مرجعى آشنا با روح زمان

بسم الله الرحمن الرحيم

 نوشته: دکتر سيد محمد ثقفي

در سنت فقاهتي تشيع، در بازيابي و دريافت دستورات ديني، رجوع به عالمان دين شناس و فقهي جامع درباره «پديده‌هي نوين» زندگي، رمز بقي مکتب و تداوم فرهنگي،يماني علوم اهل بيت عليهم السلام بوده است. دقيقا رمز بقا در فهم و بازيابي و استنباط عالمانه در مورد پديده‌ها که نشان از ينده زندگي و تحولات زمان دارد، تضمين شده است و به ين ترتيب، عامل «اجتهاد، و استفراغ وسع شخصيت علمي اسلامي در تحليل مسائل و درک واقعيت زمان در پديده‌هي زندگي، ابزاري بوده است که تشيع را همواره پويا و زنده نگه داشته است، ازين جهت، همواره عالمان اسلام شناس و فقهي نامدار، علاوه بر دارا بودن فضيلت تقوا و علم، استنباط مسائل در همه جوانب آن، بر حسب مقتضيات زمان وتحولات دوران» عمده تلاش علمي آنان بحساب مي‌يد و از ين بُعد است که عالمان اسلامي، در نهضتهي اجتماعي و حرکتهي فرهنگي، پيش قراولان نهفت اجتماعي بوده‌اند و به همين جهت است که در همه نهضتهي اجتماعي جهان اسلام فقهي نامدار پرچمداران نهضتهي استقلال طلب و مبارزان ظلم ستيز بوده‌اند.

اما آننچه ين دسته رهبران را تميز مي‌دهد، و از ديگر انديشه ورزان، برجسته مي‌کند وجود انديشه پيشتاز و طرح برنامه منظم پس از پيروزي و بدست آوردن نظام مطلوب مي‌باشد.

راستي؛ ين است که رهبران اسلامي حتي آنهائي که درعرصه مبارزات اجتماعي گوي سبقت را از ديگران برده‌اند، در زمينه دفاع از حريم اسلام، و مبارزه با نظامهي فاسد و طاغوتهي زمان، با الهام از منابع اصيل اسلام اهل بيت (تشيع) بخصوص وجود پرچمدار نهضتي بمانند حسين بن علي عليه السلام، شيستگي ارزشمندي را از خود نشان داده‌اند، اما آنچه مهم بوده است داشتن برنامه‌ي منظم، سامان مند در اداره کشور و تداوم مبارزه پس از دوره تاسيس نظامهي نوين است.

مقيسه نهضت مشروطيت با نهضت اسلامي، دقيقا در همين نکته مهم و حائز اهميت قابل تشخيص است.

در نهضت مشروطيت، ابتدا عالمان اسلامي و مراجع بزرگوار، نهضت عدالت خواهانه و ظلم ستيز مشروطه را در مبارزه با استبداد در دست داشتند. اما پس از آن که نهضت پيروز شد و نوبت تاسيس دولت فرا رسيد و طرح و برنامه منظم در اداره کشور ضرورت مي‌نمود آن گروهي که توانستند در ين ميان، برنامه منظمي را ارائه دهند گروه روشنفکر و لائيکها بوده‌اند که با الهام از انقلاب فرانسه و با استفاده از منبع سياسي «روح القوانين، منتسکيو، و اخذ و اقتباس از قوانين مغرب زمين، برنامه منظمي را ارائه دادند. با تقسيم قوا و تنظيم روابط دولت با تقسيمات کشور، حقوق مربوطه ملت و دولت» برنامه روشني را در اختيار مجلسيان قرار دادند و توانستند نظام مشروطه مطلوب خود را به اثبات برسانند.

