مقاله ى انديشمند مسيحى، انطوان بارا در مراسم دوّمين سالگرد

بسم الله الرحمن الرحيم

در ادامه همايش هاى برگزارشده در بحرين همايشى با عنوان «آية الله العظمى شيرازى، غايب از ديده، اما زنده در وجدان عراق جديد» به مناسبت دومين سالگرد ارتحال ملكوتى آية الله شيرازى تشكيل شد.

اين همايش از سوى نمايندگى ها و كانون هاى پيرو خط انقلابى و رسالى در سالن كانون مهندسان در منامه پايتخت بحرين برگزار شد. يكى از ميهمانان اين همايش انديشمند مسيحى، انطوان بارا بود. كه مشروح مقاله اورا جهت  اطلاع شما عزيزان پس از ترجمه  تقديم مى شود:

بسم الله الرحمن الرحيم

درود بر محمد و خاندان پاك و گرامى او باد. امروز افتخار يافته ايم تا درمجلس بزرگداشت دومين سالگرد ارتحال فقيد گرانمايه مان مرجع دينى بزرگ آية الله العظمى حاج سيد محمد شيرازى _ كه خدا مقامش را بلند گرداند _ شركت كنيم. اين همايش كه به عنوان بزرگداشت «شهيد مظلوميت» برگزار شده چندين پرسش پيش روى ما نهاده است، مانند: چه مقدار از داده هاى فكر انسان جامع او و راه حل هايى كه براى مشكلات عصر حاضر ارائه داده است استفاده كرده ايم؟ و تا چه اندازه تلاش كرده ايم تا افكار او را در زندگى مان عملى كنيم؟ اطمينان كامل دارم كه انديشه آن مرجع در دل ها نفوذ كرده و با جان ها به تعامل پرداخته است. انديشه فياض او پيوسته ما را از داده هاى اخلاقى، اعتقادى و اجتماعى اش برخوردار كرده، هماره در تلاش بوده ايم تا فرمان او را عملى كنيم.

واژه «امر» و فرمان را به زبان آورده ام، اما پيشواى ما هرگز فرمان نمىداد، بلكه بدون آن كه فرمان دهد فرمان مىراند و اين نشان دهنده شخصيت قدرتمند و گيرايى و ابهت رهبرى او بود. او را آميخته اى شگرف و نادر از فروتنى بزرگان، زهد فرزانگان و دنيا گريزى مردان الهى يافتم. همگان عكس او را در حال كار در آشپزخانه، بازى با كودكان ونوادگان ديده ايم و نيز ديده ايم كه اين پدر چگونه پس از روزگار هجران، فرزندان و جگر گوشگان خود را در آغوش كشيده مىگريست.

او بدون آن كه فرمان دهد فرمان مىراند و اين نشان دهنده شخصيت قدرتمند و گيرايى و ابهت رهبرى او بود.

لحظه ديدار آن بزرگ مرد با فرزندش سيد محمد رضا فراموش ناشدنى است. پس از نه سال دورى اجبارى اينك فرزند خود را در آغوش كشيده، چشمانش اشك فشانى مىكرد و آن گاه كه فرزند از راه رسيد مىكوشيد تا دست پدر بزرگوار خود را پيش كشيده آن را ببوسد، ولى وى با فروتنى دست خويش را پس كشيد، سپس او را براى ديدار با مادرش به پيش مىفرستد. ديگر آن كه فرزندش علامه سيد مهدى را در آغوش گرفته و منظره ديگر آن هنگامى است كه فرزندش را _  كه به منظور وفاى به نذر در صورت تجديد ديدار پاى پدر را ببوسد _ از زمين بلند مىكند. تمام اين احساسات پاك و جلوه هاى پاك در قالب چند عكس، شكوه و بزرگى آن مرجع را به نمايش مى گذارد.  

آن بزرگ مرد مظلوم زيست و مظلوم كوچيد و با تأسى به دلدار و محبوبش حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) به اين مظلوميت رضايت داده بود. هماره در رؤياى بازگشت به عراق _ كه روزى از آن كوچيده بود _ بود. او با نگرش ژرف خود اين رخداد را حتمى مىدانست . او مىگفت: «هر كس _ خواه سياستمدار، خواه مذهبى، خواه ملىگرا_ كه در صدد اصلاح جامعه و حاكميت باشد بايد خود را براى تحمل انواع سختى ها و پوزخندها آماده كند. با تمام اين احوال نمىداند كه تلاش او در زمان حياتش يا پس از وفاتش نتيجه خواهد داد .

