باز خوانى جهانى شدن(1) (Globalization)

بسم الله الرحمن الرحيم

نوشته: استاد عبدالحسين هراتى

 موضوع جهانى شدن سر فصلى است كه به يك مرتبه در سپهر ادبيات معاصر جهان پيدا شده وانديشه هاى بسيارى را به خود معطوف داشته است.

اين موضوع تنها در سطح محيطهاى دانشگاهى باقى نمانده بلكه حوزه ها وجريانات مختلف فكرى وسياسى وحتى تبليغاتى را به خود مشغول داشته است.

آنگاه كه گفته مى شود نظام اقتصاد جهانى يا جهانى شدن نظم سياسى ويا جهانى شدن فرهنگ، منظور تحول وتطور اين حوزه ها از حيطه هاى ملى به جانب نظم فراگير ديگرى در حوزه هاى جهانى است كه در محدوده آن مرزهاى ملى واجتماعى وسياسى واقتصادى وفرهنگى درهم شكسته شده ومتلاشى مى گردد. بدين ترتيب مى توان اين نظم نوين را بدينگونه معنى كرد كه:جهانى شدن، تداخل آشكار در امور اقتصادى واجتماعى وسياسى وفرهنگى ملتها ودولتهايى است كه داراى قدرت در محدوده هاى خاصى از جغرافيا هستند، يعنى، در واقع جهانى شدن به معناى مصطلح آن جدا كردن توده هاى مردم از اقتدار وتمايلات ملى وقومى ودينى واجتماعى وسياسى خاصى است كه در حوزه هاى ملى وجود دارد ويا از منظرى ديگر جهانى شدن يعنى ورود به مرحله اى خاص از تطور وتحول تاريخى نظام سرمايه دارى در فرآيند وصول به آخرين مرحله از رشد وتحول وتكامل شيوه توليد ومناسبات كار وسرمايه در نظام سرمايه دارى جهانى.

مسأله «جهانى شدن» داراى ابعاد گوناگونى مانند وجوه اقتصادى واجتماعى وفرهنگى وتبليغى و... است كه تخصصهاى گوناگونى را در تحليل اين پديده مى طلبد، ولذا دانشمندان رشته هاى مختلف تا كنون هر يك از نقطه نظر تخصص خود با اين پديده روبرو شده وآن را تحليل كرده اند، ليكن تا به امروز هيچ مرجع دينى به تحليل تئوريك اين پديده نپرداخته است. واز اين رو است كه كتاب «جهانى شدن» آيت الله العظمى شيرازى در بين كتب ديگر از ويژگى خاصى برخوردار است ودر واقع يك استثناء محسوب مى شود.

اولين موضوعى كه بسيار حائز اهميت است وايشان آنرا بعنوان يكى از اصلى ترين محورهاى بحث خويش مطرح كرده اند اين است كه: جهانى شدن (به معناى عام ونه صورت خاصى كه امروز سرمايه دارى جهانى در پى تحميل آن است) آرمانى است انسانى كه قطعاً بايد به تبليغ وتعميم آن پرداخت وهيچ راه ديگرى جز وارد شدن ومشاركت در اين محتوميت تاريخى، در مقابل بشريت گشوده نيست. البته با عطف توجه به اين مسأله كه ورود در اين حيطه امروز آغاز نشده بلكه دعوت به «جهانى شدن» وورود در اين مسير از زمان بعثت انبياء الوالعزم آغاز گرديده وبالاترين جلوه اين آغاز واوج تكامل آن در بعثت توحيدى اسلام بروز وظهور يافته است ودين اسلام اولين سنگ بناى آرمان شهر جهانى را در گذرگاه تكامل بشريت گذارده وآنرا تبليغ كرده وبجانب آن دعوت نموده است، چون خداوند فطرت انسان را بر اساس گذار از توحش به سوى تمدن، كه واقعيت آن تنها در آرمان شهر جهانى تحقق خواهد يافت، آفريده است واو را بدان سو هدايت كرده است.

هدف تاريخى پيامبر بزرگ اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) وامامان معصوم(عليهم السلام)على الاطلاق بناى جامعه جهانى توحيدى بوده است.

