آيينه فضيلت ها

ترجمه نوشتار آية اللَّه سيد رضا شيرازى قدس سره؛ فرزند ارشد مرجع فقيد

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

الحمد للَّه رب العالمين والصلاة والسلام على محمد وآله الطاهرين ولعنة اللَّه على أعدائهم أجمعين إلى يوم الدين.
 

درآمد
آنچه پيش رو داريد يادبودهايى است از فرازهايى - هر چند كوتاه - از زندگانى مرجع راحل حضرت آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى قدس سره كه خود شاهد آن بوده، يا از ديگران شنيده ام، باشد كه در زندگى فردى و اجتماعى ما سودمند افتد.
 

عبادت
واژه «عبادت» دو معنا دارد:
نخست: عبادت به معناى عام آن است، بدين معنا كه انسان مؤمن هر عملى را با قصد قربت و نزديك شدن به خدا انجام دهد. به تعبير ديگر آن كه ياد خدا، تمام لحظات زندگى انسان را پر كند. در همين راستا پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به ابوذر فرمود: «ليكن لك في كل شى ء نية(1)؛ سزاوار است كه هر عملى را با نيت [قربت ] همراه كنى».
دوم: عبادت به معناى خاص آن است، به اين صورت كه هر عملى در شكل و جوهر خود، مايه تقرب به خداست، مانند: نماز، دعا، قرائت قرآن و... بنابراين، اگر عبادت به معناى عامِّ آن مطلوب باشد، روشن است كه در معناى خاصِّ آن نيز مطلوب و پسنديده است. از همين رو «عبادت» به معناى خاصِّ آن را در زندگى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و خاندان پاكش - كه درود خدا بر آنان باد - متبلور مى بينيم.
در اين جا برخى از مظاهر عبادت آن مرجع فقيد را بر مى شمريم:
- آن مرجع بزرگ در دوران جوانى - على رغم وجود سختى هاى سفر - چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله - در كوفه - رفت و سرانجام به ديدار مولايش حضرت بقية اللَّه الاعظم امام زمان عليه السلام نايل آمد؛ مطلبى كه شمارى از عالمان بزرگ آن را نقل كرده اند.
- او هر شبانگاه و پيش از خفتن هزار بار ذكر لا اله الاّ اللَّه را بر دل و زبان جارى مى نمود؛
- در روزگار آغازين بحران خفقان آلود عراق، ايشان مدت چهار ماه در خانه يكى از نزديكان پنهان شد. در اين مدت همه روزه پس از نماز صبح عريضه اى خدمت حضرت حجت - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - مى نوشت و در اين مدت حتى يك روز اين كار را متوقف نكرد.
 

زهد
زهد - آن گونه كه به نظر مى رسد - دو معنا دارد:
نخست: چيزى مالك [و حاكم بر] انسان نشود.
دوم: انسان - جز به اندازه ضرورت و نياز - چيزى را مالك نشود هر دوگونه زهد پسنديده است، و بر رهبران و بزرگان سزاوارتر است.
اميرالمؤمنين عليه السلام در اين زمينه و فلسفه آن مى فرمايد: «... كي لا يتبيغ بالفقير فقره(2)؛ تا بينوا را رنج بينوايى به ستوه نيندازد».
زهد، از ديگر نمادهاى برجسته و چشمگير در زندگى اين مرجع وارسته - اعلى اللَّه درجاته - بود:
- قاب عينك ايشان دوبار شكست ولى تعويض آن را نپذيرفت. و شخصاً آن را با نوارچسب اصلاح كرد و پس از ارتحال شان، عينك همچنان همان چسب را بر خود داشت.
- آن بزرگ مرجع در سال هاى اخير حيات شان از درد پا رنج مى برد. عده اى به ايشان پيشنهاد دادند كه در مجلس از صندلى استفاده كند تا نشستن و برخاستن، به منظور استقبال از مردم براى ايشان راحت تر باشد، اما آن بزرگ مرد نپذيرفت، چرا كه نشستن بر صندلى در جمع مردم را نوعى برترى جويى مى دانست.
پس به ايشان گفته شد كه براى مراجعه كنندگان نيز صندلى تهيه خواهند نمود، باز نپذيرفت و فرمود: آيا مى دانيد در كنار ما چه بينوايان و درماندگانى زيست مى كنند؟
- على رغم اين كه مبالغ ميليونى سويش سرازير مى شد، در حالى از دنيا رفت كه بدهكار بود، و پرداخت اندك اندك بدهى را برادرشان - مرجع عالى قدر حضرت آية اللَّه العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله - برعهده گرفت.
- حدود نه سال در كويت زندگى كرد و نزديك به 25 سال در ايران زيست، اما نه در كويت و نه در ايران، خانه يا ملكى نداشت و خانه مسكونى ايشان در قم نيز موقوفه بود.
 