آن بزرگ مرد مظلوم زيست و مظلوم كوچيد و با تأسى به دلدار و محبوبش حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) به اين مظلوميت رضايت داده بود.

 راهى كه فرد اصلاح گر مىپيمايد بس ناهموار و آكنده از خار است و زبان افرادى كه وى در صدد اصلاح آنان است، از آتش سوزاننده تر است وقلب آنان آتش خشم را به او مىافشاند. اگر مصلح در زمان حيات خود از احترام ديگران محروم شود باكى نيست ،چراكه با كردار درست خود، آرامش مى يابد. اگر مردم او را مورد بىحرمتى قرار دهند، بى ترديد زمانى كه از ميان آنان رخت بر بندد، او را بزرگ خواهند شمرد و اگر در زنده بودنش او را ديوانه بخوانند، روزى او را عاقل ترين خواهند شمرد... اگر او را خائن بخوانند، همانان روزى به دليل جبر روزگار براى آموختن رسم وفادارى و امانت، آموزه هايش را بر مىگزينند.

كمتر پيش مىآيد كه شكوه عظمت و احترام و جلالت براى فردى فراهم شود، چرا كه يا شايسته آن است، اما حرمت نمىبيند يا فرد ناشايستى است كه بى جا ستايش شود.»

آنچه شنيديد گفته مصلح بزرگ ماست كه تصويرى نو و بديع از جهاد «عالمان وارث پيامبران» ارائه مىدهد. آنان ترجمان آيه: ((انفروا خفافا ً وثقالا ً وجاهدوا بأموالكم وأنفسكم في سبيل الله ذلكم خيرٌ لكم إن كنتم تعلمون))«سبك بار و گران بار، بسيج شويد و با مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد. اگر بدانيد، اين براى شما بهتر است» هستند.

كدامين جهاد از جهاد با نفس برتر است؟ اين گمشده انسانيت در طول پنجاه سال در عرصه نفس و عقل جهاد كرد و عمر وسلامت خود را در اين راه نهاد و اين بهترين و بالنده ترين گونه هاى جهاد وپالايش انديشه ها، تصحيح حركت ها و مصونيت بخشيدن به وجدان نسل با الگوهاى سازنده، كارى است كه جز از عالمان كه وارثان پيامبران هستند و با صبر و پايدارى در برابر ستم سمتگران و تحمل تنگناهاى زندگى و تحمل سختى هايى كه از پيامبران بر آنان به ارث مانده، بر نمىآيد. توانمندى و داده هاى عامه مردم در زمان و مكان محدود است، اما وارثان پيامبران (عالمان دينى) با توكل بر خدا، روشن بينى و ژرف نگرى، قدرت و نفوذ كلام را از ماورا الهام مىگيرند. پس روشن است كه هر كس با توكل بر حضرت حق در جاده خير و صلاح و اصلاح گام نهد به يقين از يارى حضرتش بهره مند خواهد شد.

آن شهيد شاهد،سختى هاى بسيارى متحمل شد و بايد چنين باشد تا از ميان عالمان به مرحله برگزيده اصلاح كننده نفوس برسد، چرا كه پيامبران نيز پس از تحمل سختى ها و مشقت ها به مقام رسالت نايل آمدند تا به مردم بياموزندكه چگونه بايد راه اخلاص منتهىبه خدا را بپيمايند. خدا براى عرب پيامبرى فرستاد و به او فرمود: «اگر تو را دروغ پرداز خواندند، صبورى كن كه پيامبران پيش از تو نيز پس از سختى هايى كه در راه اداى وظيفه بر خود هموار كردند، دروغ گو خوانده شدند.

آيت الله شيرازى از آن عالمانى بود كه در حلقه ستم گرفتار آمد و با بردبارى جام سختى ها را نوشيد، اما آنان كه جهاد عالمان را ناديده مىگيرند و از اين كه نشانه ها و آثار آنان را فريبكارانه پنهان مىكنند بدانند كه از كيفر خدا در امان نخواهند بود، زيرا خدا از سر حكمت و علم خود كسانى را درجه اى برترى مىدهد.