گرچه در ين ميان مرحوم علامه نائيني با تحرير رساله وزين «تنبيه الامه» اصول مشروطيت را منطبق با تعاليم اسلامي و با استفاده از اصول فقه، اصولي را در اداره کشور ارائه مي‌داد، اما واقعيت ين است که آن هم نيز خيلي کلي بوده و فاقد برنامه‌ريزي دقيق و جزئي در تنظيم روابط دولت و ملت، سياست داخلي و روابط بين الملل و خارجي بود. اما ين موضوع از طرف شخصيتي روشن ضمير بمانند نائيني بوده است، و گرنه حتي ارائه ين نحوه اصول هم در ميان طرفداران «مشروطه مشروعه» ديده نمي‌شود و به تعبير نويسنده‌ي «اما چون آن زمان اصول اسلام تدوين نشده بود و به شکل منابع خام دست نخورده باقي مانده، باعث شد که شهيد شيخ فضل الله نوري (ره) نتواند در برابر هجوم فرهنگ مدرن غربي و تبليغاتش مقاومت کند. زيرا که وي قادر به ابراز خواست خود نبود و تنها به ين بسنده مي‌کرد که حکومت بيد مشروعه باشد و در غيبت امام زمان (عج) مرجع هديت و رهبري مردم، فقط حق مجتهدان وعلمي دين است، پر واضح است که سخنان فوق هر چند اصيل و پر محتوا مي‌باشد اما چون بدون برنامه‌ريزي طرح شده بود قادر به اقناع نسل انقلاب نبود.[1]

 

لزوم برنامه ريزي و طرح مسائل جزئي:

آنچه زعمي اصلاح عصر جديد را در نهضت اسلامي از ديگر رهبران مسلمان در نهضتهي گذشته متميز مي‌سازد، توجه به ين نکته اساسي و طرح برنامه‌ريزي منظم و ارائه نظريه‌هي اسلام در رابطه با پديده‌هي نوين عصر جديد بوده است.

يک نظر اجمالي بر ليست تاليفات و کتابهي عالمان ديني در نهضت اسلامي اخير، (از شهيد مطهري تا شهيد بهشتي) ين حقيقت را بطور واضح اثبات مي‌نميد.

در ين نهضت اسلامي، عالمان ديني با توجه به روح زمان توانستند که در برابر مکاتب رقيب فکري، انديشه منظم درباره مسائل جامعه اسلامي، حکومت ديني، روابط دولت و مردم و حقوق اساسي مردم، سياست داخلي، روابط بين الملل، ديگر مسائل مهم اجتماعي و سياسي، ارائه دهند و نهضت اسلامي را رهبري نميند.

و دقيقا از برجستگان ين طيف علمي روشن بين و آگاه به روح زمان، مرحوم آيت الله حاج سيد محمد شيرازي بود که اخيرا به رحمت خدا پيوست.

 

زندگينامه آيت الله شيرازي:

او به سال هزار و سيصد و چهل و هفت هجري در نجف اشرف بدنيا آمد و در شهر کربلا در خاندان علم و فضيلت رشد کرد و تربيت شد. پدرش آيت الله ميرزا مهدي شيرازي از نوادگان مجدد قرن اخير آيت الله سيد محمد حسن شيرازي است. از محضر مراجع زمان، بمانند پدرش ميرزا مهدي شيرازي و آيت الله سيد محمد هادي ميلاني استفاده کرده و به مراتب عاليه اجتهاد رسيد، مرحوم آيت الله آقا سيد عبد الهادي شيرازي، نخستين مرجعي بود که به يشان اجازه اجتهاد داد. او بعد از وقات پدرش ميرزا مهدي شيرازي، زعامت و مرجعيت شيعيان کربلا را بعهده گرفت، چندين بار از عراق، مهاجرت کرد، بار اول بجهت مبارزه شديد با حزب بعث عفلقي به کويت آمد و مدت ده سال در آن بلاد رحل اقامت افکند. بار دوم پس از تهديد به ترور از جانب مزدوران عراقي به حوزه علميه قم تشرف يافت و از آن زمان وجود پر فيضش نوربخش محافل علمي و ديني بود تا ين که ماه گذشته در دوم شوال به رحمت خدا واصل شد.

 

مرجعيت، مديريت است:

مي‌گويند بعد از فوت مرحوم شيخ انصاري، در سال هزار و دويست و هشتاد و يک هجري ، سه نفر از اعاظم علمي شيعه، در زمينه مرجعيت و جانشيني شيخ انصاري، قرار داشتند، آيت الله فاضل شربياني، آيت الله ممقاني، و آيت الله ميرازي شيرازي. هر سه بزرگوار داري فضيلت و حائز شريط اجتهاد بودند اما مرحوم ميرزي شيرازي در ين ميان علاوه بر شريط علم و تقوا، از استعداد خاصي در مديريت اجتماع ديني برخوردار بوده است. پس از آن که لباس زعامت ديني و مرجعيت تشيع به قامت وي، استوار آمد، يکي از جملات قصار خود را درباره مرجعيت ديني چنين گفته است، «مرجعيت مديريت است» آري دقيقا کلام يشان جمله‌ي است که از واقعيت حکيت مي‌کند «مرجعيت مديريت است» مديريت نه علم و آگاهي است که از راه اکتساب و تحصيل بدست يد بلکه نوعي هنر است که بيشترين تمرين را مي‌خواهد و آزميش را، ديدين محيطهي مختلف، برخورد با اقوام گوناگون، آشنيي با زبان و روانشناسي خاص اجتماعي و هر طبقه‌ي را با فرهنگ ويژه آن، برخورد کردن و ين چنين است که ين مقام در شان هر مدعي صاحب علم اگر علامه دهر هم باشد نيست. بلکه مردان ميدان مي‌خواهد و هنر مديريت و دقيقا آيت الله سيد محمد حسيني شيرازي نيز بمانند جدش مجدد قرن از همين فضيلت و هنر برخوردار بود و از شيستگي خاصي در اداره امور، اشراف به جوانب موضوع، کارائي در زمينه‌هي مختلف، ارتباطات بين المللي، فعاليت در عرصه‌هي گوناگون، بهره‌مند بوده است.

ينک جا دارد که به اجمال به فعاليتهي علمي، قلمي، اجتماعي و فرهنگي آيت الله شيرازي اشاره‌ي کوتاه داشته باشيم.

 

دائرة المعارف فقه اسلامي

بسياري بوده‌اند از علمي شيعه که به تنهائي دست به نگارش دائرة المعارفي زده‌اند، البته هر عالمي در زمينه‌ي خاص، تاريخي، حديثي، رجالي، فقهي و... مانند علامه سيد محسن امين در دائرة المعارف اعيان الشيعه علامه اميني در الغدير آيت الله خوئي در معجم رجال الحديث صاحب جواهر جواهر الکلام و ... اما کمتر کسي از عالمان شيعي وجود داشته است که فقه را در تمام زمينه‌هي آن، حتي در شاخه و فروع ابواب آن کتاب بنويسد و مباحث اسلامي را در آن زمينه بمانند آيت الله شيرازي مطرح نميد.

يک نگاه کوتاه نشان مي‌دهد که ين عالم بزرگوار چه مقدار به جوانب موضوع اشراف داشته و مسائل را در ابواب مختلف در نظر گرفته است. در حال حاضر موسوعه يا دائرة المعارف فقه اسلامي آيت الله شيرازي بالغ بر صد و پنجاه جلد مي‌باشد که صد و بيست جلد آن چاپ شده و سي مجلد آن خطي مي‌باشد.

 

تطابق علم فقه بر حسب مقتضيات زمان:

آنچه امروزه در عرصه ذهني متفکران مطرح است ين سؤال عميق است که يا فقه موجود، در حوزه‌هي علميه (فقه سنتي) توان پاسخ‌گوئي به مسائل عصر حاضر را دارد و يا علم فقه مي‌تواند، به پاسخ ديني سؤالات عصر ما، بُعد مدرنيسم را بدهد؟ امروزه در عرصه دنيا و سطح بين المللي، جهان ارتباطات و دهکده جهاني مسائلي مطرح مي‌باشد که ديروز هرگز به ذهن حتي متفکرترين انديشمندان زمان خطور نمي‌کرد، و يا علم فقه موجود با ابزار اجتهادي خود، توان پاسخ‌گويي به چنين مسائلي را دارد؟

يک نگاه کوتاه به ليست کتابهي فقهي آيت الله شيرازي نشان مي‌دهد که او اشراف به چنين تحولاتي داشته است. مثلا: الفقه: الاجتماع ـ السياسيه، الاقتصاد، الاعلام (وسائل ارتباط جمعي)، آزاديها، فقه راهنمائي و رانندگي، محيط زيست، فضا، دريا و عناوين از ين قبيل.

آري اگر فقها مدعي آنند که مي‌توانند جامعه‌هي معاصر را اداره کنند، ضرورت دارد که به طرح مسائل آن بپردازند و حوادث ينده و پديده‌هي نوين عصر حاضر را مورد مطالعه قرار دهند.