بسيارى از آيات قرآن وهمچنين احاديث روايت شده از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) واهل بيت(عليهم السلام) پايه هاى نظرى جهانى شدن از منظر اسلامى را تبيين مى كنند ومخاطب اين دعوت را كل جهان بدون هيچ مرز ونژاد واستثنايى مى بينند.

اين موضوع را به روشنى در نامه هايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) براى رهبران جهان در روزگار بعثت ورسالت فرستاده، مشاهده مى كنيم.

دعوت اسلام وروح اين رسالت كه نفى هرگونه سلطه پذيرى وسلطه گرى است در شعار توحيد لا اله الا الله كه سر جاودانگى وبرترى وگسترش اسلام است، خلاصه مى شود. شعارى كه بدون هيچ ترديدى اساس انديشه وايديولوژى اسلامى بر آن قرار گرفته وهم اين شعار جاويدان است كه با حمل زيباترين وپرقدرت ترين امكان «جهانى شدن» عامل انتشار سريع اسلام در افق هاى تاريخى متصل به يكديگر ودر ميان ملتهاى متمدن ونسلهاى پى در پى بوده است.

توحيد عميق ترين گرايش انسانى وفطرى در طول تاريخ بشر بوده است كه در توالى نسلها، پيامبران الهى انسانها را به جانب آن دعوت كرده اند، وخاتم پيامبران حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) آخرين پيامبر توحيد، به امر خداوند پايه هاى دعوت خويش را با پيراستن آن از انحرافات اجتماعى واعوجاجات جاهلى وخرافاتى كه در طول تاريخ دستان پليد بدان اضافه كرده بودند، مستحكم نمود.

 جهانى شدن غربى

ايدئولوژى ليبراليسم نوين، ارتباطى عميق با منطق سرمايه دارى كلاسيك دارد، بدين معنى كه رشد وتطور مكانيسمهاى آن حاصل تضاد وتناض بين وجود آن از يك سو وتطور وتكامل آن از سوى ديگر است.

در اين مكانيسم سود حاصله چه در سطح ملى وچه در سطح جهانى حاصل قطبى شدن آشكار ثروت ودرآمد در كنار گسترش سرسام آور پديده فقر، چه در كشورهاى متروپل ومراكز سرمايه دراى وچه در كشورهاى حاشيه اى است وبر خلاف آنچه كه ادعا مى شود اين روند فضاى اقتصاد جهانى را نه تنها بجانب همبستگى وتبادل نمى برد، بلكه سرشت اين رابطه بگونه اى است كه سرنوشتى جز فرو رفتن در محاق رقابتهاى خونين وبرخوردها وجنگهاى خانمان سوز براى آن متصور نيست.

رابطه اى كه حاصل آن قطبى شدن جهان وتعميق هر چه بيشتر شكاف بين شمال وجنوب وشرق وغرب وشدت گرفتن مشكلات ومعضلات اجتماعى در همه كشورهاى جهان است.

طرح اين پروژه حاصل رشد مناسبات تاريخى سرمايه دارى در مغرب زمين است.

اين گرايش نقطه اصلى نگاه تئوريك وعملى خود را بر ايجاد بازارهاى آزاد وآزادى مطلق انتقال وجابجائى جهانى سرمايه وكالا واطلاعات وفرهنگ، بدون وجود هيچ حد ومرز وقيدى براى كسب سود بيشتر، متمركز كرده است، ودر كنار آن براى قوام بخشيدن به اين مناسبات، البته، در پى ايجاد بازار آزاد قيمت گذارى ومبادله پول وارز واز بين بردن همه قيود دست وپاگير از نظامهاى بانكى در سراسر جهان است.

جنبه فرهنگى جهانى شدن براى تكميل پروژه اقتصادى وسياسى جهانى شدن سرمايه، هدف خود را ايجاد غلبه وسيطره فرهنگ خاص سرمايه دارى جهانى بر ساير فرهنگها قرار داده است.

اين حركت با استفاده از وسايل ارتباط جمعى پيشرفته ودر اختيار داشتن امپراطورى هاى عظيم تبليغاتى، فرهنگ بازار ومصرف را بوسيله صدا وتصوير وادبيات وهنر و... تبليغ مى كند وسعى در بنيان گذارى معيارهاى جديدى دارد كه با بالا بردن ارزش انتفاع شخصى وفردگرائى اخلاقى وتشديد اميال مادى وغريزى، تسلط وگسترش خويش را توجيه كند واينچنين است كه مى بينيم جهانى شدن فرهنگ غربى وايده ئولوژى ليبراليسم نوين حاكم بر آن منعكس كننده اراده اى است كه مايل است بر همه جهان يكجا حكومت كند.