آيت الله شيرازى از آن عالمانى بود كه در حلقه ستم گرفتار آمد و با بردبارى جام سختى ها را نوشيد، اما آنان كه جهاد عالمان را ناديده مىگيرند و از اين كه نشانه ها و آثار آنان را فريبكارانه پنهان مى كنند بدانند كه از كيفر خدا در امان نخواهند بود

 فراموش نشود كه بهترين امت، امتى است كه به حق راه يابد و در آن مسير قرار گيرد، چرا كه پيروى از حق، امتى را بر ديگر امت ها و مؤمنان را بر ساير افراد برترى مىبخشد. خداى متعال درباره آنان مىفرمايد: (وممن خلقنا أمة ٌ يهدون بالحق وبه يعدلون)«واز ميان كسانى كه آفريده ايم، گروهى هستند كه به حق هدايت مى كنند و به حق داورى مىنمايند».

آن مرجع بزرگوار، منش انسانى وعمر خود را وقف كارهاى مهم نمود. دانش فراگيرش او را به ساختن انديشه ها پيش مىبرد و هر صاحب انديشه اى كه به نوآورى هاى آن بزرگ مرد مىپرداخت و بدان ها گوش مىسپرد، شيفته او و تعاليم وى مىشد و تشنه چشمه جوشان انديشه او مىگرديد كه از فكر الهام بخش و قلب لبريز و سينه پر خروشن مىتروايد.

آن مرجع راحل، آموزه هاى آسانگير خود را از مكتب آسان گيرى و گذشت امام حسين (عليه السلام) فرا گرفته بود و هماره يادآورى مىكرد كه «نفى خشونت» منش و روش پيامبران و مصلحان بوده و هست. او در اين مورد به گفته امام على _ كه خدايش گرامى دارد _ استناد مىكرد، آن گاه كه در محراب به تيغ ابن ملجم گرفتار آمد و پيش از ديدار معبودش  فرمود: ( لـِنْ لمن خالفك فإنه يوشك أن يلين لك، وخذ على خصمك بالعفو فإنه أحلى الظفرين، وأن بدا لك يوما ً مخاصمة ُ أخيك فاستبق ِ له من نفسك بقية يرجع بها إليك إن بدا له ذلك)«با مخالفان خود نرمى كن كه او نيز به زودى با تو نرمى خواهد كرد. از دشمن خود در گذر كه اين كار گواراترين دو پيروزى است و اگر روزى در انديشه مخاصمه با برادر خويش شدى از اين كار درگذر باشد كه او اگر در اين انديشه شود، از تو در گذرد» ...

پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) مىفرمود: (الشحناء ليست من شيمي) «كينه و دشمنى از منش من نيست».

عقل بزرگ ترين مواهب خداوند به خلق است . لذا آن مرجع بزرگ در تمام دوران حيات خود در راه بيدار كردن عقل ها و انديشه ها كوشيد و از نوشتن و سخن گفتن فرو گذارى نكرد.

مؤسسه هاى او به امور مردم توجه داشته ودر راه تأمين مسائل اقتصادى، پرورشى، دينى، اجتماعى و تكنولوژى روز مىكوشد و خستگى را از تن و اندوه را از دل ها زدوده و با راه كارهاى منطقى كارآمد براى اصلاح امت، ارتقا بخشيدن به فعاليت انسان و پىريزى موجوديت متمدن و توانمند امت در سطح جهان تلاش مىكند . اين خدمات او مدال انسانيت و نشانه جهاد معنوى او در سطح جامعه بود . در روزگار ما يا پس از آن نسل هايى ره پوى خط وى خواهند بود.

خداى متعال مىفرمايد: (قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون) «بگو: آيا كسانى كه مىدانند و كسانى كه نمىدانند يكسانند؟ ...»

امام على (عليه السلام) مىفرمايد: (المرء يطير بهمته كما يطير الطائر بجناحيه)، «انسان با بال همت خود پرواز مىكند، همان سان كه پرنده با بال به پرواز در مىآيد».

