گوهرى ناشناخته

بقلم: حجة الاسلام والمسلمين شيخ حامد نواب

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدللَّه رب العالمين وصلى اللَّه على محمد وآله الطاهرين ولعنة اللَّه على أعدائهم أجمعين إلى يوم الدين.

 قالت سيدتنا ومولاتنا فاطمة الزهراء عليها السلام : «سمعت أبى صلى الله عليه وآله وسلم يقول: إن علماء شيعتنا يحشرون فيخلع عليهم من خلع الكرامات على قدر كثرة علومهم وجدّهم فى إرشاد عباداللَّه...(1)
انسان با تأمل در زندگى و حالات بزرگان در مى يابد كه معمولاً صفت و حالتى از حالات و روحيات و بعدى از ابعاد وجودى آن ها، در شخصيت ايشان جلوه خاصى يافته، انظار را جذب خود مى كند و همه كس از همه جا شيفته و مشتاقند كه محضر او را درك نموده، از آن بعد وجودى اش استفاده كنند.
بعضى از شخصيت ها، شخصيت هاى معنوى و روحى هستند كه انسان براى كسب معنويت گرد ايشان جمع مى شود، برخى، شخصيت علمى (حال در هر زمينه اى) دارند و همين ويژگى انسان را براى كسب علم به سوى آن ها مى كشد و شمارى از شخصيت ها داراى ابعاد گوناگون هستند كه انسان براى كسب آن ويژگى ها آهنگ آن ها مى كند.
در اين جا سخن از شخصيتى است كه در ابعاد گوناگون برجسته است و در زمينه هاى مختلف گوى سبقت را ربوده و در عرصه هاى متفاوت سخن هايى براى گفتن دارد.
بزرگ مردى از تبار خاتم پيامبران حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه وآله وسلم كه در جوار مولاى متقيان حضرت على مرتضى عليه السلام چشم به جهان گشود و در سرزمينى كه هر روز محل نزول فرشتگان، و هر شب جمعه ميعاد گاه انبيا و اوليا عليهم السلام است در كنار مضجع شريف و ضريح مبارك جد غريبش حضرت سيدالشهدا عليه السلام و ياران باوفايش پرورش يافت و عمرى را در خدمت گذارى مولايش امام زمان حضرت ولى عصر عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف خالصانه كوشيد و سرانجام همراه با خستگى فراق و انتظار مولايش چشم از جهان فرو بست و در حرم اهل بيت عليهم السلام كنار مرقد مطهّر فاطمه معصومه عليها السلام به خاك سپرده شد.
اين شخصيت بزرگ در خاندانى چهره نمود كه چهره هاى درخشانى در عرصه علم و جهاد و تقوا حضرت آية اللَّه العظمى ميرزاى بزرگ شيرازى، حضرت آية اللَّه العظمى ميرزا محمد تقى شيرازى، حضرت آية اللَّه العظمى حاج سيد عبدالهادى شيرازى و...را به جهان عرضه نمود كه زبانزد همگان بودند.
او در دامان پدرى چون حضرت آية اللَّه العظمى حاج سيد ميرزا مهدى شيرازى كه بزرگان او را به تقدس و تقوا مى شناختند، تربيت يافت و دعاى چنين پدرى هميشه بدرقه راهش بود.
او مردى بزرگ بود كه از آغاز جوانى، سرشار از نشاط، كمر همت بست و با سرمايه علمى و معنوى خود جوّ كربلا را دگرگون ساخت و تحولى در ساختار فرهنگى مردم ايجاد كرد و اكنون كه ده ها سال از آن مى گذرد همچنان آثار آن خدمات مشاهده مى شود.
او همت و نشاطى داشت كه اگر دستش باز مى بود نه براى يك شهر و كشور، بلكه مى توانست براى جهان اسلام منشأ اثر باشد.