1-آگاهي به تاريخ معاصر جهان اسلام:

کمتر کسي از عالمان اسلامي و مراجع تقليد وجود دارد که علاوه بر اسلاميات، اشراف بر تاريخ جهان بخصوص تاريخ معاصر جهان اسلام داشته باشد، آيت الله شيرازي، نادره وجودي است که به ين موضوع اهميت داده است. راستي هم اگر عالمي بخواهد که رهبر جهان اسلام شود، قطعا ضرورت دارد که بر تاريخ جهان و جهان اسلام، توطئه‌هي استعمارگران و سرگذشت دولتهي اسلامي، مطلع شود که بتواند وضع موجود جهان اسلام را ارزيابي نموده و موضع خود را از جيگاه مرجعيت ديني اعلام نميد. او که ادعا مي‌کند رهبر سياسي است و در نقش يک قائد اجتماعي و سياسي نظريه مي‌پردازد، بيد از تاريخ جهان اطلاع داشته باشد و از جريانات سياسي جهان معاصر آگاه باشد.

وقتي جواهر لعل نهرو، همراه مهاتما گاندي رهبري نهضت استقلال طلبي هند را بر ضد استعمار انگليس، هديت مي‌کرد، او از زندان الله آباد که در اختيار انگليسها بوده، تاريخ جهان را به صورت نامه‌هي مسلسل به دخترش ينديرا گاندي که نخست وزيري هند را به عنوان يک زن شيسته سياسي بعهده گرفت، تحرير کرده است. ين کتاب بعدها به نام نگاهي به تاريخ جهان در سه جلد توسط محمود تفضلي، انتشار يافت.

شيد اولين مرجعي که تاريخ جهان معاصر اسلام را به صورت تحريري مورد مطالعه قرار داده و اوضاع کشورهي اسلامي را بررسي کرده است آيت الله شيرازي است. عناوين کتابهي مسلسل: تلخيص تاريخ امپراطوري عثماني در چهار جلد، نگاهي به تمدن اسلامي، «تدويل البلاد الاسلاميه» (تغيير و تحول کشورهي اسلامي) «هؤلاء اليهود» ين آگاهي را نشان مي‌دهد.

 

سياستمدار وا حياء گر:

عالمان علم سياست معتقدند که هم سياست و هم سياستمدار هر دو پيش از آن که علم تئوري پردازي باشد، فن و هنر است. سياستمدار آن کسي است که در کورانهي حوادث سياسي، اجتماعي تجربه ديده و پخته شود و در ميدان مبارزه، سرد و گرم روزگار را چشيده و در فراز و نشيب زمان با مهارت و ديپلماسي خاصي، خود را به اهداف و آرمانهي يدئولوژيکي خود برساند.

اگر از ين نظر بخواهيم آيت الله شيرازي را ارزيابي کنيم، او قطعا يکي از مصاديق بارز مفهوم سياستمداري است. اساسا مي‌توان گفت عمر او بيشتر در عرصه مبارزه با ستمکاران رژيم عفلقي سپري شده است. او سالها پيش از شهادت برادرش آيت الله شهيد سيد حسن شيرازي، بيان وقلم خود را در راه مبارزه با رژيم طاغوتي عراق به راه انداخته و همگام با ديگر مبارزان در راه نهضت اسلامي، جهاد خستگي ناپذيري داشته است، همگامي او با رهبران انقلاب اسلامي بويژه بنيانگذار آن، مشهود همگان ميباشد و اگر او را «احياءگر مي‌دانم، از آن جهت است که بعنوان يک متفکر نو انديش در مجموعه کتابهي خود، مفاهيم فراموش شده اسلامي را با تفسيري نوين بازيابي کرده و با قلم شيوي خود، همه آن مفاهيم زنده را در راه احيي انديشه اسلامي و بسيج نيروهي مسلمان در تکوين جامعه مسلمان و بازگشت به خويشتن خويش بکار برده است.»

نگاهي کوتاه به کتاب ارزشمند او، در ين زمينه بنام "السبيل الي انهاض المسلمين" (راهي بسوي برانگيختن مسلمانان در جهان) ين حقيقت را ثابت مي‌کند.

او در ين کتاب از نظام و تشکيلات سخن مي‌گويد. از احياء فرهنگ اسلامي در ميان مسلمين پيش از آن که ديگران، استعمارگران به سراغ آنها بييند، از زمينه‌هي تکوين جامعه اسلامي و راه‌کارهي آن که شرط اولش حاکميت « اخوت اسلامي» يکرنگي، صفا و صميميت است. از سازماندهي و يجاد تشکيلات منظم، تاسيس احزاب (اسلامي) و شريط و مقدمات و مقارنات احزاب و حزب سالم، از شورا و مشورت از تنوع افکار، همکاري و همراهي، از آگاهي به اوضاع زمان و شريط روز و استفاده بهينه از ذخائر مسلمين، يجاد زمينه‌هي لازم بري جامعه آرماني... سخن گفته است.