اين بيان اميرالمؤمنين (عليه السلام) در زندگى فقيد گران مايه مان تجلى داشت. آن بزرگوار بى آن كه خستگى را بشناسد حركت خود را با همت والا آراست و توانست در افق هاى دور دست به پرواز درآيد و با نگرشى ژرف آينده را بنگرد . او جز چند ساعت، نمىخوابيد و در تلاش مداوم به تحقيق، تأليف بود كه اين كار چهارده ساعت از وقت او را به خود اختصاص مىداد. ديدار با نيازمندان و سخنرانى ها ديگر فعاليت هاى او در ساعات باقى مانده از يك شب و روز بود. اقتصاد، سنگ بناى اساسى تأليفات و انديشه هاى او بود. بر پرداختن به اين جنبه مهم از جوانب اسلام تأكيد داشت و ضرورت آن را براى نهضت اسلامى روشن نمود. وى بر بالا بردن بيدارى اجتماعى و افزايش تأثيرات آن بر جامعه و امت، از طريق به كارگيرى دانش و ابزارهاى روز آمد تأكيد داشت، زيرا بر اين باور بود كه اين بيدارى و آگاهى، استقلال وخود كفايى امت را تضمين و تأمين مىكند. هميشه به فعاليت در راه دگرگونى جامعه و راندن آن به سوى آينده بهتر و دست يابى به اوج والايى تشويق مىكرد تا جامعه با رسيدن به خوبى ها و والايى ها به فرموده خدا پاسخ داده باشد، آن جا كه فرموده است: (إن الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم)« در حقيقت، خدا حال قومى را تغيير نمىدهد تا آنان حال خود را تغيير دهند».

به يك سخن، روند و حركت آية الله العظمى شيرازى فراخوانى صريح براى كشف و بروز توامندى هاى انسان در عمر كوتاه خود و عدم گرايش به خمودگى و انزوا كه در نهايت به نيروى ناكارآمد مىشود، بود . او براى زن نقشى كار آمد در خانواده و جامعه قائل بود و آن را حق زن مىدانست. او بهره گيرى از ابزارهاى روز بود. تا از اين رهگذر امت اسلامى بتواند به جايگاهى كه در خور اوست درگستره هستى  دست پيدا كند.

آن مرجع بزرگ اهميت گفت و گو را پذيرفته بود و به آن ايمان داشت . از زمانى كه او را ديدم هوشمندانه مىشنيد و با ظرافت خموشى مىگزيند . نخستين ديدارى كه با وى داشتم، چيزى از من پرسيد و من به پاسخ دادن پرداختم . آن مرد بزرگ با تأمل به پاسخ من گوش مىداد، اما مىپنداشتم كه سيد فارغ از گفته هاى من در انديشه ديگرى است . بعدها دريافتم كه او در شنيدن، روش منحصر به فرد دارد. هرگز سخن طرف را قطع نمى كند و حتى كلمه اى با عنوان تكميل كننده جمله طرف صحبت بر زبان نمىآورد، بلكه سرا پا گوش است و سخنِ گوينده را مى شنود . پس از پايان سخن، اندكى درنگ مى كند تا مطمئن شود كه سخنى براى گفتن ندارد . در ديدار نخست و ديدارها ى بعدى به قدرت فوق العاده آية الله العظمى شيرازى در رعايت ترتيب پاسخ به پرسش ها پى بردم و از اين امر بسى شگفت زده شدم، زيرا چنان به ترتيب پاسخ مىداد كه گويى نوشته اى پيش رو دارد و بر اساس آن پاسخ مىدهد.

بعدها دريافتم كه او در شنيدن، روش منحصر به فرد دارد. هرگز سخن طرف را قطع نمى كند و حتى كلمه اى با عنوان تكميل كننده جمله طرف صحبت بر زبان نمىآورد، بلكه سرا پا گوش است و سخنِ گوينده را مى شنود . پس از پايان سخن، اندكى درنگ مى كند تا مطمئن شود كه سخنى براى گفتن نــدارد.