وقتى انسان از نزديك با روحيات او آشنا مى شد، درمى يافت كه او براى اين زمان نيست، چراكه انديشه اش ده ها سال و بلكه صدها سال جلوتر از زمان حركت مى كرد. او مردى بود كه در زندگى وقفه اى نداشت و يأس و نااميدى در خود راه نمى داد و پيوسته با اميدوارى كامل به سوى اهدافش در حركت بود.
او فقيهى بود كه اگر چهل و اندى سال مرجعيت كرد، آن مقام والا را فداى اهداف و پلى به سوى مقاصدش مى دانست، نه اين كه براى مرجعيت از اهدافش چشم پوشى كند، و بسا ديده مى شد با آن كه آگاه به موازين مرجعيت بود، ولى چون آن را مانع راه و هدفش مى ديد از آن صرف نظر مى كرد. او تنها در انديشه مقلدين خود و متدينين و مسلمانان نبود، بلكه براى هدايت تمام مردم تلاش مى كرد. به ياد دارم در روزهاى واپسين عمرش، مرا و بعضى از دوستان را خواست و فرمود: ما سه هدف داريم، براى رسيدن به اين سه هدف چه كنيم؟
1- شيعيان را با هم متحد كنيم؛
2- سنى ها را شيعه كنيم؛
3- مسيحيان و غيرمسلمان ها را مسلمان كنيم...
او كسى بود كه براى رسيدن به هدفش با هر قشرى مشورت مى كرد و از هيچ وسيله اى البته در چهار چوب شرع فروگذار نمى كرد. مدتى بود ايشان در فكر چاپ سه ميليارد كتاب بود و اين طرح را با همه در ميان مى گذاشت تا از اين رهگذر از كمك فكرى، مالى، خدماتى آنان براى تحقق اين امر بهره گيرد.
روزى به من فرمودند: فلانى تو به اصفهان مى روى، نزد فلان آقا (كه در امر دعا و ختومات وارد است) برو و به او بگو: ما براى رسيدن به اين هدف (چاپ سه ميليارد كتاب) همه تلاش خود را كرديم و از هر راهى اقدام نموديم، اگر ختم مجربى در اين مورد سراغ داريد راهنمايى كنيد؟
با خود گفتم، ببين اين بزرگ مرد چه همتى دارد و چه اميدى كه از هر راهى براى رسيدن به هدف والايش تلاش مى كند. او شب و روز خود را وقف خدمت به مردم كرده بود و با آن همه مشغله علمى و فعاليت هاى حوزوى، هرگز از ملاقات ها ملول نمى شد و بسيار ديده مى شد كه عده اى از شهرستان ها به قم مشرف مى شدند و در نيمه هاى شب به خانه او مى آمده و با او ملاقات مى كردند و مشكلات شان را حل مى نمودند.
او بى دريغ لحظه لحظه عمر شريف خود را صرف مسائل و فعاليت هاى علمى و دينى و وظايف مرجعيت، رسيدگى به مراجعات مردم، و غير از امور واجب، بخشى از اوقات خود را به خبرگيرى از آخرين رخدادهاى جهان اختصاص مى داد.
نابغه اى كه در طول زندگى چند دهه خود بيش از هزار و صد عنوان كتاب و كتابچه در موضوعات مختلف نوشت كه اگر اين حجم تأليف تنها بازده زندگى پربركت ايشان بود، بايد آن را شگفتى بى مانند دانست، ديگر چه رسد به اين كه تأليف جزئى از خدمات آن بزرگ مرد بود.
سخت شگفت زده شده بودم كه چگونه ممكن است يك انسان اين قدر منشأ بركت باشد و چنين توفيقى بيايد كه بيش از هزار كتاب بنويسد؟ بى ترديد چنين چيزى جز با مدد غيبى ميسّر نخواهد بود، تا اينكه برادر بزرگوار آن مرحوم پس از رحلتش، پرده از آن حقيقت سرپوشيده برداشتند و جريان تشرف آن مرحوم را بازگو نمودند كه ايشان در سنين جوانى و پس از چهل شب چهارشنبه بيتوته در مسجد سهله به حضور مولا و مقتدايش حضرت بقية اللَّه الأعظم عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف شرفياب شد و آن حضرت به او فرموده بود: اكتب؛ بنويس!