و بالاخره الگوها و نمونه‌هائي را از حکومتهي صدر اسلام ارائه مي‌نميد.

آشنيي با افکار و انديشه‌هي آيت الله شيرازي، مجال و فراغت زيادي را مي‌طلبد که آدمي، عمده‌ترين کتابهي اجتماعي، فرهنگي و سياسي او را بخواند و تحليل کند و زبده انديشه او را ارائه نميد. اما باز بي‌مناسبت نيست که در ين مقاله به ناب‌ترين افکار معظم له اشاره شود.

2- جامعه بين الملل اسلامي (امت واحده):

يت الله شيرازي تاکيد داشت اگر يات قرآني، گاهي جملاتي را بطور اخباري بيان مي‌دارد مثلا «إن هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون» قطعا تحقق و انشي آن را از مسلمانان مي‌طلبد و به ين ترتيب يجاد جامعه واحد اسلامي مرکب از همه مليتهي مسلمان يک وظيفه اسلامي و تکليف انسان مسلمان امروز است. اگر خواهيد گفت که چگونه ين موضوع قابل تحقق است؟ او از ملل شرقي، جامعه هند و چين را مثال مي‌زند.

يا جامعه هندي از مليتهي مختلف، زبانهي گوناگون و يالتهي زياد تکشيل نيافته است؟ چگونه ين اقوام، جامعه واحدي را با دموکراسي يجاد کرده‌اند و حکومت مقتدري را بوجود آورده‌اند. يا جامعه هندي و دموکراسي آن، در شمار جامعه‌هي غربي است که کسي بگويد، مشرق زمين همواره خاستگاه استبداد بوده است و نه دموکراسي! و ين چنين مسلمانان نيز مي‌توانند با تفاهم و قرار داد (مفهوم جامعه مدني) ميان خود، جامعه بين المللي اسلامي را بوجود آورند که محور ائتلاف آنها، يمان باشد و رمز پيروزي و موفقيت، اتحاد و يگانگي.

مي‌گفت: زماني را بياد آوريد که مراجع يران و عراق، يکپارچه در مقابل توطئه انگليسي تنباکور بپا خواستند و نگذاشتند يران همچون هند، مستعمره بريتانيي کبير شود و نمونه ديگرش، در همين دوران نزديک، مگر ينطور نبود که مراجع نجف و کربلا و قم بري دفاع از کيان اسلام در مقابل پهلوي دوم و با اعتراض و تحصن و اعلاميه، قدرت مطلقه شاه را شکستند .

+اگر جامعه اسلامي متحد مي‌شدند، يعني همان جماعت شيعه و سني، مي‌توانستند با تفاهم و تسامح در رفتار يکديگر، چنين جامعه‌ي را بوجود آورند. بالاخره بر مسلمين واجب است که رشد اجتماعي و سياسي خود را در برابر مليتهي دنيا نشان دهند.[2]

3- دموکراسي و لحاظ آراء مردم:

به نظر آيت الله شيرازي، اساس و پيه حکومت اسلامي، مبتني بر دموکراسي و آراء مردم است. اگر جامعه‌ي بدون در نظر گرفتن نظر و ري مردم، بخواهد خواسته خود را اعمال کند، قطعا زورگويي کرده و با دست خود، مقدمات سقوط خود را فراهم کرده است.

او مي‌گويد: از بهترين ابزار ديپلماسي، ملاحظه و در نظر گرفتن « آراء مردم» از بُعد مثبت و منفي آن است. ين وظيفه و تکليف نهضتهي اسلامي و بعد دولت اسلامي است که «آراء مردم» را در نظر بياورند که اولا مخالف نظر مردم حرکت نکنند و ثانيا خود را موافق نظر مردم، تطبيق دهند. زيرا نظر مردم مي‌تواند هم نواقص را جبران کند و هم شوکت دولت را بشکند. وقتيکه حرکت اجتماعي مردم ببينند که دولت نمي‌تواند همگام با آراء اصلاحي آنها همراهي کند، از دولت جدا مي‌شوند و در نتيجه آن را ساقط مي‌کند و از آنجا که هيچ دولتي نمي‌تواند بدون پشتوانه و پشتيباني مردم، بقاء داشته باشد ضرورت دارد که خود را مطابق ري مردم وفق دهد. چنانکه اگر ببيند که آراء مردم « مخالف اوست، ضرورت دارد که آنچه را که مردم نمي‌خواهند ترک گويد تا آن که سيل بنيان کن کراهت و نفرت مردم او را نابود نسازد و محبوبيتش را مشوه و آلوده ننميد. ين موضوع از مصاديق بارز «مسئله اهم و مهم» است و طبيعي است که "اهم" بر "مهم" تقدم دارد که تا موضوع "اهم" بدست يد.»[3]