آرمان ها
دستيابى به هدف هاى بزرگ، تنها با محور قرار دادن هدف و تمركز بر آن، و نيز دورى گزيدن از مسائل حاشيه اى ممكن است. اين اصل در زندگانى مرجع انديشمند كه اهداف بزرگ داشت متبلور بود و لذا تا سر حد امكان از مسائل جانبى احتراز مى جست.
- يكى از عالمان مى گفت: رفتار يكى از مخالفان اين بزرگوار را با حضرتش در ميان گذارده، گفتم: خوب است واكنشى نشان دهيد.
او كه در حال نوشتن بود، فرمود: دو وقت و فرصت ندارم كه يكى را صرف تأليف كرده و در وقت ديگر، پاسخ آنان را بدهم.

 

فداكارى
او رسيدن به اهداف را در گرو فداكارى و از خودگذشتگى مى دانست و خود براى هر گونه فداكارى آماده بود.
- يكى از علما مى گفت: زمانى كه آن بزرگ مرد اقدام به بنيان گذارى شمارى از طرح هاى خود كرد، با مشكل هاى فراوانى روبه رو شد. او درباره آن مشكلات فرمود: «ما «خودى» داريم و « آرمانى»، كه جمع ميان آن دو ممكن نيست، بدين معنا كه يا بايد «خود» را فداى هدف كنيم و يا هدف را قربانى «خود» كنيم، و من فدا نمودن خود را، در راه اهداف الهى برگزيده ام.
 

انديشه اى به وسعت جهان
او در چارچوب قوميت يا محدوده جغرافيايى نمى انديشيد، بلكه در انديشه جهان بود و جهانى مى انديشيد.
- يكى از اساتيد دانشگاه مى گفت: آن فقيه دورانديش چهار روز پيش از رحلتش مرا خواست و فرمود: بايد بكوشيم يهوديان را به اسلام جذب كنيم. سپس از من خواست تا با راه اندازى پايگاه اينترنتى به زبان عبرى زمينه تحقق اين هدف را فراهم كنم.
در حال تدارك مقدمات كار بودم كه خبر ارتحال نابهنگام آن مرد بزرگ را شنيدم.
- آن بلندنظر عالى همت دو هفته پيش از رحلتش، يكى از عالمان اصفهان را به حضور خوانده، به او فرمود: سه هدف را دنبال مى كنم:
1. همه كافران(3) مسلمان شوند؛
2. تمام مسلمانان، مذهب اهل بيت عليهم السلام ، يعنى تشيّع را بپذيرند؛
3. شيعيان متحد شوند؛
شما و ديگران در راه تحقق اهداف يادشده بكوشيد، چه اين كه چيزى از عمرم باقى نمانده است.
آن انديشمند نستوه طرح هايى داشت كه فرصت نيافت آنها را به پايان برساند، از جمله:
1. راه اندازى كانال تلويزيونى ماهواره اى به منظور آشنا كردن جهان با اسلام و مذهب اهل بيت عليهم السلام (تشيّع)؛
2. تأسيس حسينيه در فرانسه؛
3. تأسيس حسينيه در مسكو كه به دليل نيافتن جايى مناسب، اين مهم تحقق نيافت؛
4. شيعه كردن علويان تركيه كه حدوداً به بيست ميليون تن مى رسند.
 