او معلّمى بود كه در ميان ما مىزيست . انديشمندى بود كه خود را در محيط حوزه هاى علميه محدود نمىكرد .هماره در تلاش بود تا با انديشمندان، پژوهشگران، توده مردم و طيف هاى مختلف ، جنبش ها، دسته ها و گروه ها ارتباط برقرار كند. با همين ديدگاه بود كه مرزهاى فقه سنتى را در نور ديد و به قلّه اجتهاد نوينِ علمىِ روشمند براى مسائل نوين روز و احكام جديد در عرصه اقتصاد، جامعه و مديريت، دست يافت. در عرصه تفسير قرآن، احاديث و تاريخ راهى جديد برگزيد . آيات و احاديثى را به كار گرفت كه پيش تر نزد فقيهان براى بيان احكام متعارف نبود . كه كتاب «فقه الزهراء (سلام الله عليها)» او بهترين گواه است، چرا كه آن مرجع بزرگ با استفاده از آن آيات و احاديث و لابه لاى خطبه حضرت زهرا (سلام الله عليها) و حديث كساء صدها حكم (شرعى) را به دست آورد.

با همين ديدگاه بود كه مرزهاى فقه سنتى را در نور ديد و به قلّه اجتهاد نوينِ علمىِ روشمند براى مسائل نوين روز و احكام جديد در عرصه اقتصاد، جامعه و مديريت، دست يافت. در عرصه تفسير قرآن، احاديث و تاريخ راهى جديد برگزيد آيات و احاديثى را به كار گرفت كه پيش تر نزد فقيهان براى بيان احكام متعارف نبود . كه كتاب «فقه الزهراء (سلام الله عليها)» او بهترين گواه است.

آنان كه حركت فكرى بيدار گرانه را كه پرچم دار آن آية الله العظمى شيرازى ... و بيش از هزار كتاب در عرصه هاى گوناگون و موضع گيرى سياسى او را – كه با گذشت زمان به ظهور رسيده است – دنبال مىكنند، در مىيابند كه آن مرجع بزرگوار در موضع گرى هاى جهادى خويش تا چه مرحله اى پيش رفته است. او رو در روى كمونيسمِ روزگار عبد الكريم قاسم در عراق به مبارزه برخاست و پس از آن دوره به طور آشكار با نظام بعثى – كه بيش از سه دهه چون بختك بر سينه مردم عراق جاى گرفته بود – به ستيز پرداخت. همين رويارويى وى سبب شد تا نظام عراق حكم اعدام وى و برادر شهيدش علامه سيد حسن شيرازى – قدس سره – را صادر كند . فقيه گران مايه مان در سال 1979م. از كويت به ايران رفت و در سال 1980م برادرش – كه در لبنان بود – توسط نيروهاى اطلاعاتى عراق در بيروت ترور شد.

اينك در دومين سالگرد ارتحال آن عالم ربانى گرد آمده ايم، او نيم قرن از عمر خود را به جهاد فكرى و معنوى سپرى كرد تا روند حركت ما را اصلاح كند و راه حق ناهموار را براى ما هموار كند . روزگارى كه در ميان ما بود نتوانستيم از آن دردانه، نعمتى كه خدا به ما ارزانى داشت استفاده و او را درك كنيم؛ همو كه به حق فقيه زمان و سلطان مفكران بود. و ما از اداى يك دهم و حتى يك صدم حق او ناتوانيم. پس حداقل بايد لقب «سلطان المفكرين» را به او اختصاص مىدهيم و در محافل فكرى جهانى به اين نام خوانده شود كه كمترين قدردانى از اوست. خداى عزوجل – در قرآن مىفرمايد: (يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين أوتوا العلم درجات)خدا [رتبه] كسانى از شما را كه گرويده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب] درجات بلندى گرداند».

روزگارى كه در ميان ما بود نتوانستيم از آن دردانه، نعمتى كه خدا به ما ارزانى داشت استفاده و او را درك كنيم؛ همو كه به حق فقيه زمان و سلطان مفكران بود. و ما از اداى يك دهم و حتى يك صدم حق او ناتوانيم. پس حداقل بايد لقب «سلطان المفكرين» را به او اختصاص مىدهيم و در محافل فكرى جهانى به اين نام خوانده شود كه كمترين قدردانى از اوست.

پيشواى فقيد، پرتو دانش و تفقه بود و علىٰرغم اينكه انديشه انسانى به ويژه انديشه اسلامى را با داده هاى خود باور نمود، اما هماره تا واپسين روزهاى زندگى اش مىگفت: «كارى نكرده ام».