4- ضرورت احزاب (سالم) در جامعه اسلامي:

يت الله شيرازي در کتاب "الفقه السياسة" خود تقريبا پنجاه صفحه در مورد ضرورت حزب در دولت اسلامي بحث مي‌کند و لزوم تشکيلات سياسي منظم را در اداره امور، اجتماعي، ضروري مي‌داند و اعتقاد دارد که اگر مسلمانان بخواهند، قدرت و کرامت داشته باشند، ضرورتا بيد تشکل داشته و سازمان يافته، احزاب سالم بوجود آورند، ين سخن در جيي گفته مي‌شود که بسياري از عالمان دخالت در حزب و تشکل سازي را خلاف شئون روحاني دانسته و آن را در شان يک عالم دين نمي‌دانند.

به نظر آيت الله شيرازي، حزب و تحزب از طبيعي‌ترين روال زندگي انسان است، زيرا انسانها، با همديگر در گريشهي رواني تميز دارند، هر گروهي که با همديگر تناسب در گريش‌هي روحي و رواني داشته باشند، نوعي حزب را تشکيل مي‌دهند. اگر ين گريش‌ها در راه خودخواهي و انانيت بسيج شوند و ديگران را در منفعت خود استخدام کند فرد گرائي پديد مي‌يد، اما اگر انسانها در يک مشارکت وجداني، به نفع مردم قيام کنند، حزب اجتماعي تحقق خواهد يافت بنابر ين يشان حزب را چنين تعريف مي‌کند: حزب يک گروه و جماعت مشارکتي و مرتبط بهم هستند که در يک سازمان اجتماعي داري فلسفه خاص بري رسيدن به حکومت فعاليت مي‌نميند.[4]

از ين جهت هر حزبي ضرورت دارد که با فعاليت و نشاط و حرکت اجتماعي خستگي ناپذير از دو شرط عمده برخوردار باشد:

1- فهم و درک شريط سياسي، اقتصادي و اجتماعي جامعه.

2- انصاف و برخورداري از تدبير، تسامح، استقامت، شورا و مشورت و واقع گرائي.

پيامبر اکرم (ص) فرمود: "ان من مکارم اخلاق الدنيا و الآخرة: اللين، العفو و السخاء" (از مکارم اخلاق دنيا و آخرت تسامح، گذشت و سخاوت است.)[5]

وجود حزب سالم بري آگاهي دادن به جامعه و فراهم سازي زمينه رشد اجتماعي – سياسي، کمال ضرورت را دارد.

احزاب سالم بسان اعضاء پيکر دولت‌اند که توان کارائي خود را از عملکرد و هم فکري و همکاري چنين اجزيي دريافت مي‌کند و طبيعي است که وجود انديشه‌هي گوناگون مي‌تواند تنوع فکري را در جامعه يجاد نميد و وحدت اجتماعي از طريق همکاري و رقابت مثبت بوجود يد (وحدت در کثرت).

5- کثرت گرائي سياسي

وجود احزاب سالم و کثرت گرائي سياسي، لازمه جامعه دموکرات و فرهنگ پويا است. اگر در جامعه، تنها يک حزب حاکم باشد، قطعا از راه زور و ديکتاتوري، بدون رعيت رضيت و ري مردم، اراده خود را تحميل خواهد کرد و در نتيجه فاصله ميان دولت و مردم، نفاق اخلاقي و کار شکني در جامعه پديد خواهد آمد.

يت الله شيرازي بري تعدد و تکثر احزاب، چند فيده مهم را خاطرنشان مي‌کند:

1- فراهم شدن زمينه "آزادي" بري مردم، زيرا هر حزبي با حزب ديگر رقابت دارد و در نتيجه تلاش مي‌کند که وضع خود را بهتر ساخته و بري ارائه خدمات بيشتر به مردم، خود را آماده کند تا بتواند رقابت و فرصت را از دست حزب رقيب بگيرد و ين سبب مي‌شود که مردم آزادي داشته باشند و کسي نتواند در چارچوب نظام و به نام قانون بر آنها زورگوئي کند.