تشويق
مرجع عالى قدر تشويق را بسيار مهم مى دانست، و معتقد بود كه تشويق و ايجاد انگيزه، فرد را به تحقق كارهايى قادر مى كند كه در موارد عادى محقق شدن آن براى او ناممكن است.
- يكى از سخنوران مى گويد: آية اللَّه العظمى شيرازى - اعلى اللَّه درجاته - از مسجدى كه مرحوم والدشان در آن نماز مى گزارد - و آن هنگام به ويرانه اى تبديل شده بود - ديدن كرد. آن گاه ده دينار به من داد و فرمود: اين مبلغ كمك من براى تعمير مسجد است و سعى كنيد بقيه هزينه تجديدبناى مسجد را از كمك هاى مردم فراهم كنيد و اگر چيزى از هزينه بنا كم آمد، آن را تأمين خواهم كرد.
به فرموده آقا، با تشويق مردم، وجوهاتى فراهم شد و مسجد را بازسازى نموديم و ديگر نيازى نداشتيم كه به ايشان مراجعه كنيم.
- نيز ايشان مى گفت: با آن بزرگوار در كويت ديدار كردم و ايشان موضوع تأسيس مؤسسه خيريه اى را در تهران مطرح كرد. سپس پرسيد: هزينه اين طرح چه مقدار است؟
گفتم: يك و نيم ميليون تومان.
فرمود: نيم ميليون به عهده من، نيم ميليون شما فراهم كنيد و نيم ميليون اين آقا - و به شخصى كه در مجلس حضور داشت اشاره كرد - مى پردازد.
آن شخص از تن دادن به اين پيشنهاد سر باز زد.
در سفر بعدى پس از تكميل يافتن طرح به ديدار ايشان رفتم، پرسيد: اين پروژه با چه هزينه اى به پايان رسيد؟
گفتم: هيجده ميليون.
-: چيزى براى ساختن اين طرح دادم؟
-: نه.
-: تو چيزى كمك كردى؟
-: نه، چرا كه با كمك هاى مردم اين پروژه كامل شد و نيازى به پرداخت من و شما نبود.
آن گاه راوى داستان با اشاره به جايگاه و نقش سترگ رهبر در ايجاد انگيزه و تشويق ديگران به انجام كارهاى بزرگ، گفت: نادرشاه در يكى از جنگ ها، سربازى را ديد كه دليرانه و بى باكانه مى جنگد. به او نزديك شد و گفت: زمانى كه مهاجمان و دشمنان به ايران حمله كردند، كجا بودى و شمشير و زور بازويت كجا بود؟ گفت: من بودم، اما تو نبودى.
منظور سرباز اين بود كه سربازان حضور داشتند، اما به دليل نداشتن رهبر و سردارى چون نادرشاه در ميدان جنگ نتوانستند دشمن را به عقب برانند.
- نقل شده است كه يكى از سخنوران بزرگ كربلا - كه خدايش رحمت كند - يك ماه مبارك رمضان را به تبيين سيره و زندگى اميرالمؤمنين عليه السلام اختصاص داد. آية اللَّه العظمى شيرازى - اعلى اللَّه درجاته - ايشان را تشويق مى كرد تا كل سخنرانى را به صورت يك كتاب تنظيم كند، اما ايشان نمى پذيرفت، به اين دليل كه آنچه در مجلس يادشده بود در ديگر منابع وجود داشت.
مرجع راحل بر گفته خود اصرار داشت و شايد اصرار ايشان از آن رو بود كه به فرض اين كه موضوع تكرارى باشد، اما شيوه مطرح كردن، متفاوت است.
سرانجام اصرار ايشان كارگر افتاد و تمامى سخنرانى ماه مبارك رمضان گردآورى و منتشر شد. شايان توجه است كه اين كتاب با استقبال فراوانى روبه رو شد و چندين بار تجديد چاپ گرديد.
- در يكى از روزها شخصى به ديدار ايشان آمد. آن بزرگ مرد ميهمان خود را به تأليف كتاب تشويق كرد. پرسيد: چه موضوعى را برگزينم؟
فرمود: تاريخ اسلام را بنويس.
- شايد انتخاب اين موضوع از سوى حضرتش از آن جهت بود كه متون تاريخى در دسترس، غالباً توسط اطرافيان حاكمان و سلاطين نوشته شده است -
پرسيد: نوشتار كتابى تاريخى چه مدت زمانى به طول خواهد انجاميد؟
فرمود: حدود بيست سال!
گفت: كارى سخت و طاقت فرساست، موضوعى سبك تر و با وقت برى كمتر پيشنهاد دهيد.
فرمود: درباره هر يك از چهارده معصوم عليهم السلام كتابى بنويس، چرا كه هر كتاب حدود يك ماه وقت مى طلبد.
او اين پيشنهاد را پذيرفت و يك دوره كتاب درباره چهارده معصوم عليهم السلام نوشت كه سخت مورد استقبال قرار گرفت.
 

