب تملق - با اشعارى او را ستود. ايشان به مداح فرمود: «در نوبت هاى بعدى در مدح اهل بيت عليهم السلام شعر بخوان، زيرا اين كار خشنودى خدا و پاداش در دو سرا را به همراه دارد».
نيز در مجلسى، يكى از دوستان به ايشان گفت: «تو از پدرت (مرحوم آية اللَّه العظمى سيد ميرزا مهدى شيرازى) برترى.
حضرتش بر خلاف رويه هميشگى كه سخن كسى را قطع نمى كرد، سخن او را قطع كرد و فرمود: «اگر فضيلتى دارم بى ترديد بر گرفته از خرمن فضائل پدرم است».
اين بود برخى از ويژگى هاى آن بزرگ مرد كه برشمردم و از خداى منان مسئلت دارم توفيق دهد تا والايى هاى آن مرجع را در كتابى گرد آورم. وهو المستعان

سيد جعفر شيرازى


1) مرجع عالى قدر مرحوم حضرت آية اللَّه العظمى مرعشى نجفى قدس سره م.
2) مرجع عالى قدر حضرت آية اللَّه العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى.
3) .؟؟.