2- انسانها در پناه و پرتو چنين سازمانها و احزاب، به اهداف و آرمانهي خود مي‌رسند. هر حزبي مي‌خواهد خود را دلسوز و خدمتگذار مردم نشان دهد و ين سبب مي‌شود که شيستگي‌ها و استعدادها پرورش يابد و جلوي مظالم و تجاوز طلبي گرفته شود و کشور پيشرفت نميد.

طبيعي است که وجود يک حزب اقتدار گرا نوعي ديکتاتوري است و از طرف ديگر وجود احزاب فراوان، انگيزه هرج و مرج و بهم زدن نظام جامعه را سبب مي‌شود. تنها در نظام چند حزبي است که مجال و زمينه انتخاب کردن بري مردم فراهم مي‌شود و اگر حزبي در انتخابات آزاد، بتواند پيروزي را بدست آورد، رقابت و تنافس قطع مي‌گردد و هرگز عقده و کينه‌ي پديد نمي‌يد، و آن وقت احزاب مي‌توانند با همکاري امور کشور را اداره کنند و بري بدست آوردن قدرت در فرصت انتخابات ديگري، انتظار بکشند. تا رقابت سالم صورت پذيرد.

 

احزاب و برنامه‌ هاى اصلاحي:

بطور طبيعي احزاب سياسي ابزار حکومت و تشکيلات دولت و توسعه رفاه است و در حل تورم و مشکلات اقتصادي و مواجهه با مشکلات اقتصادي و اجتماعي، داري برنامه اصلاحي مي‌شوند و هر کدام از احزاب با استفاده از مغزهي متفکر و متخصصان علوم و فنون، بخصوص آن که داري پيگاه مردم وسيعي باشد برنامه‌هي کارآمدي را ارائه مي‌دهند. طبيعي است که نقد و احزاب و آزادي سياسي مناسب آرمانهي جامعه اسلامي مي‌توانند به نحو بهتر راه حلهي مناسبي بري اداره کشور ارائه نميند.[6]

 5- تسامح و مدارا

يت الله شيرازي در کتاب "الدولة الاسلامية" تقريبا 20 صفحه در مورد "مدارا و تسامح" به عنوان يکي از روشهي سياست داخلي دولت اسلامي در رابطه با شهروندان خود و حتي با اتباع و پيروان خارجي نيز مطلب نوشته است.

يکي از مهتمرين ابزاري که دولت اسلامي بيد با شهروندان خود بکار برد صلح و صفا و صداقت و خدمت به مردم است، و ين روش نه فقط در مورد شهروندان بلکه در حق همه بيگانگان نيز ضرورت دارد، چنانچه پيامبر اکرم (ص) همين روش را در حق همگان اعمال مي‌کرد.

اصولا دولت اسلامي، به جز بري هديت و ارشاد و خدمت به خلق، مطابق قرآن و سنت، وظيفه ديگري ندارد و از جمله دستورات اسلامي «عفو، تسامح و مدارا و هديت ودعوت با بهترين روش است[ ادفع بالتي هي احسن]» پيغمبر فرمودند: (امرني ربي بمداراة الناس کما امرني باداء الفرائض)[7] "خديم مرا به مداري با مردم دستور فرمود چنانچه به اداء واجبات نيز حکمم داد".

آري شعار همه اديان آسماني جذب غافلان، تعليم جاهلان و راهگشائي بري همگان بوده است و ين به جز از راه لطف و محبت، و نه کينه و خشونت ميسور نمي‌باشد و به قول سعيد شيراز:

بنده حلقه بگوش ار ننوازي برود لطف کن که بيگانه شود حلقه بگوش

طرد و دفع ديگران بس آسان است، آدمي مي‌تواند با اندک ترش روئي، عالمي را برنجاند و دل همگان را بيازارد و ليکن جذب کردن و دوست بدست آوردن مشکل است و مشکل تر از آن نگه داري او، و وفي بعهد دوستي و پيمان با آرمانهي صداقت.

مگر پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) خود بعد از فتح مکه عفو عمومي را در پيش نگرفت و حتي بر مخالفان خود از امثال ابوسفيان و.... راه را باز نکرد. مگر چه شده است که عده‌ي از خشونت طلبان، جيگاه خود را بالاتر و رفيع‌تر از پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) بدانند و بخواهند با همگان، رفتار از خود بيگانه‌ي را پيشه کنند و بجي جلب محبت، نشر عداوت پيشه نميند. زهي بي انصافي و کم مروتي است که امتي با صداقت تمام آمال خود را در چهره نظامي مجسم ببينند، ولي کارگزاران آن، رفتار ديگري دور از انتظار عاقلان داشته باشند!