تأليف
مرجع عالى مقام، اهميت تأليف و نوشتن را باور داشت و آن را يكى از پايگاه ها و خاستگاه هاى بسيار مهم خيزش تمدن و فرهنگ مى دانست. از اين رو هر فرصتى را مغتنم شمرده، به تأليف مى پرداخت و ديگران را نيز به تأليف و تحقيق تشويق مى كرد.
- در روزگارى كه شهر مقدس قم هدف موشك باران و حملات هوايى قرار گرفته بود، و هيچ كس نمى دانست آيا از آن حملات جان سالم به در خواهد برد و تا لحظاتى ديگر زنده خواهد ماند يا خير؟ در چنين شرايطى آن رادمرد با دست هاى خستگى ناپذير خود مشغول خلق آثارى فقهى و علمى بود و در آن شرايط خطير شمارى از كتاب هاى فقهى خود را نوشت. لذا جلد 94 « الفقه» را اين گونه به پايان برده است:
تأليف اين كتاب همزمان با حملات موشكى به قم به پايان رسيد. «انا للَّه وانا اليه راجعون». والحمد للَّه اولاً وآخراً وظاهراً وباطناً وصلى اللَّه على محمد وآله الطاهرين.
- زمانى كه در كربلا بود، روزى از خانه خارج شد و پس از كوتاه مدتى بازگشت، چرا كه وضعيت فوق العاده و حكومت نظامى اعلام شده بود. در آن روز كه بالإجبار در خانه ماند، يكى از كتاب هاى خود را تأليف كرد.
- آن هنگام كه در كويت حضور داشت، در كنار فعاليت هاى گوناگون اجتماعى از نوشتن و تأليف غافل نبود. از آن جا كه خانه محل سكونت ايشان كوچك بود و كودكان زيادى در اين خانه زندگى مى كردند، به درخواست آن بزرگوار، تخت خواب سه طبقه اى تهيه و در اتاق نصب شد و پس از آن ايشان كتاب هاى مورد نياز و دست نوشته هاى خود را در طبقه بالايى تخت كه به سقف نزديك بود، گذارده، براى مطالعه و تحقيق و تأليف هر روز به آن جا مى رفت كه چندين جلد از كتاب «ايصال الطالب الى المكاسب» در شرح مكاسب و شمارى از مجلدات موسوعه « الفقه» و كتاب هاى ديگر را در همان جا نوشت.
- هيچ چيزى او را از ادامه تأليف و تحقيق باز نمى داشت. در اثر تبعيد و مهاجرت يا به دليل شرايط ناامن و خفقان بار، چند جلد از موسوعه «الفقه» و چند جلد از تفسير ايشان به نام « تقريب القرآن إلى الأذهان» از بين رفت و او مجدداً كار نوشتن مجلدات مفقود شده را از سر گرفت.
 

موعظه
موعظه اثر فوق العاده اى در زندگى انسان برجاى مى گذارد، چه اين كه وجدان هاى خفته را بيدار مى كند و ابرهاى سياه نادانى و غفلت را از دل ها مى زدايد. بسيارند كسانى كه از موعظه اى تكان دهنده پند گرفته، در شمار اولياى خدا قرار گرفتند. مسلّم اين كه موعظه به دو گونه متبلور است: تبلور گفتارى و تبلور عملى، كه مورد دوم در درون آدمى اثر بيشترى دارد.
مرجع راحل در ديدارهاى عمومى و فردى از اين اصل تأثيرگذار و انسان ساز غافل نبود.
يكى از موعظه هاى عملى آن شخصيت وارسته را مرور مى كنيم.
- يكى از آقايان مى گفت: روزى سخت پريشان حال و از گرفتارى بزرگى در رنج بودم، به ديوان - دفتر - ايشان رفتم. آن بزرگ مرد چون مرا آشفته خاطر و پريشان حال ديد، فرمود: با كسى قرار دارى؟
گفتم: نه.
فرمود: با هم سرى به بيمارستان بزنيم.
من به تصور اين كه او مى خواهد از شخص معينى ديدار كند، همراه ايشان راهى بيمارستان شدم. با آن بزرگوار وارد يكى از اتاق ها شديم، سپس از اتاق دوم و سوم و... ديدار كرديم. در آن بيمارستان كسانى را ديديم كه جمجمه شان شكسته بود، از ناحيه ستون فقرات دچار شكستگى شده بودند، يكى در اثر حادثه اتومبيل سخت صدمه ديده بود، ديگرى از دست و ديگر اندام هاى مصنوعى استفاده مى كرد و ... .
هنگامى كه از بيمارستان بيرون آمديم به ايشان گفتم: آيا براى عيادت شخص معينى به بيمارستان آمديد؟
فرمود: نه، بلكه به خاطر تو به اين جا آمدم.
پرسيدم: چرا براى من!
فرمود: چون تو را آشفته حال و نگران ديدم خواستم كسانى را به تو نشان دهم كه وضعيتى به مراتب بدتر از تو دارند، باشد كه با ديدن آنها قدر نعمت هاى الهى را بدانى و مشكلات خود را كه در برابر مشكلات ديگران ناچيز است، سخت و تحمل ناپذير نپندارى.
آن شخص مى گفت: در اثر اين اقدام آن عالم فرزانه، اندوهم برطرف شد و از اين كه وضعيتى به مراتب بهتر از وضع بيماران داشتم خداى را سپاس گفتم. موعظه عملى آن بزرگوار تا به امروز در ذهنم حك شده است.
 