فرهنگ در هم شكستن محدوده ها، فرهنگ عادى سازى سلطه واشاعه تسليم وفرهنگ تقليد قواعد جمع زيستى تحميل شده از طرف سرمايه دارى، هدف اول وآخر جهانى شدن فرهنگ از اين منظر است وبدين ترتيب است كه از يك طرف با ايجاد تفرق وتشتت واز طرف ديگر با تبليغ آنچه كه خود مرگ ايده ئولوژى ها مى نامد در پى توجيه شكل جديد سيطره جهانى است.

اين روال وفرآيند البته آينده اى تاريك را ترسيم خواهد كرد. آينده اى كه تصويرى از وحشى گرى هاى سرمايه دارى در دوران جوانى آنرا بازسازى خواهد نمود.

وبدين ترتيب در اين كتاب مى بينيم كه مرحوم آيت الله شيرازى نقطه شروع نقد خود را از جهانى شدن غربى، بر اين اساس مى گذارد واشاره مى كند كه در سايه جهانى شدن غربى تنها 20% از ساكنين زمين خواهند توانست به زندگى مطلوب ورفاه وامنيت دست يابند و80% ما بقى (طبقه متوسط وكارگران) كسانى خواهند بود كه از نظر طراحان پروژه «جهانى شدن» اصولاً شايد نيازى به وجود آنها نباشد!

از مسايل ارزشمند ديگرى كه مرحوم آيت الله شيرازى در كتاب خود مطرح كرده اند اين است كه: ايشان معتقدند گسترش جهانى شدن بر معضل تمركز سرمايه خواهد افزود واختلاف وتفاوت در ميان انسانها وملتها به نقطه اى خواهد رسيد كه تا كنون تصويرى از آن وجود نداشته است.

هم اكنون ما شاهديم كه 358 ميلياردر، در جهان ثروتى معادل مايملك 5/2 ميليارد ساكنان زمين يعنى تقريباً اندكى بيش از نيمى از جمعيت كره مسكون را نزد خود جمع كرده اند و20% از كشورهاى جهان 85% از كل توليد ناخالص داخلى جهانى و84% از تجارت و85% از مجموع پس انداز جهانى را در اختيار خود دارند واين تفاوت فاحش در ميان ملتها به موازات اختلافات طبقاتى عميق وتفاوتهاى فاحش ديگرى در داخل محدوده هاى ملى است، آنگونه كه گروه اندكى قسمت اعظم ثروت ملى هر كشورى را به خود اختصاص داده واكثريت مردم به حاشيه رانده شده اند.

آيت الله شيرازى در كتاب خود اعلام مى كند: نمونه تمدنى كه غرب مبتكر آن بوده صلاحيت ساختن آينده را ندارد. يعنى ساختن جوامعى توانمند كه قادر به رشد بوده وهماهنگ با فطرت انسانى، وجهانى كه انسان در آن زندگى مى كند، بتوانند به حيات خود ادامه داده وعدالت وتوزيع عادلانه ثروت در آن جوامع تحقق يابد.

ايشان معتقد بودند كه تبليغات بيش از حدى كه براى اين نمونه از تمدن انجام مى گيرد بخشى از جنگ سرد تبليغاتى غرب است براى آماده سازى اذهان در جهت تحقق بخشيدن به حادثه وفاجعه اى عظيم وتاريخى با ابعادى جهانى كه در شرف تكوين است ودر آن رشد وآسايش از بين خواهد رفت ونابسامانى اقتصادى وجنگ ونابودى محيط زيست وانحطاط فرهنگى از شاخصه هاى اصلى آن خواهند بود. حادثه اى كه علائم آن در افق حيات انسان بر روى زمين آشكار شده وغرب به نام تمدن وبا نام «جهانى شدن» در پى تحميل آن بر بشريت است.