6- آزادي

بالاخره شعار هميشگي همه احياءگران و مصلحان اجتماعي، حفظ کرامت انسان و تکريم آزادي فرزندان آدم بوده است. مي‌توان گفت جوهره وجودي انسان در آزادي خلاصه شده و رمز خليفه الهي او در خلاقيت و آفرينندگي وي، تضمين شده است و مگر مي‌توان ين راز نهفته را به جز در پرتو آزادي بدست آورد؟ زيرا استبداد و قسر و فشار، فطرت آدميان را نابود مي‌کند و تباهي درون بوجود مي‌آورد و خصلت ذاتي و کرامت انساني را به بردگي تبديل مي‌نميد و ين چه جفي نابخشودني است که انسانها همنوعان خود را بنام مذهب اسير سازند.

يت الله شيرازي در مورد آزاديها در اسلام، در کتاب "الحريات" خود، از 157 نوع آزادي در شان و حق انساني خبر مي‌دهد و بحث مفصلي را در همه اقسام آزادي ارائه مي‌دهد و خود حق آزادي را شاه بيت قصيده نهضتهي اسلامي مي‌داند.[8]

 

خلاصه:

نگاشتن و باز گفتن آراء و انديشه‌هي آيت الله شيرازي، فرصت بيشتري مي‌طلبد که با فراغت بال دُرها سفته شود و ناگفته‌ها گفته گردد. ولي به جرات مي‌توان گفت که آيت الله شيرازي در ميان عالمان اسلامي، عالمي ينده نگر، روشن بين، مدير، داري برنامه منظم و انديشه پويا بود و بري هر موضوع جزئي مطالب بسياري ارائه مي‌داد و درباره هر حادثه‌ي از اجتماع و تاريخ و سياست سخني داشت و ذهن مخاطب را روشن مي‌ساخت.

از اغلب مطبوعات جهان اطلاع داشت و از توطئه‌هي دشمن با خبر بود. اسلام را در سطح جهاني مطالعه مي‌کرد و لذا دامنه فعاليتها و تبليغات او در عرصه بين المللي مطرح بود. در هند و سوريه و... حوزه علميه داشت بگذريم از کشورهي اسلامي که در هر شهري و دياري اثر و آثاري از ين مرجع بزرگ ديده مي‌شود. از همه بالاتر و برتر، شيوه رفتاري، تواضع فوق العاده، سادگي زندگي و بي‌آليشي رفتار او آدمي را درسهي فراوان مي‌آموخت.

زندگي ساده آيت الله شيرازي، خاطره زندگاني ساده‌وار مؤسس حوزه، آيت الله حاج شيخ عبدالکريم حائري را بياد مي‌آورد و رفتار عطوف او، با هر تازه واردي سماحت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) را تجديد مي‌کرد و خود به چشم ديدم که چگونه در دل مسلمانان جي داشت و در تشييع پيکرش، عالم و آدم بر فراقش اشک مي‌ريختند و از احترام وشکوه او در ميان مسلمانان خبر مي‌دادند.

آنچه مي‌توانيم در يک کلمه در مورد آيت الله شيرازي بگوئيم و همه زحمات و تلاشهي او را در عرصه حاضر خلاصه کنيم، ين جمله آغازين است که: "او مرجعي آشنا با روح زمان" بود. فقدان ين عالم بزرگوار بر جهان اسلام تسليت باد.

تغمده الله برحمته و جعل الجنة مثواه

و السلام

دکتر سيد محمد ثقفي


محمد حسين واثقي - مطهري مصلح بيدار- ص 230، انتشارات صدرا، تهران ـ 1378

2- آيت الله شيرازي - الدولة الاسلامية- ص10 ، مؤسسة انصار الحسين الثقافيه ، طهران- 1992

3- آيت الله شيرازي - الدولة الاسلامية- ص224

4- آيت الله شيرازي - الدولة الاسلامية- ص357

5- آيت الله شيرازي - الدولة الاسلامية- ص358

6- آيت الله شيرازي - الدولة الاسلامية- ص 365

7- آيت الله شيرازي - الدولة الاسلامية- ص 272

 8- آيت الله شيرازي - الفقه السياسة- ص455-480