خانواده
خانواده، نخستين مدرسه و آخرين پناهگاه و دژ امن انسان است كه توجه و عنايت فوق العاده اى را مى طلبد. لذا مى بايست در برابر تهاجم فرهنگى، فكرى، اخلاقى و اجتماعى كه از سوى دشمنان اسلام عليه ما تدارك ديده شده است، خانواده را مورد توجه خاص و فراوان قرار دهيم تا سلامت و پايدارى نسل هاى آينده از اين رهگذر تضمين شود. با توجه به موضعيت داشتن اين اهتمام و عنايت ويژه به خانواده، آن بزرگ مرد على رغم مشاكل و مشاغل فراوان و پربودن تمام اوقاتش بخشى از اوقات خود را براى رسيدگى به امور خانواده اختصاص مى داد.
- در شب ها، به ويژه شب هاى تابستان، بستگان، فرزندان و نوادگان در خانه آن فقيد گرد مى آمدند. ايشان پس از گزاردن نماز مغرب و عشاء براى تهيه شام كه غالباً ساده بود، به آشپزخانه مى رفت. در آن هنگام يك يا دو تن از افراد خانواده به آشپزخانه مى رفتند تا در تهيه غذا به ايشان كمك كنند.
- ايشان غالباً ميهمان داشتند و هنگامى كه ميهمان مى آمد، آن اسوه اخلاق خود به آشپزخانه مى رفت و بانوان را در تهيه غذا يارى مى داد.
- هر گاه افراد خانواده را در آشپزخانه مشغول تدارك غذا مى ديد مى فرمود: وقت تان را تنها اين گونه با كار نگذرانيد، بلكه همزمان زبان خود را با ذكر «لا إله إلاّ اللَّه» گويا بداريد.
- غالباً افراد خانواده را به گرد آمدن براى دعا و خواندن سوره هايى از قرآن تشويق مى كرد و خود نيز مدت زمانى در جلسه دعا و قرآن آنان شركت مى كرد، سپس آن جا را ترك كرده، به ساير كارهاى خود مى پرداخت.
- در خانه و براى افراد خانواده نماز جماعت برگزار مى نمود و خانواده، فرزندان و نوادگان در بيت ايشان گرد آمده، نماز خود را به اقامت ايشان مى گزاردند. اين رويه تا روزهاى پايانى عمرشان ادامه داشت.
- شخصى هر روز صبح براى منزل ايشان نان سنگك مى آورد. يكى از فرزندان كه متوجه شده بود وى تنها به چاى و مقدارى از آنچه از قبل در سفره موجودات بسنده مى كند، عرض كرد: اين گونه صبحانه خوردن چندان نيروبخش نيست. چرا نان نمى خوريد؟ فرمود: خوردن نان سنگك براى من دشوار است. - ايشان به دليل وضعيت جسمى و گوارشى نمى توانستند نان سنگك بخورند -.
آن بزرگ مرد مى توانست از كسى كه نان مى خريد، بخواهد دو نوع نان بياورد، اما نمى خواست به همين اندازه او را به زحمت بيندازد. همچنين مى توانست از او بخواهد نوع نان مصرفى خانواده را تغيير دهد تا آن شخص به زحمت نيفتد و خود نيز نان مناسب حال خود را بخورد، ولى چنين نكرد، چرا كه نمى خواست تمايل خود را بر خواسته افراد خانواده مقدم دارد، چه اين كه در حديث آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «المؤمن يأكل بشهوة أهله(4)؛ مؤمن آنچه را مى خورد كه خانواده او دوست بدارند» و ايشان بدين حديث ايمان كامل داشت.
- كتاب، دفتر و ديگر ابزار نوشتار او در دسترس كودكان بود... هميشه مى فرمود: قلم من ميان من و فلان و فلان مشاع است، آن گاه نام دو كودك را مى برد كه قلم او را گرفته، با آن بازى مى كردند. - شايان توجه است كه اتاق مطالعه و اتاق خواب آن زاهد وارسته يكى بود و از هيچ آرايه و لوازم اضافى برخوردار نبود و شايد از همين جهت، كودكان به جاى بازى با ديگر وسايل منزل، قلم را اسباب بازى خود قرار داده بودند -.
 