آرى، آن فرمان ملكوتى صاحب ولايت عظمى ايجاب مى كرد كه آن بزرگ مرد به چنين توفيق و عنايتى دست يابد و انگشت حيرت همه متوجه او شود و ملقب به سلطان المؤلفين گردد.
و چه زيبا امر مولايش را اطاعت كرد و تا آخرين لحظات زندگى دست از تأليف و نگارش برنداشت و چنان كه مى گويند: آخرين قلمى كه بر صفحه اخلاص و اطاعت فرمان اكتب زد، جملاتى بود كه در فضايل و مناقب مادر مظلومه اش نوشت و گويا مى خواست صفحه آخر تأليفاتش را به امضاى صديقه كبرى عليها السلام برساند و واسطه اى را به درگاه مولايش امام زمان عليه السلام ببرد كه هيچ جاى نگرانى از عدم پذيرش آن پير خسته نباشد.
چه بسيار كسانى كه با تشويق هاى آن بزرگ مرد صاحب قلم شدند و چه صاحبان قلمى كه به امر ايشان كتاب هايى با موضوع هاى گوناگونى نگاشتند.
آن بزرگ مرد در عين شادابى و صلابت، بسيار خداترس و به فكر آخرت بود و گاهى كه سخن از آخرت و مرگ پيش مى آمد اشك از گونه هايش جارى بود. چه تهجدها و شب زنده دارى هائى داشت و شكوفه لبانش به ذكر و تسبيح مى شكفت و در آن تاريكى شب كه همگان در خواب بودند در حياط خانه اش قدم مى زد و مشغول ذكر لا إله إلاّ اللَّه بود.
كمتر جلسه اى بود كه حضار را به ياد خداى تعالى نمى انداخت و از مرگ بيم نمى داد.
قلب او سرشار از ارادت و مودت به خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام بود و هم به عشق محبت به پيامبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت گرامى شان مى تپيد.
گاهى مى شد كه مى خواست قصه اى از قصص رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را بيان كند، اما گريه او را امان نمى داد و با سختى قصه را به پايان مى رساند.
عشق والاى او به جدش سيدالشهداء عليه السلام شگفت انگيز بود. او قريب سى سال جزء اولين زوار حرم حسينى بود و در ساختن حسينيه ها در كشورهاى مختلف دريغ نمى كرد و مردم را در به پاداشتن عزادارى سالار شهيدان - در اشكال گوناگون آن - تشويق و ترغيب مى نمود و هر سال كتابى يا كتابچه اى در خصوص عاشورا و سيدالشهدا عليه السلام مى نوشت. و آخرين كتاب او «پيام عاشورا» است كه آن را در آخرين سال حياتش نوشت.
به يك سخن اين كه او نه تنها لقبش «حسينى» بود، بلكه مرجعى حسينى بود.
زهد و پارسايى او نمونه بود و با آن كه اموال عظيمى در اختيار داشت، ولى زندگى شخصى و خانه او مانند زندگى طلبه هاى عادى و حتى پايين تر بود.
اخلاص او به حدى بود كه هيچ گاه به فكر اسم و رسم خود نبود و با آن كه صدها مؤسسه با اقدام يا به تشويق او تأسيس مى شد، هيچ يك از آن ها نام او را بر خود ندارند، چراكه خود نمى خواست و مى فرمود: نام هاى اهل بيت عليهم السلام را انتخاب كنيد و در بعضى موارد مى فرمود: اگر اسم من مانع چاپ كتاب است، كتاب مرا با اسم ديگرى به چاپ برسانيد، چراكه هدف رساندن مطلب است.
اگر در بُعد علم و دانش او نظر كنيم درمى يابيم كه در گونه هاى علوم اسلامى يد طولايى داشت. او مفسرى زبردست بود كه در جمله اى كوتاه تفسيرى زيبا از قرآن مى كرد.