ايشان در كتاب خود حقيقتى را مطرح مى نمايند كه بسيارى از محققين غربى وسياستمداران از كنار آن به راحتى مى گذرند ويا نسبت به آثار مترتب بر آن تجاهل مى كنند، وآن مسأله رشد پى در پى بيكارى ودر كنار آن كاهش قدرت خريد مصرف كنندگان وگسترش دايره محرومين است.

حرص بيش از حد براى كسب سودهاى سرسام آور كه تنها در بازارهاى پولى ومالى وبراى تعداد اندكى حاصل مى شود، فضايى از مبارزه ورقابت را براى پايين آوردن هزينه هاى توليد ايجاد كرده است كه فشار اصلى اين رقابت را تنها طبقه كارگر وعناصر انسانى دخيل در توليد واقشار متوسط با در آمد محدود، بوسيله كاهش روز افزون دستمزدها، متحمل مى شوند. اين كاهش بصورت بروز تورم در كشورهاى توسعه نايافته يا در حال توسعه چهره خود را نشان مى دهد.

مرحوم آيت اله شيرازى اين نكته را بدقت روشن مى كنند كه اين مسأله تنها به كسانى كه شغل خود را بواسطه جايگزينى وسائل مدرن توليد از دست مى دهند ختم نمى شود بلكه حيطه آن طبقه متوسط وكسانى كه در مديريت نيروى انسانى وامور خدمات مشغول به كارند را نيز در بر مى گيرد.

حضرت آيت الله شيرازى اهميت خاصى در مورد ارتباط بين دمكراسى وبازار آزاد قائلند. ليكن ايشان معتقدند كه سيستم بازار آزاد ونظام دمكراسى هميشه بعنوان مكمل يكديگر ودو ركن متلازم وهمراه كه الزاماً براى جامعه رفاه به همراه مى آورند عمل نمى كنند.

بلكه آنچه واقعيت دارد اين است كه در سايه جهانى شدن غربى بين دمكراسى كه قاعده آن تأمين منافع اكثريت است ومنافع برخى افراد وبازار آزاد، تعارض ايجاد مى گردد.

دمكراسى كه امروز امپراطورى هاى رسانه اى تبليغ مى كنند، نظامى است كه در آن تنها از منافع ثروتمندان وصاحبان برترى هاى اقتصادى دفاع مى شود. در اين نظام كارگران وطبقه متوسط داراى هيچ محلى از اعراب، جز در جهت تأمين منافع سرمايه دارى وسرمايه داران، نيستند.

آيت الله شيرازى اشاره مى كنند كه دمكراسى واقعى زمانى تحقق مى يابد كه امنيت مردم در مقابل بلايايى چون فقر وبيمارى وبيكارى تضمين شود، واگر ثبات وپيشرفت وتوسعه همه جانبه در زندگى مردم متحقق نگردد، خطر حاكميت نظامهاى سلطه گر پيوسته ادامه خواهد داشت.

امروز مبارزه اى جدى بر عليه ديكتاتورى بازار توسط مليونها انسان كه خواستار توقف فعاليت جنون آميز بازار جهانى وبه حساب آوردن انسانيت انسان وحمايت از محيط زيست وعدالت اجتماعى هستند، در جريان است.

آيت الله شيرازى در كتاب خود على رغم امواج نقدى كه بر عليه هرج ومرج جهانى شدن غربى وطغيان ويرانگر آن بر عليه عدالت وثبات اجتماعى واز بين بردن محيط زيست بر مى انگيزد، هم زمان بر موضوع طرح مجدد دولت رفاه تأكيد مى كند واعلام مى نمايند كه جهانى شدنى كه دين توحيدى اسلام از آن سخن مى گويد، در اين عصر بصورت ضرورتى غير قابل اجتناب در آمده است.

ايشان معتقدند كه: جهانى شدن غربى على رغم استفاده از امكانات فراوان وتوسعه دائم وتوسعه طلبى مستمر، سرنوشت محتومى نيست كه هيچ راه گريزى از آن فرا روى كشورهاى جهان سوم وجود نداشته باشد. بلكه اين امر بميزان زيادى به عملكرد ما مسلمانان وچگونگى برخورد ما با اين چالش جهانى و تاريخى بستگى دارد. برخوردى كه با نظريه پردازى آغاز وبا تبليغ معطوف به عمل ادامه مى يابد.