اين طلايه دار مكتب اصلاح و حركت بيدارى چه زيبا فروتنى مىورزيد. پس از رحلت آن عالم فقيه، مرجع عاليقدر سيد صادق حسينى شيرازى – كه بهترين جانشين براى بهترين در گذشته و ادامه دهنده مرجعيت آن مرجع بزرگ است – در پيام خود به مناسبت ارتحال آن برزگوار با تمسك به گفته سرور يكتا پرستان، امير المؤمنين (عليه السلام) كه مىفرمايد: ( ولئن يكونوا عِبَرا ً أحق من أن يكونوا مفتخرا )«اگر مايه عبرت آموزى باشند بهتر است از اينكه مايه افتخار باشند» از ما مىخواهد تا از او عبرت گرفته [خود نيز چون او كوشا باشيم] و از افتخار [بى عمل] به وجود وى بپرهيزيم . اين پيام مرجع بزرگ در بردارنده مفاهيمى است كه مهم ترين آن را ذيلاً مىآوريم:

1.    تلاش براى عملى كردن افكار الهام بخش آن مرجع راحل؛

  1. عبرت آموزى از مبارزه بى امان و سخت آن حضرت و تنگناهايى كه در تمام عمر با آن روبه رو بود و الگو قرار دادن تجربه هاى ژرف او در جاى جاى زندگى؛

  2. داده هاى او به انديشه انسانى عامل حركت و پيشرفت باشد، نه عرصه تفاخر؛

در پايان بايد بگويم كه شيواترين واژه ها و عبارت ها و نيز قطورترين كتاب ها نمىتوانند ترجمان عظمت و فداكارى پيشواى ما باشند . كدامين اقيانوس چونان سيد ما ژرف و دست نايافتنى است؟ و كدامين زاهدى از دنيا گسسته در روزگار مصلحت انديشىها و آزمندىها چونان اوست؟

شيواترين واژه ها و عبارت ها و نيز قطورترين كتاب ها نمىتوانند ترجمان عظمت و فداكارى پيشواى ما باشند . كدامين اقيانوس چونان سيد ما ژرف و دست نايافتنى است؟ و كدامين زاهدى از دنيا گسسته در روزگار مصلحت انديشىها و آزمندىها چونان اوست؟

عكس هايى كه آخرين روزهاى زندگى او را به ياد مىآورد، با آن وقار و نگاه هاى پدرانه، بهترين توشه براى ما خواهد بود كه فراتر از پيش قلب هاى ما – كه هميشه به ياد اوست – و بيش از ديدارهاى گذشته كه در «بنيد القار» (در كويت)، و در هر جاى ديگر با وى داشتيم، يادآور اوست. امام صادق (عليه السلام) مىفرمايد: (إذا مات العالم ُ ثُلِم َ في الإسلام ثلمة ٌ لا يسدها شيء).«چون عالمى بميرد رخنه اى در اسلام پديد مىآيد كه هيچ چيزى آنرا پر نمىكند».

درود بر روان پاك او باد، خدا مقامش را فزونى بخشد و جاى خالى او را با وجود برادر و خلفش مرجع دينى آية الله العظمى سيد صادق شيرازى براى ما پر كند تا روند و حركت درخشانِ آكنده از افتخار، عزت، دهشِ آن بزرگوار را دنبال كند. براى آن فقيد سعيد رحمت الهى، جايگاهى ارجمند و بهشت خرم، وبراى شما حاضران سلامتى و براى برادران، دوستداران آن بزرگ صبر آرزو مىكنم.

بهترين چيزى كه مىتواند پايان بخش گفتارم باشد چند بيت از قصيده شاعر، على المتروك است كه زبان حال همگى ماست:

بدرود كه گونه هاى والايى و شرافت و ارجمندى در تو (با رفتن تو) از ديدگان پنهان شد يا در آستانه پنهان شدن است.

نه اشك، داغ دل را سرد مىكند و نه چشمانم عطش [اشتياق تو را] فرو مىنشاند. فرا خوانده شدى و پاسخ دادى و رفتى، اما دور نبوده كه نزديك [ما] هستى.

 وداعا ً فقد ودعتّ فيك شمائلا            من النبل غابت أو تكاد تغيب
فلا الدمعُ يشفي ما أعاني حرقة            ولا للرّي من مقلتيَّ نصيــب
دُعيـــتَ فلبّيت النــداء وهــــكذا            رحلتَ ولم تبعُدْ فأنت قريــب