در انديشه آخرت
آخرت سراى جاودانى است كه خداى - عز وجل - انسان را براى آن آفريده است. يادآورى آخرت تأثير بسزايى در ايجاد روح استقامت در انسان و ايستادگى اش در برابر فريبايى هاى دنيا، نفس اماره و شيطان دارد. از اين ديدگاه بود كه آن شخصيت خود ساخته از گويندگان و سخنوران مى خواست تا از هر 4 الى 5 سخنرانى، يك مجلس را به موضوع آخرت اختصاص دهند و خود سخت در انديشه قيامت بود.
- يكى از بانوان نزديك به ايشان مى گفت: چند روزى پيش از ارتحال ايشان، سرزده وارد اتاق شان شدم، ايشان را در حالى كه كتابى در دست داشت و گريان بود ديدم. با ديدن اين صحنه شتابان از اتاق خارج شده، پس از چند دقيقه چنان وانمود كردم كه مى خواهم وارد اتاق شوم. آن بزرگ مرد اشك از گونه ها پاك كرد سپس وارد اتاق شده، سلام كردم. ايشان كه قرار ملاقات داشتند، اتاق را ترك كرده، به دفتر رفتند. از فرصت استفاده كرده كتاب را برداشتم و جايى را كه نشانه گزارده بود باز كردم. موضوع صفحه اى كه علامت داشت و بزرگوار آن را مى خواند، قبض روح مؤمن توسط فرشته مرگ بود.
- آية اللَّه العظمى شيرازى - اعلى اللَّه درجاته -، همنشينان و اطرافيان خود را بسيار به ياد آخرت و مرگ مى انداخت و مى فرمود: همگى ناگهان به پايان خط زندگى خواهيم رسيد ... روزى عكس هاى مرا بر روى ديوارها خواهيد ديد و در پاسخ اين كه چه اتفاقى افتاده است؟ خواهيد شنيد: فلانى (منظور خودشان) چشم از جهان فرو بسته است.
- در آخرين سخنان خود كه به فاصله كمى با فوت خود ايراد نمود، آخرت را يادآورى كرد و در فرازى از سخنان خود فرمود: انسان بايد هميشه تقوا را لحاظ داشته باشد و ترس از خدا را فراموش نكند، چرا كه تقوا سرافرازى دنيا و آخرت را به همراه دارد. تقوا نه تنها در آخرت سودمند است كه به كار دنيا نيز مى خورد. انسان هيچ گاه شخص خائنى را به كار نمى گيرد، زيرا چنين فردى تقوا ندارد و از همين رو مورد اعتبار نخواهد بود و كسى كارى بدو وانمى گذارد. در مقابل شخص پرهيزگار و با تقوا قرار دارد كه افزون بر نعمت هاى آخرت، در دنيا نيز مورد احترام همگان است.
بنابراين رعايت تقوا لازم است و بايد پا و چشم و گوش و همه اعضا و جوارح انسان هميشه تحت نظر خدا باشد و انسان از خدا غافل نشود.


1) بحارالانوار، ج 74، ص 84.
2) نهج البلاغه، گفتار 200.
3) يا اين كه فرمود: همه مسيحيان.
4) كافى، ج 4، ص 12.