ايشان اعلام مى كنند كه: تصديق اين ادعا كه مناسبات جديدى كه جهانى شدن غربى از آن سر برمى آورد، در پى تحقق بخشيدن به عدالت ومساوات در ميان همه ملتهاى عالم است وهدف اول آن تضمين حقوق وپاسدارى از كرامت انسانى وحل منازعات بين المللى است، ممكن نيست.

ايالات متحده آمريكا كه نظام جديد جهانى را راهبرى مى كند ومناسبات جهانى شدن را به جلو ميراند همان دولتى است كه مسؤوليت كثيرى از جنايات ونقض حقوق بشر در عالم به عهده اوست.

جهانى شدنى كه اسلام آنرا آرمان خود مى داند، مناسباتى است كه در چارچوب حقوق بشر وپايبندى نسبت به توافقات جامعه جهانى براى وصول به اهداف مشخص با تبيين مفاهيم معين، در مقابل التزاماتى كه همه آنها را مى پذيرند، شكل مى گيرد، وبا تعاون بين المللى وتضمين وجلوگيرى از نقض حقوق بشر وهمچنين التزام به مفاهيم واصولى كه جامعه بين المللى مشخص نموده ودر آن حقوق بشر بعنوان مجموعه اى از اصول غير قابل تفكيك تبيين گشته است، واقعيت مى پذيرد، همان حقوقى كه اسلام از بدو تأسيس آنرا اعلام نموده است.

در مورد تكنولوژى جديد وفوائد وكاركردهاى مفيد وگسترده اجتماعى آن پيش بينى هاى غير واقعى بسيارى شده است.

گفته مى شود: استخدام وبكارگيرى تكنولوژى انفورماتيك، در زمان واحد كميت وكيفيت وسرعت در بدست آوردن اخبار واطلاعات را براى ما فراهم كرده است وبدين ترتيب مسافات جغرافيايى را كاسته وعامل كم شدن شكاف وفاصله بين شمال وجنوب وفقير وغنى خواهد گشت. ليكن در واقعيت بيرونى وعملى دقيقاً عكس آن چيزى است كه مناديان جهانى شدن غربى ادعا مى كنند. بر خلاف آنچه كه ادعا مى شود شكاف وفاصله بين آنان كه دارند وآنان كه ندارند، بين ثروتمندان وفقيران وبين كسانى كه قادر به استفاده از تكنولوژى اطلاعات وفراگيرى آن هستند وآنها كه چنين توانى را دارا نيستند، در سطح ملى ومنطقه اى وبين المللى در حال عميق شدن ووسعت گرفتن دائم وروز افزون است.

ليكن آنچه كه قرين واقعيت ملموس وعينى است آن است كه آنچه در شرف وقوع است، تجاوزات هولناكى است كه تا عمق خانه ها وفرهنگ ما نفوذ كرده، وشكسته شدن حرمتهايى است كه تا كنون هرگز اينگونه نقض نگرديده بودند.

جهان امروز نيازى جدى به طرحى جهانى مبتنى بر عدالت انسانى دارد. طرحى كه همه مردم زمين با محور قرار دادن آن به وحدت دست يابند. وحدتى در عين كثرت، وحدتى كه در آن هويت واصالت هر ملتى تأمين وتضمين گردد. اين طرح البته بايد با تكيه بر مساوات بنا شود تا بتواند به اهداف اساسى خود كه همان تحقق عدالت وامنيت وصلح وپيشرفت براى همه بشريت، در كنار فراهم آوردن امكانات مديريت بهينه در امور مشترك است، دست يابد.

اين طرح طبق نظر مرحوم آيت الله العظمى سيد محمد شيرازى همان نظامى است كه منشور ملل متحد نور خود را از آن كسب كرده، همان نظامى كه پيامبران توحيد وخاتم آنان حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)وائمه اطهار(عليهم السلام) آنرا بعنوان بزرگترين ارثيه بشريت براى ما بجا گذاشته اند. نظامى فرا گير كه با احترام به حقوق مشروع انسان، عدالت وقسط وبرابرى را در جهان پى ريزى خواهد كرد.


(1). فقه العولمة تأليف آيت الله العظمى سيد محمد شيرازى، چاپ بيروت.