در تسلط او به روايات و احاديث شريفه اهل بيت عليهم السلام كافى است به كتب ايشان مراجعه شود كه استفاده از روايات در موضوعات مختلف نشانگر احاطه علمى او به روايات و احاديث است و از ديگر سو با تأمل در فقاهت آن مرجع راحل به اين نتيجه مى رسيم كه گويى تنها در زمينه فقه تبحّر دارد.
او بزرگ ترين موسوعه فقهى را به رشته تحرير درآورده و مطالب دقيق را با بيان ساده و شيوا عنوان كرده است.
گاهى از ايشان في المجلس سؤال هاى فقهى مى شد و ايشان به طورى جواب مى دادند كه گويى لحظاتى پيش آن بحث فقهى را مطالعه كرده اند.
در باب اصول فقه ايشان بيش از بيست جلد كتاب نوشته است.
در ابواب ديگر، مانند: تاريخ، فلسفه، منطق، ادبيات، شعر، بلاغت، طب، جامعه شناسى، زيست شناسى، سياست، اقتصاد، روان شناسى، مديريت و... سخن هايى براى گفتن داشت و كتاب هايى در اين زمينه ها داشت.
او شخصيتى بود كه در مقام تربيت، صدها نفر از اقشار مختلف را تحت تكفل تربيتى خود قرار داده بود و به آنان فكر مى داد و توسط آنان حركت ايجاد مى كرد و بودند از ميان آن ها كه خود مربى صدها نفر ديگر شدند.
او متفكرى آينده نگر بود كه هميشه به دنبال علاج واقعه قبل از وقوع بود. و در بُعد فرهنگى و خدمات رسانى به مردم نيز پيشگام بود. او با تأسيس مؤسسه هاى فرهنگى، خيريه اى، درمانگاه، مؤسسات ازدواج جوانان و مؤسسات آموزشى و... و تشويق افراد به تأسيس چنين مؤسسه هايى خدمات بسيار بزرگى به جامعه نمود.
او دلسوز جوانان بود، دلسوز مردم بود، دلسوز شيعيان بود.
فكر و ذكرش نجات شيعيان از تهاجمات فرهنگى استعمارگران بود.
او نمى گفت: چرا چنين شد؟
مى فرمود: چه بايد كرد؟
اما با اين همه كمالات و فضايل چه ظلم ها به او روا شد و چه حق كشى ها كه در حق او شد و چه موانعى كه گذاشته شد تا او را نشناسند و از فكر او بهره نگيرند.
چه بسيار كسانى كه در وطن او، در شهر او، در منطقه او زندگى مى كردند، ولى از او غافل بودند و او را نمى شناختند و بعد از رحلتش پى بردند كه چنين شخصيتى در كنار خود داشتند اما نشناختند، اما ديگر افسوس چه سود؟
اكنون گر چه او را در ميان نداريم، ولى آثار علمى، شاگردان انديشمند او زنده بودن او را تضمين كرده اند.
او چه شخصيتى بود!؟ چه بزرگ مردى بود كه ناشناخته رفت.
زمانى بيايد كه گوهر شناسان دريغ بخورند كه اى كاش در زمان او مى بوديم و محضرش را درك مى كرديم.
او عالم ربانى، فقيه اهل بيت عليهم السلام ، مفسر توانا، محدث عظيم، مجاهد خستگى ناپذير محقق و اصولى خبير، بزرگ نويسنده قرن، مرجع تقليد جهان تشيع، حضرت آية اللَّه العظمى آقاى حاج سيد محمد حسينى شيرازى قدس سره بود.
و به راستى مى توان گفت: سيد شيرازى تحفه اى بود از طرف مولايش سيدالشهدا عليه السلام براى عالم اسلام، كه قدرش را نشناختند و مظلومانه به سوى اربابش شتافت.
والسلام عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيّاً.
سلام بر او باد در روزى كه زاده شد و روزى كه رخ در نقاب خاك كشيد و روزى كه زنده برانگيخته خواهد شد.

26/جمادى الثانيه/1425 ه. ق
حامد نواب اصفهانى


1) بحارالانوار، ج 2 و 3.